برگردان به زبان ساده
ما را ز دست جور تو پای گریز نیست
راحت، نصیب دیده خونابه ریز نیست
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از ظلم و ستم تو فرار کنیم، و آرامش برای ما مقدور نیست؛ نگاه ما فقط به درد و اندوه میانجامد.
شد سنگ، خاک در کف طفلان ز انتظار
داغم ازین خرابه که دیوانهخیز نیست
هوش مصنوعی: از شدت تنهایی و انتظار، حالتی مانند سنگ بر من عارض شده است و احساس غم و افسردگی در این ویرانه دارم، چرا که دیگر جایی برای شور و نشاط وجود ندارد.
با دشمنم چه کار که از بیتعلقی
با دوست هم مرا سر و برگ ستیز نیست
هوش مصنوعی: با دشمن خود چه کاری میتوانم بکنم وقتی که حتی با دوستی هم که بیتوجه است، نمیتوانم وارد جدل شوم.
در بزم اهل درد به یک جو نمیخرند
گر شیشهای ز سنگ بلا ریزریز نیست
هوش مصنوعی: در محفل افرادی که درد و رنج را احساس میکنند، ارزش محبت و عاطفه بسیار بالا است و به قیمت ناچیز نمیتوان آن را خرید. اگر هم که ظرفی از جنس سنگ سخت باشد، به راحتی هیچ کس آن را نمیپسندد.
خوبان این دیار ندارند یک شهید
دردا که تیغ غمزه درین شهر تیز نیست
هوش مصنوعی: در این سرزمین زیبا، هیچ یک از محبوبان شجاعی وجود ندارد که جانش را فدای عشق کند. افسوس در این شهر، قدرت عشق و زیبایی چندان که باید، تاثیرگذار نیست.
گویا ز چشم حلقه زلفش فتاده است
باد صبا که میوزد و مشک بیز نیست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که باد صبا در حال وزیدن است و به دنبال زلف معشوق میگردد، اما بویی از مشک به مشام نمیرسد. این تصویر نشاندهندهی حسرت و فقدان بوی خوشی است که در این لحظه حس میشود.
داغم که دم ز سوز محبت چرا زند
پروانه را که بال و پر شعله ریز نیست
هوش مصنوعی: من دلم سوخته از عشق، اما چرا پروانهای که نمیتواند به آتش پرواز کند، سوز و آتش عشق را درک کند؟
قدسی فتادهام به طلسمی که چون قفس
صد رخنه بیش دارد و راه گریز نیست
هوش مصنوعی: من در جایگاهی مقدس گرفتار شدهام که این جایگاه مانند قفس، هزاران راه فرار دارد اما هیچکدام از آنها به من کمک نمیکند.