برگردان به زبان ساده
بر وی تو بروشنی از مهر و ماه به
زلفین تو ببوی ز مشک سیاه به
هوش مصنوعی: در چهره تو نور خورشید و ماه تابان است و بوی زلفهایت همچون عطر مشک سیاه دلنواز است.
تو چون بنفشه ای و دگر نیکوان چو کاه
دانی هر آینه که بنفشه ز کاه به
هوش مصنوعی: تو مانند گل بنفشهای و دیگر خوبان مانند کاه هستند. به حقیقت، بنفشه از کاه بهتر است.
گر من دل کسی بنوازم مشو ز جای
کاندر جهان مرا همه کس نیکخواه به
هوش مصنوعی: اگر من محبت کسی را جلب کنم، نگران نباش، زیرا در این دنیا همه به من خیرخواه هستند.
هرچند نیکوان جهان با منند پاک
نزدیک من تو از همه جائی و جاه به
هوش مصنوعی: اگرچه در دنیا انسانهای نیکو و خوب با من هستند و به من نزدیکند، اما تو از هر مکان و مقام دیگری برتر و مهمتر هستی.
هستند بر سپهر فراوان ستارگان
لیکن بمرتبت توئی از مهر و ماه به
هوش مصنوعی: در آسمان ستارههای زیادی وجود دارد، اما به اندازه تو هیچکدام به زیبایی و درخشش خورشید و ماه نیستند.
هرچند عاشقم دل عاشق نگاه دار
زیرا که داشتن دل عاشق نگاه به
هوش مصنوعی: هرچند که به عشق ورزیدن علاقه دارم، اما از تو میخواهم که دل عاشق را حفظ کنی؛ زیرا داشتن دل عاشق باعث میشود که به زیباییها و عشق نگاه کنی.
کاین عاشقی چو بازی شطرنج هندویست
گاهی بود بلعب پیاده ز شاه به
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که عشق مانند بازی شطرنج هندی است. در این بازی، گاهی ممکن است یک مهره کوچک مثل پیاده، به جای شاه اهمیت پیدا کند و در اوج عشق و وابستگی، ممکن است شخص عاشق در شرایطی قرار بگیرد که نیاز باشد از موقعیتهای مختلف برای رسیدن به هدفش استفاده کند. به بیان دیگر، عشق نیز گاهی نیازمند فداکاری و استفاده از همه امکانات است.
آمد رسول آن بت آزاده
آن زلف پر ز چین و پری زاده
هوش مصنوعی: پیامبری آمد که آن معشوق آزاد است؛ معشوقی با موهایی پر از چین و زیبایی.
ای من سپرده دل بمهر او
او جان و دل بصحبت من داده
هوش مصنوعی: من دل خود را به عشق او سپردهام و او جان و دلش را در آغوش من به امانت گذاشته است.
گفتم که یاد ناری بیدلی را
همچون تو در بلای غم افتاده
هوش مصنوعی: گفتم وقتی یاد کسی را که در غم و اندوه گرفتار شده میکنم، تو را به یاد میآورم.
بند خطش گشادم و کرد بر من
از چشم چشمه خون بگشاده
هوش مصنوعی: من بندهای عشق را باز کردم و او با نگاهی پر از درد، مانند چشمهای از خون، به من نگریست.
گشتم نوان چو مردم بیچاره
کردم سرشک دیده چو بیجاده
هوش مصنوعی: من مانند فردی بیچاره و ناتوان شدم، اشک از چشمانم بهسان رود جاری شده است.
دادم جواب و گفتم هستم من
او را بجان مال و دل ایستاده
هوش مصنوعی: من به او پاسخ دادم و گفتم که برای او با جان و دل ایستادهام و از مال و داراییام هم نمیگذرم.
زان کار دیر شد که فلک پیشم
هر روز بود شغلی بنهاده
هوش مصنوعی: از آن روز که آسمان هر روز مشغول کار خود بود، کار من به تأخیر افتاد.
رستم ز شغلهاش بجان رستم
هستم بخواستاریش آماده
هوش مصنوعی: رستم به خاطر کارهایی که انجام داده و شجاعتش، همیشه آماده است که به درخواست دیگران پاسخ دهد و کمک کند.
ساده کنم دلم ز غمان هزمان
بر من جهان شود بخوشی ساده
هوش مصنوعی: اگر دل خود را از غمها خالی کنم، آنگاه جهان بر من سرشار از شادی خواهد شد.
گر شعر خوش نیامد معذورم
کم طبع خوش نباشد بی باده
هوش مصنوعی: اگر شعر خوب از آب درنیامده، از من عذرخواهی کنید، چون ذهنم در حالت خوبی نیست و بینوشیدنی نمیتواند خوب فکر کند.