برگردان به زبان ساده
بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
بود غم هم پیش ازین، اما به این لذت نبود
هوش مصنوعی: در مورد نوشیدن شراب و غم، هرگز صحبت از دلسوزی نبود. غم همیشه وجود داشته، اما اینگونه خوشایند نبوده است.
گرچه دامانش گرفتم، شکوهام ناگفته ماند
آفتاب طالعم را فرصت رجعت نبود
هوش مصنوعی: اگرچه من دامن او را گرفتم و از او درخواست یاری کردم، اما در دل حسرت و نارضایتی من باقی ماند. نمیتوانستم به آفتاب سرنوشت خود بازگردم و آن را جبران کنم.
سنگ چون ریگ روان میآید از دنبال او
عاشق دیوانه هرجا بود، بی دهشت نبود
هوش مصنوعی: سنگ مانند ریگی که به راحتی حرکت میکند، از پس او میآید. عاشق دیوانه هر جا که باشد، هیچ ترسی ندارد.
آنقدر شغل گریبان پارهکردن داشتم
کز پی بر سر زدن، شب دست را فرصت نبود
هوش مصنوعی: من به قدری مشغول کار و مشکلات بودم که شبها حتی فرصتی برای استراحت و فکر کردن به خودم نداشتم.
کوهکن بر سنگ خارا نقش شیرین میکشید
عشق بود آن روز اما اینقدر غیرت نبود
هوش مصنوعی: در روزی، فردی که در کوه کار میکرد، بر روی سنگ سخت و محکم تصاویری زیبا و شیرین نقش میزد. آن روز محبت و عشق در دلها وجود داشت، اما غیرت و دلسوزی کمتری دیده میشد.
دور مجلس بارها گشتم چو ساغر دیده باز
هیچکس جز شیشه می قابل صحبت نبود
هوش مصنوعی: بارها در جمع دوستان دور گشتم و تلاش کردم با دیگران صحبت کنم، ولی هرگز جز شیشههای خالی هیچکس را ندیدم که قابل گفتوگو باشد.
راست گر پرسی، شفا هم هست محتاج شفا
امتحان کردم، چه بیماری که در صحّت نبود
هوش مصنوعی: اگر راست بپرسی، درمانی وجود دارد، اما باید بدانیم که بسیاری از بیماریها در واقع نیاز به آزمایش دارند و افراد در حالت سلامتی هم ممکن است دچار مشکلاتی شوند.