برگردان به زبان ساده
کمر بستند بهر کین شه ترکان پیکاری
همه یک رو به خونخواری همه یکدل به جراری
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به تلاشی جدی و متحد برای انتقام از پادشاه ترکان وجود دارد. همه افراد به یک سمت حرکت میکنند و آمادهی مبارزه و خونریزی هستند و در این مسیر همگی همدل و یکدست شدهاند.
یکی ترکان مسعودی به قصد خیل مسعودان
نهاده تن به کینکاری و دلداده به خونخواری
هوش مصنوعی: یک ترک مسعودی تصمیم گرفته است که به جنگ برود و در این راه، به کینهتوزی و خونریزی علاقهمند شده است.
به سان کوه از انبوهی و چون ریگ از فراوانی
چو شیران از گران زخمی چو دیوان از سبکباری
هوش مصنوعی: تو به استحکام و استواری مانند کوهی و به وفور و کثرت مانند ریگها، و همچون شیران از زخمهای خود سنگین و رنجور هستی، و مثل عارفان و دیوانهها از سبکی و بیخیالی برخورداری.
چه محمودی چه مسعودی چه مودودی چه داودی
چه خاقانی چه سلطانی چه دیوانی چه پیکاری
هوش مصنوعی: این بیت به تنوع و تفاوتهای افراد و شخصیتها اشاره دارد. در واقع، نامهای مختلفی ذکر شده که نشاندهندهی انواع و اقسام انسانها با ویژگیها و کارنامههای گوناگون است. این نشاندهنده این است که در زندگی، هر شخصی با نام، ویژگیها و سرنوشت خاص خود وجود دارد و همگی در یک دنیا زندگی میکنند.
جهان جویان بدمسازی جهان گیران بهم پشتی
جهان سوزان بیک زخمی جهان روبان بیکباری
هوش مصنوعی: کسانی که در جستجوی دنیا هستند، به دستاوردهای آن وابستهاند. کسانی که در این دنیا به موفقیت میرسند، به همدیگر تکیه میکنند و از درد و رنجها و مشکلات دنیا خسته میشوند. در این جهان، هیچ چیز بدون زحمت و بار سنگین به دست نمیآید.
ز جان و مالشان یکباره نادیدار کردندی
اگر یک ساعت دیگر نگشتی شاه دیداری
هوش مصنوعی: اگر که یک ساعت دیگر در کنار شاه نمیبودند، ناگهان از جان و مالشان دست برمیداشتند و دیگر آنها را نمیدیدند.
چو عالی رأیت خسرو ز تاری گرد پیدا شد
بر ایشان روز روشن شد بکردار شب تاری
هوش مصنوعی: وقتی که دیدگان بلندمرتبهات، ای پادشاه، از میان تاریکی نمایان شد، بر آنها روز روشن شد و کارهای شباندیشی به فراموشی سپرده شد.
باندک لشگر اندک کرد مر بسیار ایشان را
سپه را شاه دانا به ز هم پشتی بسیاری
هوش مصنوعی: سپاه کوچک و اندکی به وسیلهی تدبیر و بصیرت شاه دانا میتواند بر دشمنان زیاد غلبه کند و آنها را از هم بپراکند.
همه خویشان و پیوندان همه اندر هزیمتگه
ز بس زاری ز یکدیگر همی جستند بیزاری
هوش مصنوعی: همه بستگان و نزدیکان به خاطر دلخوری و نزاع، از هم دور میشوند و در حالتی از ناامیدی و پریشانی برای دوری از یکدیگر تلاش میکنند.
اگر خسرو نبخشودی و در خورشان نفرمودی
نرستی جانور زانجا نه جنگی و نه پیکاری
هوش مصنوعی: اگر خسرو مهربانی نمیکرد و به مقام و منزلت آنها توجه نمینمود، هیچ جانوری از آنجا نمیماند و نه جنگی به پا میشد و نه مبارزی حاضر میشد.
چه ارزد غدر با دولت چه ارزد مکر با دانش
اگر چه کار ترکان هست مکاری و غداری
هوش مصنوعی: خیانت به قدرت و نیرنگ بر دانش چه ارزشی دارد؟ هرچند که در انجام کارها، ترکها به نیرنگ و فریب مشهورند.
خداوندا پراکندی ز هم پیوسته خیلی را
چه از زنگان چه از گرگان چه از آمل چه از ساری
هوش مصنوعی: پروردگارا، تو بسیاری از انسانها را از یکدیگر دور کردهای؛ چه از زنگان، چه از گرگان، چه از آمل و چه از ساری.
ز تنشان تلها کردی بصحرای سراب اندر
میان تلها کردی ز خونشان جویها جاری
هوش مصنوعی: آنها را از تنشان به تپهها و صحراهای رؤیایی فرستادی و در میان تپهها، از خونشان رودهایی به جریان انداختی.
