برگردان به زبان ساده
گه بهار همه خلق جفت یار بود
مر از یار جدائی گه بهار بود
هوش مصنوعی: گاهى وقتها، بهار و زیبایى طبیعت، همه جهان را به آغوش همسر و یار جلب میکند، اما در این میان لحظاتى هم وجود دارد که از یار و معشوق جدا میشویم.
مرا چگونه بود در فراق یار قرار
که در وصال کنون باز بی قرار بود
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در دوری معشوق خود آرامش پیدا کنم، در حالی که اکنون در نزدیکی او باز هم بیقرارم؟
کنون که خلق همه در کنار دارد یار
بجای یار مرا اشک در کنار بود
هوش مصنوعی: الان که همه انسانها در کنار محبوب خود هستند، به جای آنکه من هم محبوبی داشته باشم، فقط اشک در کنارم وجود دارد.
سزد ز دوری آن در شاهوار نگار
که جزع من صدف در شاهوار بود
هوش مصنوعی: میتوان به این شکل بیان کرد که دوری از آن معشوق زیبا سزاوار است، زیرا در وجود من مانند صدفی هست که در دریا قرار دارد و ارزش و زیبایی آن در عمق وجودش نهفته است.
بوقت آنکه گل کامکار بوی دهد
ز وصل یار دد و دام کامکار بود
هوش مصنوعی: زمانی که گل خوشبو عطر همراهی محبوب را پخش کند، آن وقت دنیای خوشبختی و نیکوکاری وجود دارد.
ز نو بهار گل کامکار بهره من
بدیده و بدل اندر خلیده خار بود
هوش مصنوعی: بهار جدید فرا رسیده و من از زیبایی گلها و خوشبختیام بهرهمند شدهام، اما در دل و جانم هنوز زخمها و دردهای گذشته وجود دارد.
مرا ز یار گسستن بوقت لاله و گل
باختیار بود کی گر اختیار بود
هوش مصنوعی: من در زمان شکوفایی گلها و لالهها از عشق خود جدا شدم و این جدایی به خواست خودم بود، زیرا اگر واقعاً اختیار داشتم، هرگز از او جدا نمیشدم.
بنفشه وار دل من نژند و زار بود
کنون که خوردن می در بنفشه زار بود
هوش مصنوعی: دل من مانند بنفشه پژمرده و غمگین است، اکنون که نوشیدن شراب به حالت بنفشه زار و افسرده است.
ز نوحه کردن و زاری تنم نزاری یافت
تنی که زار بود شاید ار نزار بود
هوش مصنوعی: از غم و ناله و زاری، بدنم دچار ضعف و ناتوانی شده است. شاید اگر من ناتوان نبودم، این حالت برای من پیش نمیآمد.
ز پیش آنکه تن من بکار زار شود
دلم ز هجرت با تن بکارزار بود
هوش مصنوعی: قبل از اینکه بدنم در کارزار مشغول شود، دلم به خاطر جدایی از بدن، در حال جنگ و درگیری بود.
رهی دراز و دلی زار و درد و هجر دراز
همه جهان را فریاد از این چهار بود
هوش مصنوعی: این دنیا پر از زحمت و درد است و دلها در غم و جدایی میسوزند. همه جا صدای فریاد انسانها به خاطر این چهار عنصر وجود دارد.
دو کس همیشه گرفتار درد و غم باشند
ز درد وغم دل و جانشان نژند و زار بود
هوش مصنوعی: دو نفر همیشه در زحمت و ناراحتی به سر میبرند و دل و جانشان از درد و غم رنجور و آسیبدیده است.
یکی کسی که ز دلبند خویش دور شود
دوم کسی که بداندیش شهریار بود
هوش مصنوعی: کسی که از محبوب خود دور بیفتد و کسی که به فکر و نظر بدی در مورد پادشاهی باشد.
ابوالخلیل ملک جعفربن عزالدین
که بی رضاش همه فخر خلق عار بود
هوش مصنوعی: ابوالخلیل ملک جعفر بن عزالدین، شخصیتی است که در عدم رضایت او، تمامی احترام و اعتبار جهان وجودش بیمعنا و کمارزش به نظر میآید.
یکی زمان ندهد زینهار خواسته را
جهانش دائم در زیر زینهار بود
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، انسان نمیتواند به آنچه که میخواهد دست یابد، چرا که دنیا همیشه زیر سایه ترس و احتیاط قرار دارد و نمیگذارد او به خواستهاش نزدیک شود.
موافقان را زو بهره تاج و تخت بود
خلاف او نکند هرکه بختیار بود
هوش مصنوعی: کسانی که با او همنظر هستند، از مقام و ثروت برخوردارند و کسی که خوشبخت باشد، به مخالفت با او نمیپردازد.
