برگردان به زبان ساده
چون روز بر کشید سر از قیرگون حریر
بر کوهسار زر بگسترد چون زریر
هوش مصنوعی: هنگامی که روز تابش خود را از میان تاریکیها بیرون آورد، مانند پارچهای نرم و درخشان بر فراز کوههای زرین گسترده شد، همچون زریر (که در داستانهای حماسی به پهلوانی بلندآوازه و شجاع اشاره دارد).
چون زردگون حریر شد از عکس او بلون
یاقوت زرد ریخته بر زرگون حریر
هوش مصنوعی: زمانی که حریر به رنگ زرد در آمده است، گویی که تصویری از او در آن منعکس شده و مانند یاقوت زرد، بر پارچه ای زرد و طلایی پراکنده شده است.
چون شنبلید زار میان بنفشه زار
از گوشه سپهر روان مهر دلپذیر
هوش مصنوعی: وقتی که گلشن بهاری در میان بنفشهها خراب و غمگین است، از گوشه آسمان، خورشید با لطافت و گرما میدرخشد.
یا چون غدیر بود پر از آب نیلگون
از زر زورقی زبر آب آن غدیر
هوش مصنوعی: همچون برکهای بزرگ و پر از آب آبی که در آن یک قایق طلا بر روی سطح آب در حال حرکت است.
گوئی نشسته خسرو چین بر سریر زر
زرین سپر بداشته در پیش آن سریر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خسرو چین بر تختی زرین نشسته و سپری طلایی در دست دارد که در مقابل آن تخت قرار گرفته است.
کوه از فروغ آن شده پر توده های زر
دشت از شعاع این شده پر چشمه های شیر
هوش مصنوعی: کوهها به خاطر درخشش او پر از تودههای طلا شدهاند و دشتها به خاطر نور او پر از چشمههای شیرین گردیدهاند.
از ماه تا بماهی اگرچه تفاوت است
بگرفته است از اوزثری نور تا اثیر
هوش مصنوعی: بین ماه و ماهی، هرچند که تفاوتهایی وجود دارد، اما هر دو از یک منبع نوری الهام گرفتهاند.
اندرا سد ندیدم چونینش تافته
وندر حمل نیافتم ایدونش مستنیر
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و درخشندگی چیزی اشاره میکند که تا به حال نظیرش را ندیده و هرگونه باری را نمیتوانسته تحمل کند، بلکه آن را همچون نوری تابان میبیند.
گسترده بد ز گاه سحر تا گه زوال
سوزنده در زمستان چون در تنور تیر
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به توصیف هوای سرد زمستان میپردازد و میگوید که سردی هوا از صبح زود تا زمانی که روز به سرانجام میرسد، به قدری طاقتفرسا است که انگار در تنور آهنی قرار گرفتهایم. در نتیجه، احساس گرما و سوزش را در این هوای سرد به خوبی انتقال میدهد.
در پیش تافتنش نه کاریست بیهده
وز نور دادنش نه حدیثی است خیر خیر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی چیزی درخشان و نورانی میشود، تلاش برای درک یا بیان آن بیفایده است و صحبت کردن از خوبیهای آن هم نمیتواند تمام عمق و ارزش آن را منتقل کند. در واقع، کیفیت و زیبایی آن موضوع به قدری روشن است که نیازی به تلاش برای توضیح و شرح ندارد.
از تف او جدا ز تن مفلسان ضرر
وز نور او بخواندی نقش نگین ضریر
هوش مصنوعی: از خشم او دوری کن که به فقیران ضرر میرساند و از روشنی او بخوان، چون نقش انگشتر درخشان است.
مانا بسعد خسروی و فال مشتری
در وی نشاط زهره و تدبیر رای تیر
هوش مصنوعی: زندگی شاهانه و خوشبختی در او جاری است و نشانههای خوشحالی و تدبیر در او وجود دارد.
ایزد بکاست دیده ز بهر خزینه بخش؟
یزدان فزود عمر شهنشاه شیر گیر
هوش مصنوعی: آیا خداوند به خاطر خزانه بخشش، دیدگان را کم رنگ میکند؟ خداوند جان شاه شیرین را افزون کند.
چون مهر چهر خویش نهان کرد در زمین
از گوشه سپهر برآمد مه منیر
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید چهرهی زیبای خود را در زمین پنهان کرد، ماه درخشان از گوشهی آسمان سر برآورد.
نزدیک زی میانش دو صد تیر تابناک
چون در کمان زرین سیمین نهاده تیر
هوش مصنوعی: در نزدیکی او، دو صد تیر درخشنده مانند تیرهایی که در کمان زرین و نقرهای قرار گرفتهاند، وجود دارد.
اندر میان جوزا تابنده ماه نو
چون در کمر نهاده نگون تاج اردشیر
هوش مصنوعی: در میانهی صورت فلکی جوزا، نور ماه نو همچون تاجی در کمر افراشته است که به آرامی میدرخشد.
