برگردان به زبان ساده
چون کمانم چفته دارد عشق بالائی چو تیر
مهر رخساری ز مهرم سوخته دارد چو تیر
هوش مصنوعی: وقتی که عشق قوی و پابرجاست، مانند کمانی که چفت شده، احساساتی عمیق و سرشار از احساسات را به همراه دارد. چهره محبوبم مثل تیر، از عشق شعلهور شده و قلبم را به آتش کشیده است.
لاله از رنگ رخ او بشکفد در ماه دی
باده از باد دل من بفسرد در ماه تیر
هوش مصنوعی: وقتی که لاله با رنگ چهرهٔ او شکوفا میشود، در دیماه، بادهای که دل مرا بادهزده میکند در تیرماه به من حسرت میدهد.
گونه گیرد برگ گل از روی او وقت بهار
رنگ خواهد با درنگ از روی من هنگام تیر
هوش مصنوعی: وقتی بهار میرسد، گلها رنگ و زیبایی خاصی میگیرند که نشاندهنده نشاط و زندگی است. اما در تابستان، من به خاطر غم و اندوهی که در دل دارم، مانند گل نمیتوانم زیبا و شاداب باشم. بیتوجهی به احساسات و زیباییهای بهار و غم تابستان من را تحت تأثیر قرار داده است.
مردم اندازند دل زی نرگسان او از آنک
نرگسانش زی روان مردم اندازند تیر
هوش مصنوعی: مردم به خاطر زیبایی و دلربایی او، دل میبازند و از این رو نظر دیگران به او جلب میشود، زیرا چشمانش مانند تیرهای زهرآلود بر دلها اثر میگذارد.
مشکر از آن زلف قیمت باده را زان لب نصیب
سرو از آن قد مستقیم و ماه ازان خد مستنیر
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت زلف تو باعث میشود که بهای باده و شراب از آن لب با ارزش شود. قد تو که راست و زیباست، همچون سرو است و چهرهات که مانند ماه میدرخشد، درخشانی خاصی دارد.
روی رنگینش ربوده نور ماه و رنگ گل
زلف مشگینش گرفته بوی مشگ و رنگ قیر
هوش مصنوعی: موهای مشکی و مجعدش بویی شبیه مشک دارد و رنگی مانند قیر به خود گرفته است. همچنین زیبایی او آنچنان است که نور ماه را به خود جلب کرده است، به طوری که رنگینکمانی از زیبایی در او به وجود آمده است.
بر زریر از مهر او هر ساعتی بارم عقیق
بر عقیق از چهر او هر ساعتی بارم زریر
هوش مصنوعی: محبت او هر لحظه بر دلم سنگینی میکند، و زیبایی او باعث میشود که هر لحظه شادباشی از دل برافروزم.
گر من اندر هجر آن گلرخ فغان دارم رواست
بلبل اندر وصل گل باری چرا دارد نفیر
هوش مصنوعی: اگر من در دوری و جدایی آن دختر زیبا ناله و فریاد میکنم، این درست است؛ اما چرا بلبل در زمان وصال گل، بیدلیل زجه و ناله میزند؟
از نفیر او بنالد جان عاشق زار زار
از فروغ گل بماند چشم عاشق خیر خیر
هوش مصنوعی: از صدای او، جان عاشق به شدت ناله میزند و چشمان عاشق به روشنی و زیبایی گل خیره مانده است.
شاخ گل بر کف نهاده رطلهای سرخ می
برگشیده هم بر او عندلیب آوای زیر
هوش مصنوعی: گلهایی زیبا و خوشبو در دست گرفته و وزنههای سنگین از شراب قرمز را زیر آن دیده، در حالی که بلبل با صدای خوشش در گوشهای میخواند.
مرغزار از سبزه پوشیده است زنگاری پرند
کوهسار از لاله گسترده است شنگرفی حریر
هوش مصنوعی: چمنزار مملو از سبزه است و پرندگان در کوهها بر روی لالهها نشستهاند و همه جا رنگ و لعاب زیبا و زرق و برقی دارد.
ابر چون غواص بر صحرا همیبارد درر
باد چون عطار بر بستان همی ریزد عبیر
هوش مصنوعی: ابر مانند یک غواص در صحرا، مرواریدهایی را میبارد و باد مانند یک عطاری، عطر را به باغ میپاشد.
آب چون جوشن شده است اندر غدیر از فعل باد
باغ جوشن پوش گشت از بیم باد اندر غدیر
هوش مصنوعی: آب در غدیر مانند زرهای شده است، زیرا باد در حال وزیدن است و باغ نیز به واسطهی ترس از باد، مانند زرهای محافظت شده است.
