برگردان به زبان ساده
هرگه که من به زلف وی اندر نگه کنم
شادی و خرمی ز دل خویش برکنم
هوش مصنوعی: هر بار که به موهای او نگاه میکنم، شادی و خوشحالی از دل من بیرون میرود.
گردد روان سرشکم و گردد تپان دلم
گردد نژند جانم و گردد نوان تنم
هوش مصنوعی: دل من به شدت پر از غم و اندوه شده، روح من در حال پریشانی است و جسمم نیز به شدت به این حال و روز دچار شده است.
هرگه که دست بر شکن زلف او برم
بر خویشتن ز حسرت و تیمار بشکنم
هوش مصنوعی: هر بار که دستی به موهای پیچ در پیچ او میزنم، از شدت حسرت و ناراحتی، بر خودم غمگین و ناامید میشوم.
گاهش به روی برنهم و گه به دیدگان
گاهش هزار بوسه به یک موی بر زنم
هوش مصنوعی: برخی اوقات روی او را میبوسم و گاهی نیز با چشمهایم او را مینگرم، و گاهی هزار بار به یک مویش بوسه میزنم.
بیهش بیوفتم که شبی دیده باشمش
در بیهشی کجا بوم از دست بفکنم
هوش مصنوعی: من در حالت بیخبری قرار میگیرم و آرزو دارم شبی او را ببینم؛ در حالی که در این حالت نمیدانم کجا از دستش خارج شوم.
بی تو به زلف تو نتوانم نهاد دل
بی تو چو موی گردم گر سنگ و آهنم
هوش مصنوعی: بدون تو، نمیتوانم دل را به زلف تو بزنم. بدون تو، اگرچه مثل موی نرم هستم، اما اگر سنگ و آهن هم باشم، باز هم چنین نخواهم بود.
تا حربگاه مسکن و مأوای او شده است
زندان شده است زاندُه آن ماه مسکنم
هوش مصنوعی: او به جایی رسیده که مسکن و مکانش تبدیل به جنگگاهی شده و این حالت برایش همچون زندان است؛ او آن قدر در این شرایط گرفتار شده که به انتظار آن ماه که آرامش بخش است، روزگار میگذرانَد.
از هجر آن چو لاله اردیبهشت روی
من روزها به زاری چون ابر بهمنم
هوش مصنوعی: از دوری آن کسی که مانند لالههای فصل بهار زیباست، من روزها همانند ابرهای زمستانی در حال گریه و اندوه به سر میبرم.
ایدوستر ز جان و جهان تا برفته
از درد و غم به کام بداندیش دشمنم
هوش مصنوعی: ای دوست، از جان و دنیا جدا شدم تا از درد و غم رها شوم و در نهایت به کام بدخواهان خود نرسم.
تا جعد تو به مشک کنارم بیاگند
هر شب ز دیده جامه به لؤلؤ بیاگنم
هوش مصنوعی: هر شب با زیبایی و جذابیت تو به مشک خوشبو میآغوشم و از چشمانم، قطرات مروارید ریخته میشود.
اندر جهان به عشق پراکنده نام من
از بس که خون دیده به رخ بر پراکنم
هوش مصنوعی: در دنیا به خاطر عشق، نام من را به قدری در دلها منتشر میکنم که از بس اشک ریختهام، چهرهام به خون میافتد.
ای روشنایی دل تا دوری از برم
تاری شده است از غم این چشم روشنم
هوش مصنوعی: ای روشنی دل، زمانی که از من دوری، دلم پر از تیرهگی شده و چشمانم از غم تاریک شدهاند.