برگردان به زبان ساده
در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند
زین پیش بی تو بود قرارم، دگر نماند
هوش مصنوعی: در سفر و دوری از تو، دلم دیگر هیچ نشانهای از شکست ندارد. پیش از این، بی تو آرامش داشتم، اما حالا دیگر آن آرامش برایم باقی نمانده است.
شمعی که تازه کشته شود، دودش اندک است
بازآ که بی تو یک نفسم بیشتر نماند
هوش مصنوعی: شمعی که تازه خاموش شده، دودش کم است؛ برگرد و ببین که بدون تو نفس بیشتری برایم نمانده است.
ای بلبلان، بقای شما باد در چمن
کز ما به نیم چاشت چو شبنم اثر نماند
هوش مصنوعی: ای بلبلان، امیدوارم همیشه در چمن باقی بمانید، چون وقتی ما به نیمروز میرسیم، اثر شبنم از ما باقی نخواهد ماند.
وقتی به پرسش دلم آمد خدنگ یار
کز گریه نیم قطره خون در جگر نماند
هوش مصنوعی: وقتی که از دل من سوالی به وجود آمد، تیر محبت یار به قدری عمیق بود که از شدت گریه، حتی یک قطره خون هم در دل من نمانده بود.
بر من ز باغ وصل چنان بستهاند راه
کامیدواریام به نسیم سحر نماند
هوش مصنوعی: درختان باغ وصال چنان راهی بر من بستهاند که دیگر هیچ امیدی به خوشی و شادابیام در نسیم صبحگاه نیست.
قدسی چنان گداخت ز تاثیر درد عشق
کز نامبردنش به زبانها خبر نماند
هوش مصنوعی: شخصی به شدت تحت تأثیر عشق قرار گرفته، به گونهای که درد آن به حدی عمیق است که هیچکس نمیتواند نام او را به زبان بیاورد.