برگردان به زبان ساده
هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست
در جگر صد ناوک غیرت مرا افزون نشست
هوش مصنوعی: هرگز از دل من فکر آن فردی که به زیبایی است دور نمیشود و جراحتهای عشق و غیرتم را بیشتر میکند.
شب خیال قامتت از دیده تر میگذشت
تا به گردن همچو شاخ ارغوان در خون نشست
هوش مصنوعی: شب، تصور زیبایی تو از دیدگانم گذشت و تا گردن همچون شاخههای گل ارغوان، در غم و حسرت غرق شدم.
ناقه محملنشین یک بار راهی گم نکرد
عمرها مجنون به این امید در هامون نشست
هوش مصنوعی: شتر که بار افرادی را حمل میکند، هیچگاه راه را گم نکرد و این مساله باعث شد که مجنون، سالها در بیابان انتظار بکشد.
در میان عاشق و معشوق قاصد رسم نیست
کوهکن شد باخبر شیرین چو بر گلگون نشست
هوش مصنوعی: در رابطه عاشق و محبوب، کسی که پیامرسان است، نقش خاصی ندارد. وقتی که شیرین در کنار گل نشسته، کوهکن (کسی که کوه را میشکافد و اشتیاقش را نشان میدهد) به راحتی از حال او باخبر شده است.
آب و آتش را به هم یک جای نتوان داشتن
عشق چون زد خیمه در دل جان ز تن بیرون نشست
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که دو عنصر متضاد مانند آب و آتش نتوانند در یک مکان قرار بگیرند. وقتی عشق در دل انسان جا میگیرد، روح او از بدنش جدا میشود.
یک قفس جای دو بلبل نیست ای لیلیوشان
تا من از دامان صحرا خاستم، مجنون نشست
هوش مصنوعی: دو بلبل نمیتوانند در یک قفس زندگی کنند، ای لیلیوشان. از وقتی که من از دامن طبیعت برخاستم، مجنون در انتظار نشسته است.
اینقدر دانم که جان بر دل گرانی میکند
نیستم آگه که پیکان تو در دل چون نشست
هوش مصنوعی: میدانم که عشق و عواطف سنگینی بر دل میآورند، اما نمیدانم که تیر عشق تو چگونه در دل نشسته است.
پیش دشمن روی جانان سیر نتوانست دید
قدسی امشب العطش گو، بر لب جیحون نشست
هوش مصنوعی: در پیش روی دشمن، نتوانم دیدن محبوب را، زیرا که امشب به شدت تشنهام و با این حال بر لب جیحون نشستهام.