کسی که خورد می کین او بجام خلاف
بهوشیاری دائم ورا خمار بود
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر دشمنی و کینهورزی دیگران، به خوردن مشروبات روی میآورد، در واقع با وجود اینکه هوشیاری خود را از دست میدهد، همیشه در حال غم و اندوه است.
کسی که دم بزند بی هوای او یکبار
همیشه تا بزید در دم دمار بود
هوش مصنوعی: کسی که در یاد و خاطره محبوبش باشد، حتی یک بار، همیشه در آن حال به سر میبرد و سرشار از یاد او خواهد بود.
کند سوار بنانش که را پیاده بود
کند پیاده سنانس که را سوار بود
هوش مصنوعی: سوار بر اسب با ناز و زیبایی حرکت میکند و کسی که پیاده است حسرت سوار بودن را دارد. در عوض، کسی که پیاده است و در حال لذت نیست، آرزو دارد که سوار باشد. در این دنیا هر کس وضعیت دیگری را آرزو میکند و به آن حسرت میخورد.
کسی که پایه او جست جان بداد و نیافت
نجست پایه اش آنکس که هوشیار بود
هوش مصنوعی: کسی که بر اساس قدرت و شهرت خود بر دیگران تکیه کرده و به راحتی جان خود را از دست میدهد، در حالی که کسی که با آگاهی و هوشیاری زندگی میکند، هرگز از این پایه سست و ناپایدار استفاده نمیکند.
بکام خویش نبیند چنین معادی را
که را خدای معین و زمانه یار بود
هوش مصنوعی: اگر کسی به خواستههای خود نرسد، نباید انتظار داشته باشد که چنین روزی (یعنی روز موعود) برای او فرا برسد، زیرا او خود را به خداوند و زمان وابسته کرده است و در واقع، خدا و زمان در کنار او هستند.
ندیده شاهی تا این دیار بود چو او
نه نیز بیند تا صد چنین دیار بود
هوش مصنوعی: هیچ شاهی تا به حال به این سرزمین نیامده است که مانند او باشد و تا زمانی که چنین سرزمینی وجود داشته باشد، کسی مانند او دیده نخواهد شد.
بپیش قدرش گردون چو چشم مور بود
بپیش دستش دریا چو پای مار بود
هوش مصنوعی: نزدیک قدرت آسمان، جایگاه انسان مثل چشم یک مور است و در برابر قدرت او، دریا به اندازه پای یک مار به حساب میآید.
ز هفت گردون بگذشت قدرش از پی آن
بهفت گردون بر یک عطاش بار بود
هوش مصنوعی: از هفت آسمان که بالاترین مقامها و جایگاهها هستند، ارزش او بیشتر است و به همین دلیل، اگر به مقیاس هفت آسمان نگاه کنیم، یک هدیه یا بخشش بزرگ برای او محسوب میشود.
یکی ولی را بخشد هزار بخشش او
کند نگون سخطش گر عدو هزار بود
هوش مصنوعی: اگر یکی از ولیان الهی، چیزی را ببخشد، هزاران خاصیت و برکت به همراه دارد. اما اگر او بر عدو خشمگین شود، حتی اگر آن عدو هزار دشمن باشد، موجب نابودی و بدبختی آنها میشود.
ترا شها ملکا روزگار هست بسی
همه مراد برآید چو روزگار بود
هوش مصنوعی: شما مانند پادشاهی در این دنیا هستید و هر خواسته و آرزویی که داشته باشید، به آسانی محقق میشود، به شرطی که دوران و زمانه به شما روی خوش نشان دهد.
اگر چه کام دل خویش دیرتر یابی
چو یافته بود این کام پایدار بود
هوش مصنوعی: هرچند که برای رسیدن به آرزویت ممکن است زمان زیادی طول بکشد، اما وقتی که آن را به دست آوری، میبینی که این آرزو همیشگی و پایدار خواهد بود.
بگاه دشمن تو هست مستعارشها
نه پایدار بود هرکه مستعار بود
هوش مصنوعی: در زمان دشمن، هیچ چیزی که بهطور موقت و مستعاری باشد پایدار نیست؛ زیرا هرکه به این حالت روی آورد، در واقع دچار ناپایداری شده است.
شکار زائر و سائل بود خزینه تو
ولایت ملکان مر ترا شکار بود
هوش مصنوعی: شکار برای زائران و درخواستکنندگان سرمایهای در سرزمین ملکان بوده و تو نیز برای آنها مانند یک شکار محسوب میشوی.
بمان بفر و بملک اندرون تو چندانی
کجا به نیک و به بد چرخ را مدار بود
هوش مصنوعی: بمان و در دل خود از خوبی و بدی چرخ زندگی چیزهای زیادی را نگهدار، چرا که زندگی همواره در چرخش است و این دوگانگی همیشه وجود دارد.