برگردان به زبان ساده
بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماند
بهار عیش مرا لالهای در باغ نماند
هوش مصنوعی: بیا به نزد من که بدون تو، روشنی زندگیام از بین میرود و شادیهای من بیثمر میشود.
همین نه زمزمه ما ز لب فراموش است
نوای مرغ سحر هم به طرف باغ نماند
هوش مصنوعی: همین صدا و گفتوگو که از زبان ما بیرون میآید، فراموش شده است و همچنین آواز پرنده صبح هم دیگر به سمت باغ نمیآید.
به مهر بلبل و پروانه میخورم افسوس
که آب در چمن و تاب در چراغ نماند
هوش مصنوعی: من به عشق بلبل و پروانه زندگی میکنم، اما افسوس که دیگر آب در چمن و نور در چراغ وجود ندارد.
ز شوق گریه دلم را چو لاله پنجه غم
چنان فشرد که خونابهام به داغ نماند
هوش مصنوعی: از شدت شوق و حسرت، دل من مثل لالهای در آتش غم فشرده شد و به حدی دردناک شد که دیگر چیزی از من نماند.
همیشه جام حریفان ز می لبالب بود
به دور ماست که یک جرعه در ایاغ نماند
هوش مصنوعی: همیشه نوشیدنی رقبا پر و overflowing بوده است، اما به خاطر ما هیچ جرعهای در کاسه نمانده است.
به کوی دوست هم آواز من نگردد غیر
درین چمن که منم جای بانگ زاغ نماند
هوش مصنوعی: در کوی دوست، صدای من با هیچکس از این چمن بلند نمیشود، زیرا من در اینجا مانند زاغ، دیگر صدایی از خود ندارم.
کنم کناره ز کاهلطبیعتان قدسی
مرا دماغ حریفان بیدماغ نماند
هوش مصنوعی: از افرادی که بیتحرک و تنبل هستند، فاصله میگیرم، زیرا من نمیخواهم تحت تأثیر آنها قرار بگیرم و حریفانم نباید بدون داشتن انگیزه و هوش بمانند.