چون موی بند حورا چون یاره پری
چون ناخن بریده چو ابروی مرد پیر
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و ظرافت اشاره میکند و به مقایسه زیباییهای مختلف میپردازد. در آن، موهایی شبیه به موی حوریان، ظرافت یار، ناخنی که بریده شده و ابروهای مردی پیر توصیف میشود. این توصیفها هر کدام نمایانگر زیبایی و لطافت خاصی هستند که به نوعی به همدیگر ارتباط دارند.
چون نیم طوق فاخته از زر ساخته
یا در کنار ماه درخشان درفش میر
هوش مصنوعی: نیم طوق فاخته از طلا ساخته شده و در کنار ماه روشن، پرچم حکومتی درخشان است.
قطب و قرار ملک جهان میر ابوالخلیل
کز روی اوست چشم ملوک جهان قریر
هوش مصنوعی: آسمان و زمین به خاطر جلال و عظمت میر ابوالخلیل است، زیرا نگاه پادشاهان جهان به اوست و از نور او روشن میشود.
از تف تیغ شاه شراریست آفتاب
وز آه دشمنانش بخاریست زمهریر
هوش مصنوعی: تیغ شاه مانند شعلهای از آفتاب درخشان است و آه دشمنانش همچون بخاری است در سرمای شدید.
شاه سریر اگر بکشد سر ز طاعتش
گردد سریر بند گران بر شه سریر
هوش مصنوعی: اگر شاهی از فرمانبرداری سرپیچی کند، تخت او به سنگینی اسیران بدل میشود و بر او دشواریها و مشکلاتی نازل میگردد.
قیصر ز قصر مملکت ار قصد او کند
دستش ز قصر ملک کند تیغ او قصیر
هوش مصنوعی: اگر قیصر بخواهد به قصر مملکتش دسترسی پیدا کند، تیری که به سمت او پرتاب شود، به زودی او را در دستش میگیرد و هرگز موفق نخواهد شد.
ور کین او سگالد سالار قیروان
قیران روزگار کند روز او چو قیر
هوش مصنوعی: اگر او (سردار) برود و سالار شهر قیروان باشد، روزگار او همانند قیر خواهد شد.
فارغ مباد جان عدوش از عذاب عصر
خالی مباد دست وی از ساغر عصیر
هوش مصنوعی: بدان که جان کسی که به دوستی و محبتاش مشغول است، نباید از عذابها رهایی یابد و خوشیها و لذتها از او دور نشود.
جستن خطای او خطر جان و تن بود
دائم کند حذر ز خطر مردم خطیر
هوش مصنوعی: اگر به دنبال عیبجویی و خطاهای او باشی، ممکن است به خطر بیفتی و جانت در معرض خطر قرار گیرد. بنابراین باید همیشه از خطر افرادی که قدرت و نفوذ دارند، احتیاط کنی.
حاسد فتد بدام چو اسبش کند صهیل
ناصح رسد بکام چو کلکش کشد صریر
هوش مصنوعی: حسود به دام میافتد، چرا که در حالی که احساس نارضایتی میکند، وقتی کسی دیگر در حال صحبت است، او هم به آن جمع میپیوندد. در اینجا ناصح (نیکوکار) به هدف خود میرسد، در حالی که حسود در تلاش برای زیر سؤال بردن دیگران، در نهایت خود به ضرر میافتد.
از جان دوستان غم و ناله کند نفور
وز جان دشمنان بکشد ناله و نفیر
هوش مصنوعی: دوستداران به خودی خود دچار غم و اندوه میشوند و از جان خود برای دوستانشان ناراحتی میکنند، اما نسبت به دشمنان، از دل و جان فریاد و ناله برمیآورند.
کلک و بنان اوست همه روزی بشر
تیغ و سنان اوست بفتح بشر بشیر
هوش مصنوعی: دست و انگشتان او موجب روزی انسانهاست و قدرت و سلاح او به آسایش و خوشحالی بشر کمک میکند.
خصمانش را ز دهر بود بهره زهر مار
اعداش را ز چرخ بود بهره تیغ و تیر
هوش مصنوعی: کشندگان دشمنانش از زمان، زهر مار خاصیت دارد و دشمنانش از سرنوشت، تیغ و تیر را به ارث بردهاند.
بر دشمنانش چو تیر کند خشم او بهار
بر دوستان خویش کند چون بهار تیر
هوش مصنوعی: خشم او به مانند تیر به سوی دشمنانش پرتاب میشود، اما محبتش به دوستانش همچون شکوفههای بهار است که زندگی و شادابی به همراه میآورد.
چون خاک و نار و آب و هوایش درست خوش
دیدنش ناگزای و گزیدنش ناگزیر
هوش مصنوعی: وقت و مکان آنقدر دلپذیر است که دیدن آن اجتنابناپذیر و انتخاب آن ضروری به نظر میرسد.
بر حاسدان جهان شد از هول او حصار
بر جانشان خلافش چون نار بر حصیر
هوش مصنوعی: ترس از او مانند دیواری بر جان حسودان کشیده شده است و مخالفتش با آنها مثل آتش بر روی یک حصیر است.
در مغز بدسگال کند تیغ او مقر
وز رأی روزگار بود رأی او خبیر
هوش مصنوعی: در ذهن بدخواه، شمشیر او کار میکند و نظر روزگار نیز به مانند رأی او، دانا و آگاه است.