گشت مشگین بوستان و گشت رنگین گلستان
گشت پر قیر آسمان و گشت پر می آبگیر
هوش مصنوعی: در باغ مشگین و گلهای رنگارنگ گردش کرد. آسمان در زیر باران رنگ به رنگ شد و آبگیرها پر از می شد.
ابر نوروزی بباران پرورد گل را همی
ابر چون دایه است و گل چون کودک و باران چو شیر
هوش مصنوعی: ابرهای نوروزی مانند یک دایه هستند که گل را پرورش میدهند. گل مانند یک کودک است و باران، مانند شیر که به کودک Nour میرساند.
گاهی از قمری نوا و گاهی از ساری سرود
گاهی از بلبل فغان و گاهی از صلصل صفیر
هوش مصنوعی: گاهی صدای قمر را میشنوی و گاهی ترانههایی از ساری. گاهی فغان بلبل را میشنوی و گاهی صداهای شیرین آب را.
چرخ تیره زابر چون از گرد لشگرگاه شاه
باغ لعل از لاله چون از باده مجلسگاه میر
هوش مصنوعی: روند سرنوشت و زمان، مانند میدان جنگی است که به صورت تیره و ناپایدار به پیش میرود. در این میان، باغ سرخرنگ لالهها نمادی از زیبایی و خوشی دارد، که همچون دمی شیرین در میخانهای است که مینوشند.
میر ابونصر آنکه سالش خرد و فرهنگش بزرگ
میر مملان آن بتن برنا و فضل و عقل پیر
هوش مصنوعی: میر ابونصر، فردی است که سالهای زندگیاش کم و فرهنگش بسیار غنی است. او بزرگترین سرپرست و رهبر مملکت است، جوانی با فضیلت و عقلی پخته.
پیر از او گردد جوان غمخوار ازو یابد نشاط
زو قوی گردد ضعیف و زو غنی گردد فقیر
هوش مصنوعی: سالمند به واسطه او جوان میشود و کسی که غم دارد از او شادمانی میگیرد. ضعیف به خاطر او قوی میشود و فقیر از او بینیاز میگردد.
شیر بینی و شرر آنگه که باشد بر سمند
مهر بینی و سپهر آنگه که باشد بر سریر
هوش مصنوعی: وقتی شیر را ببینی و آتش را در حال حاضر، آن زمان است که بر اسب مهر نگاه میکنی و آسمان را در حالی که بر تخت نشستهای مشاهده میکنی.
گر مخالف دیو گردد هست خسرو دیوبند
ور معادی شیر گردد هست دارا شیرگیر
هوش مصنوعی: اگر خسرو دیوبند با دیوها دشمن شود، او همانند یک معادی میشود که شیر را رام میکند. همچنین اگر دارا به شیر تبدیل شود، او میتواند به همه چیز دست یابد.
دشمنانرا جان بنالد چون کشد اسبش صهیل
دوستانرا دل بخندد چون کند کلکش صریر
هوش مصنوعی: دشمنان در زمان سختی و مشکلات به شدت ناله میکنند، اما دوستان با دل شاد و خنده به یکدیگر خوش میگذرانند و از لحظات خوب لذت میبرند.
گر گذارد نظم بارد لفظ او در نظیم
ور نگارد نثر آرد کلک او در نثیر
هوش مصنوعی: اگر کلام او نظم و ترتیب پیدا کند، به شکل زیبایی به نظم درمیآید، و اگر نتواند نظم بگیرد، قلم او نثر خوشی خواهد آفرید.
کرد پنداری دلشرا ایزد از عقل خلیل
کرد پنداری تنشرا ایزد از جان جریر
هوش مصنوعی: خداوند گمان کرده که دل ابراهیم از عقل پر شده و همچنین بدن جریر را از جان و روح سرشار کرده است.
از تف شمشیر او جزویست اصل صاعقه
وز دم بدخواه او بهریست باد زمهریر
هوش مصنوعی: قدرت و رسوخ شمشیر او همانند رعد و برق است و از نفس نفرتانگیز او، سرما و سردی به وجود میآید.
جان مضطر گشته از گفتار او یابد قرار
چشم تاری گشته از دیدار او باشد قریر
هوش مصنوعی: جانم از شنیدن سخنان او به تنگ آمده و آرامش را گم کرده است. چشمم، به خاطر دیدن او، غمگین و افسرده شده است.