وز آنجا تاختن کردی بسوی قلعه محکم
که بر باره اش نیابد ره بحیلت باد آزاری
هوش مصنوعی: از آنجا به سمت قلعهای استوار و مستحکم حرکت کردی که بر روی دیوارش، هیچ نیرنگ و ترفندی قادر به نفوذ نیست.
فلک پهنا و بالا و در او مردان جنگ آور
گزیده هر یک از شهری بخونخواهی و عیاری
هوش مصنوعی: آسمان وسیع و بلند است و در آن مردان شجاع و جنگجو وجود دارند، که هر کدام از شهری به خاطر انتقام خون یکدیگر آمادهاند.
بر او رفتند تازان خیل تو در دم بآسانی
و گرچه دیو نتواند بر او رفتن بدشواری
هوش مصنوعی: گروهی به سمت او هجوم آوردند و به راحتی به او نزدیک شدند، هرچند که دیو نمیتواند به سختی به او نزدیک شود.
دژی را همبر گردون بکردی پست با هامون
بیک ساعت چنان کانجا نبود آن هرگز انگاری
هوش مصنوعی: دوران زمان، یک دژی را که به نظر میرسد محکم و استوار باشد، به زمین انداخته است. در این مکان، حتی یک لحظه نیز شبیه به آن نیست که قبلاً بوده است.
امیر دژ بگیتی در شده آواره چون غولان
یکی ساعت بود کوهی یکی ساعت بود غاری
هوش مصنوعی: امیر دژ که در دنیا مانند یک غول آواره است، در حالی که ساعتی مانند کوه و ساعتی دیگر مانند غار به نظر میرسد.
نیاید باز پندارم هنوزش هوش او زی تن
چو کهتر مهتری جوید بخواری میر دو زاری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دیگر نمیتوانم فکر کنم او هنوز از عقلش بهرهمند است، زیرا همچون فرزند، خواهان احترام و مقام است و در ناامیدی و اندوه به سر میبرد.
بسالاری و سرداری بصد لشکر یکی زیبد
بسالاران نباید هشت سالاری و سرداری
هوش مصنوعی: کسی که سالاری و رهبری را میپذیرد، باید توانایی مدیریت و قیادت بسیاری را داشته باشد. در واقع، یک فرد نمیتواند در راستای قدرت و رهبری بر عدهای رقابت کند و همزمان به ضعف و کسری در رهبری خود دچار باشد.
کسی کز گاه آدم باز شاهی چون تو پندارد
عجب ضایع شده باشد همه عمرش تو پنداری
هوش مصنوعی: هر کسی که از زمان آدم به اینجا رسیده و خود را همتراز با شاهی چون تو میداند، در واقع تمام عمرش را بیهوده سپری کرده است و این موضوع برای او عجیب نیست.
ترا دانش ترا گوهر ترا منظر ترا مخبر
ز تیغت صاعقه بارد بدست ابر گهر باری
هوش مصنوعی: تو دارای دانش و گوهر هستی، منظرت زیباست و خبرت توانمند. با تیغی که در دست داری، مانند صاعقهای از آسمان باران گوهر میبارد.
چو تو گردون نیاورده چو تو گیتی نپرورده
تو هستی حاجت مردم تو هستی حجت باری
هوش مصنوعی: تو مانند هیچ چیز دیگری در این دنیا نیستی؛ تو نیازهای مردم را برآورده میکنی و دلیلی بر وجود خداوند هستی.
نکو روی و نکورأیی نکودین و نکودانی
نکو فر و نکو کیشی نکوفال و نکوکاری
هوش مصنوعی: زیبا رویی و نیک سیرتی، نیک زیستی و نیک دانشی، نیک خاندانی و نیک اصل و نسب، نیک کلامی و نیک کاری.
الا تا سرخی از گلنار نبود هیچ ناپیدا
الا تا سبزی از زنگار نبودا هیچ متواری
هوش مصنوعی: تا زمانی که رنگ سرخ از گلها نرسته باشد، هیچچیز پنهان نیست و تا زمانی که رنگ سبز از زنگار نرفته باشد، هیچچیز ناپدید نمیشود.
رخ تو باد گلناری و حلق خصم گلناری
سر تو باد زنگاری و گور خصم زنگاری
هوش مصنوعی: صورت تو مانند گل نرگس است و حلقهای که بر گردن دشمن است، نیز به رنگ نرگس. سر تو به رنگ زنگاری است و قبر دشمن نیز زنگاری.
همیشه باش برخوردار ازین دولت وزین نعمت
که بر دل داد و دینداری و بر رخ ماه و خورداری
هوش مصنوعی: همیشه از این برکت و نعمت بزرگ بهرهمند باش که به دل آرامش و دینداری بخشیده و بر چهرهات زیبایی و فرخندگی افزوده است.
بمان اندر جهان شادان که در جسم جهان جانی
بزی بر مسند شاهی که شاهی را سزاواری
هوش مصنوعی: در جهانی که شادمانی وجود دارد زندگی کن، چون در جسم دنیا روحی وجود دارد. بر جایگاه پادشاهی زندگی کن، چرا که پادشاهی به کسی که لایق باشد تعلق دارد.