برگردان به زبان ساده
از تغافل ساقی سرمست بی پروای من
خون دل ریزد بجای باده در مینای من
هوش مصنوعی: ساقی، بیخیالی من را میبیند و در حالی که خود مست و بیپرواست، به جای شراب در جام من، خون دل میریزد.
مفلسان را گر مِی و مطرب نباشد گو مباش
سینۀ من بربط من اشک من صهبای من
هوش مصنوعی: اگر به فقرا شراب و نوازندهای نباشد، پس من را زحمت ندهید؛ چرا که در سینه من ساز من، اشک من و شراب من وجود دارد.
صد هزاران سرو را پامال خاک ره کند
چون خِرامد در چمن سرو سهی بالای من
هوش مصنوعی: وقتی که سرو بلند و زیبای من در باغ قدم میزند، حتی صد هزار سرو دیگر هم زیر پایش در خاک فرو میروند و نادیده گرفته میشوند.
ساقیا صاف ار نداری دُردِئی کز تاب دود
خون دل پالوده دارد چشم خون پالای من
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر شراب خالصی نداری، دست کم، دمی به یاد دل شکستهام بزن که اشکهایم با دود آمیخته است و چشمانم نیاز به نوشیدن دارند.
چون نگریم از غمش خود از تبسم بشکند
آن لب چون لعل نرخ لؤلؤ لالای من
هوش مصنوعی: وقتی به غم او نگاه میکنم، لبانش که مانند لعل و مروارید است از تبسمش میشکند.
سالها دهقان قدرت بوستانبانی کند
تا تماشا را به باغ آرد سمن سیمای من
هوش مصنوعی: مدتها کشاورز تلاش میکند تا زیبایی باغ را نمایان کند و در نتیجه، معشوقی با چهرهای سیمین را به باغ دعوت کند.
لامکان پیماست رخش همّتم لیکن چه سود
لنگ شد در سنگلاخ غم جهانپیمای من
هوش مصنوعی: خرسند از تلاش و همت خویش هستم، اما چه فایده دارد وقتی در راه زندگی دچار مشکل شوم و نتوانم به هدفم برسم؟
عاقبت دانم که در میدان جانبازی عشق
در سراندازی سر اندازد مرا سودای من
هوش مصنوعی: در نهایت میفهمم که در میدان مبارزه برای عشق، آرزوی من مرا به اقدام واداشته و به سمت هدفم سوق میدهد.
قلب دل در بوتۀ هجران سیه گردید و نیست
کیمیای وصل جانان را جویی پروای من
هوش مصنوعی: قلبم در درد فراق سیاه و غمگین شد و دیگر هیچ ارزش و زیبایی در انتظار وصل محبوبم برایم باقی نمانده است.