برگردان به زبان ساده
به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد
چو شمعم آتش غیرت در استخوان افتاد
هوش مصنوعی: دیروز در مهمانی صحبت از تو به میان آمد و من مانند شمعی شدم که شعلههای غیرت و عشق در وجودم برانگیخته شد.
فغان بیاثر از طاق دل، اسیر ترا
چو شاخ بیثمر از چشم باغبان افتاد
هوش مصنوعی: دل بیاثر و ناامید در فریادی بیثمر، همانند شاخهای بیثمر که از چشم باغبان فرو افتاده، به تو اسیر شده است.
فتاد بر سر هم دل چو صید، روز شکار
مگر کرشمه چشم تو در زمان افتاد؟
هوش مصنوعی: دل مانند صید شکار شدهای بر زمین افتاده است، آیا نگاه فریبنده تو در آن زمان باعث این شکست شده است؟
فرشته گر کندت همرهی، هلاک شوم
ندید روز خوش آن کس که بدگمان افتاد
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای همراه من شود، از شدت خوشحالی هلاک میشوم. کسی که به بدگمانی دچار شود، هرگز روز خوشی را نخواهد دید.
چو دل گشود لب شکوه، شد زبانم لال
به اولیای دلم (کذا) قفل بر زبان افتاد
هوش مصنوعی: وقتی که دل به درد و ناله افتاد، زبانم از گفتن باز ماند و در برابر دوستان عزیزم، خاموش شدم.
چه بلبلم، که به چشمم نمود بیگانه
چو از قفس، گذرم سوی آشیان افتاد
هوش مصنوعی: من در حیرت و شگفتی هستم؛ چه کسی را دیدم که برایم غریبه به نظر میرسید. زمانی که از قفس بیرون آمدم، ناگهان به سمت آشیان خود رفتم.
کجا ز لذت گرداب غم خبر یابی
ترا که زورق ازین ورطه بر کران افتاد
هوش مصنوعی: کجا میتوانی از شادی و لذت خلاص شدن از غم باخبر باشی، در حالی که قایق تو از این بحران نجات یافته و به ساحل رسیده است؟
برای آنکه شود زود روز وصلم طی
... مهر چو ماه نو از میان افتاد
هوش مصنوعی: برای اینکه روز وصالم به سرعت برسانم، مهر که نماد عشق است مانند ماه نو از میان رفت.
به کار بسته من مصلحت ندارد سود
زدم گر آب به دل، آتشم به جان افتاد
هوش مصنوعی: من به مصلحت خودم فکر میکنم و اگر به کسی نفعی برسانم، ممکن است خودم را به خطر بیندازم؛ حتی اگر با آبروی خود بازی کنم، در واقع در نهایت به خودم آسیب میزنم.
به رمز شکوه ادا میکنی وز این غافل
که تندخوی تو قدسی چه بدگمان افتاد
هوش مصنوعی: تو با شکوه و زیبایی سخن میگویی، اما بیخبر از آنی که خشمت باعث شده تا یکی از قدسیها به تو بدگمان شود.