برگردان به زبان ساده
من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاند
دلم را سجدههای گرم او ابرو بسوزاند
هوش مصنوعی: من و آینه، زیباییای داریم که نورش دل مرا میسوزاند. سجدههای گرم من، ابروهای او را نیز میسوزاند.
دماغم پر شد از سودای آتشپارهای چندان
که شب در کنج تنهایی سرم زانو بسوزاند
هوش مصنوعی: در ذهنم افکار و آرزوهای شدیدی به وجود آمده که باعث شدهاند شبها در تنهاییام، دلم بسوزد و از ناراحتی به زانو بیفتم.
دلم را کرد بوی نافه سرگردان به صحرایی
که ریگ دشتش از گرمی سم آهو بسوزاند
هوش مصنوعی: دل من به بوی عطر خاصی دچار حیرت شده و در دشت وسیعی سرگردان است، جایی که گرمای پاهای آهو، زمین را میسوزاند.
همان خاکسترم چون گرد از دنبال او افتد
گرم صد ره به رنگ آن غمزه جادو بسوزاند
هوش مصنوعی: من در پی او همچون گردی هستم که از خاکستر برمیخیزد و اگرچه به ظاهر سرد و بیحرکت به نظر میرسم، اما قلبم به شدت از عشق و زیباییهای او میسوزد.
چو قدسی بعد ازین دست من و دامان غمناکی
دلم را بستر آسودگی، پهلو بسوزاند
هوش مصنوعی: پس از این، مانند فرشتهای، دست من و دامن غم و اندوه دلم را بسوزاند و در آغوش خود آرامش ببخشد.