خواهد بفخر مهر که بر گیردش بمهر
خواهد بطبع تیر که پیشش بود دبیر
هوش مصنوعی: دوست خواهد به خاطر عشق و محبت، که محبوبش چه زیبا و با محبت است. او به مانند تیر، به سوی محبوبش میرود و تلاش میکند تا توجه و محبت او را جلب کند.
آن روز بد نبیند کو باشدش معین
وان راه بد نگیرد کو باشدش مشیر
هوش مصنوعی: آن روزی که کسی معین و راهنمای خوبی داشته باشد، بدی و سختی را نخواهد دید و از مسیر نادرست نیز دوری خواهد کرد.
ای روزگار چون تو نیاورده شهریار
شاهان ترا شکار و امیران ترا اسیر
هوش مصنوعی: ای روزگار، مانند تو کسی نمیتواند شاهان را در چنگال خود بگیرد و امیران را به بند بکشد.
گاه سلام و سهم چو کاوس و کیقباد
گاه کلام و فهم چو قابوس وشمگیر
هوش مصنوعی: گاهی به مانند کاوس و کیقباد، از سلام و سهم بهرهمند میشویم، و گاهی همچون قابوس و شمگیر، به کلام و فهم دست پیدا میکنیم.
هنگام رزم پیلی و هنگام بزم نیل
در نثر چون خلیلی و در نظم چون جریر
هوش مصنوعی: در وقت جنگ همچون فیل قوی و نیرومند است و در زمان جشن و شادی مانند نیل، آرام و دلنشین. در نثر مثل خلیلزمان و در شعر به مانند جریر، هنرمند و با تسلط نشان میدهد.
دارد چهار گوهر در طبع تو سرشت
هستی ز چار گوهر بی مثل و بی نظیر
هوش مصنوعی: در وجود تو چهار گوهر خدادادی نهفته است که هیچگاه نمونه و مشابهی ندارد.
عزم درست داری و رأی صواب و راست
عقل تمام داری و کردارها خبیر
هوش مصنوعی: اگر هدف و نیت درست داری و تصمیماتت درست و منطقیاند، و همچنین عقل و درک کامل داری و کارهایت نیز به خوبی و درستی انجام میشوند، پس میتوانی بر مشکلات فائق آیی و به موفقیت برسی.
گردون ترا مسخر و انجم ترا مطیع
گیتی ترا مساعد و یزدان ترا نصیر
هوش مصنوعی: آسمان برای تو تسلیم و ستارهها در اختیار تو هستند، دنیا به تو کمک میکند و خداوند یاور توست.
از مهر تو سعیر شود بر ولی بهشت
از کین تو بهشت شود برعد و سعیر
هوش مصنوعی: از محبت تو، بهشت برای دوستانت آتشین و گرم میشود، و از دشمنی تو، بهشت به جهنم تبدیل میشود.
خصمت سلیم باد و غم و رنج او سلیم
بدگوی تو ضریر و تو در کارها بصیر
هوش مصنوعی: دشمنت سالم و بیغش باشد و غم و اندوه او از بدگویی تو خالی است، در حالی که تو در کارها روشن و آگاه هستی.
ای لفظ تو بخوبی ماننده زبور
کرده مدیح تو همه خلق هان زبیر
هوش مصنوعی: ای کلام تو به زیبایی شبیه به قرآن است و ستایش تو را تمام مردم با شوق و اشتیاق ابراز میکنند.
اندر مدیح شاه جهان ظن برم که نیست
کس را بداده قدرت من ایزد قدیر
هوش مصنوعی: در ستایش شاه جهان، بیاندازه به قدرت و توانایی او باور دارم و فکر میکنم هیچکس دیگری اینچنین قدرتی را از خداوند قدرتمند دریافت نکرده است.
آن شاعری کند به جهان نقض شعر من
کو شعر و وزن شعر بنشناسد از شعیر
هوش مصنوعی: شاعرانی که به دقت شعر و وزن آثار دیگران را نمیشناسند، در واقع به نقد شعر من میپردازند و این کارشان نادرست است.
نظمم بمدح شاه بود گوهر نظیم
نثرم بذکر میر بود لؤلؤ نثیر
هوش مصنوعی: شعر به این معناست که شعر من در ستایش پادشاه مانند جواهرات زیباست و نثر من که درباره مردان بزرگ است، مانند مروارید درخشان و ارزشمند است.
تا بانگ زیر باشد در بزم گاه شاه
تا گنج زر میر فراز آورد بزیر
هوش مصنوعی: تا وقتی که صدای موسیقی در مجلس شاه جاری است، خود را به میهمانی و جشن دعوت کنید و به سراغ گنجینۀ طلا بیایید.
تا هست نام مرده عدوی تو مرده باد
تا هست نام میری شاهی کن و ممیر
هوش مصنوعی: تا زمانی که نام تو به عنوان دشمن زنده است، دشمنان تو همواره در حسرت و فقر خواهند بود. تا زمانی که نام امیر و شاهی وجود دارد، مرگ پاکی و خوشبختی نیز به دور خواهد بود.