لفظ او مانند الماس و دلش مانند موم
آن یکی دانش نگار و این یکی دانش پذیر
هوش مصنوعی: او از نظر کلامش مانند الماس است، در حالی که دلش همچون موم نرم و قابل شکلگیری است. یکی به عنوان خالق علم و دانش عمل میکند و آن دیگری در نقش دریافتکننده علم قرار دارد.
دشمنانشرا بود اصل مقر تحت الثری
دوستانشرا بود خاک قدم چرخ اثیر
هوش مصنوعی: دشمنان او در زیر زمین به خاک تبدیل میشوند و تنها اصل و ریشهشان در عمق زمین باقی میماند. اما دوستانش همواره در زیر پای او و در چرخش زندگی حضور دارند، انگار که به خاطر او به پا میخیزند و خاک پای او هستند.
زیر امر او جهان او زیر امر دست و دل
هست اسیر او سپهر و دست و دل را او اسیر
هوش مصنوعی: جهان تحت فرمان اوست، و همه چیز به دست و دل او وابسته است. آسمان و احساسات نیز به تسلط او درآمدهاند.
از خیال مهر او گردید پنداری بهشت
از مثال خشم او گردید پنداری سعیر
هوش مصنوعی: در ذهن من، محبت او به نوعی بهشت را تداعی میکند و خشم او هم مانند آتش دوزخ به نظر میرسد.
پست باشد پیش عالی رأی او چرخ بلند
خشگ باشد پیش کافی کف او بحر قعیر
هوش مصنوعی: چرخ بلند و آسمان در برابر عقل و فکر او بیاهمیت است، همانطور که دریای عمیق در برابر دستی که به اندازه کافی قدرت دارد، بیارزش است.
یاد او کردن بکین با جان خطر کردن بود
وز خطر باشد گریزان خاطر مرد خطیر
هوش مصنوعی: یاد او کردن با احساس شدت و خطر همراه است و کسانی که دلیر و شجاع هستند، از این خطر فراری نمیشوند.
نام و دست او بلند و لفظ و عقل او درست
فضل و جود او بزرگ و رأی و روی او طریر
هوش مصنوعی: این فرد دارای نام و شهرتی بلند آوازه است و قدرت بیان و تفکرش درست و صحیح است. کیمیاگری او در بخش دانش و سخاوت بسیار فراوان است و نظر و چهرهاش خوشایند و دلنشین است.
ای خداوندی که ناوردت فلک از بن عدیل
ای جهانداریکه ناوردت جهان از بن نظیر
هوش مصنوعی: ای خداوندی که زمین و آسمان را از پایه و اساس خود برپا داشتی و ای پروردگاری که جهان را بدون مشابهی آفریدی.
همچو جان بایسته ای همچون خرد شایسته ای
همچو دولت پاک رائی همچو نعمت ناگزیر
هوش مصنوعی: تو همانند جان ارزشمندی، همچون خرد و دانایی سزاواری، همانند نعمت و ثروت نیکو و باارزشی هستی که وجودت لازم و ضروری است.
بحر با دستت سراب و ناز با خشمت عذاب
خلد با باغت خراب و چرخ با قصرت قصیر
هوش مصنوعی: دریا با دستانت به کانون توهم تبدیل میشود و ناز و لطافت تو با خشمات به عذاب بدل میشود. باغ بهشت با باغ تو در ویرانی است و دنیا در مقایسه با کاخ تو ناچیز به نظر میآید.
خلق را ذمی گران باشد ز تو رنجی سبک
خلق را مدحی قلیل از تو بود گنجی کثیر
هوش مصنوعی: مردم از تو رنجی زیاد میکشند که برایشان سنگین است، اما اگر تو به آنها کمی مدح و ستایش بگویی، برایشان مانند گنجی با ارزش خواهد بود.
تا نشان و نعت یوسف هرکسی خواند زبر
تا حدیث و وصف قارون هرکسی خواند ز بیر
هوش مصنوعی: هر کسی که به وصف و زیبایی یوسف اشاره کند، نشان میدهد که به مقام و جمال او توجه دارد. اما وقتی به توصیف قارون پرداخته میشود، بیشتر به دنائت و ثروت بیکیفیت او اشاره میشود. این دو بیان نشاندهنده دو حالت کاملاً متفاوت هستند.
باد چون یوسف ولیت از بئر رفته سوی تخت
باد چون قارون عدوت از تخت رفته سوی پیر
هوش مصنوعی: باد مثل یوسف از چاه خارج شده و به سمت تخت میرود، و مانند قارون که از تخت پایین آمده، به سوی انسان کهنسالی میرود.