برگردان به زبان ساده
که را مهربانی نماید نگاری
بخوشی گذارد همی روزگاری
هوش مصنوعی: کیست که با مهربانی رفتار کند و زیبایی را همراه با خوشی به دیگران ارزانی دارد؟
که را یار بد مهر و ناساز باشد
نباشد بکام دلش هیچ کاری
هوش مصنوعی: اگر کسی را یار و همراهی بد و ناسازگار باشد، هیچ کاری نمیتواند به دلخواه او انجام شود.
من از مهربانان دل خویش دادم
بنامهربانی و ناسازگاری
هوش مصنوعی: من از دوستان و عزیزانم دل بریدم، چون آنها نسبت به من بیمهری و ناسازگاری کردند.
تنم هر زمان بسته دارد ببندی
دلم هر زمان خسته دارد بخاری
هوش مصنوعی: هر لحظه بدنم در قید و بند است، اما دل من همیشه در حال خستگی و بیتابی است.
ز درد و ز تیمار من شاد گشتم
ز پیوند او شاد ناگشته باری
هوش مصنوعی: از درد و رنج خود شاد شدم، چون به پیوند او رسیدم، هرچند که هنوز او شاد نیست.
چه دمساز یاری چه پاکیزه جانی
چه پیچان نگاری چه بد ساز یاری
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ویژگیهای یک دوست یا معشوق میپردازد. در آن به صفات مختلف شخصیتی و ظاهری این فرد اشاره شده است، از جمله سازگاری و پاکیزگی روح، همچنین به جذابیت و لطافت او اشاره شده است. در انتها به نوعی تضاد در رفتار یا ویژگیهای او اشاره میشود که باعث ایجاد احساسات متضاد در گوینده میشود.
بسختی نبردم دل از خویش کامی
دل خویش کامان چنین باشد آری
هوش مصنوعی: من به سختی موفق شدم که دل را از خود دور کنم، زیرا اینطور است که دلِ موفق و کامیاب همیشه چنین میاندیشد.
ایا ماهروئی که چون نقش رویت
نگاری نکرده است زیبا نگاری
هوش مصنوعی: ای زیبا رویی که مانند تصویرت، هنری در زیبا نقاشی نکرده است.
چناری بود چنبری پیش زلفت
بود چنبری پیش قدت چناری
هوش مصنوعی: درخت چناری در پیش زلفهایت ایستاده و درخت دیگری نیز در کنار قامت تو قرار گرفته است.
هر آن شب که تو باشی اندر کنارم
سحر پر گل و مشک دارم کناری
هوش مصنوعی: هر شبی که تو در کنارم باشی، آن سحر برایم پر از گل و خوشبویی خواهد بود.
بهشت و بهاری بداری سرایم
بیاراسته چون بهشت و بهاری
هوش مصنوعی: خانهام را خوشبو و زیبا میسازم، همانطور که بهشت و بهار زیبا هستند.
فراق کنار تو دارد کنارم
ز خون مژه همچو دریا کناری
هوش مصنوعی: دوری از تو باعث شده که چشمانم پر از اشک شوند و این اشکها مانند دریا به کنارم سرازیر هستند.
دل و جان من یادگار است با تو
بجز غم ندارم ز تو یادگاری
هوش مصنوعی: دل و جان من به یاد تو باقی مانده است و جز غم و اندوهی از تو، چیزی را به یاد ندارم.
ستانم بصبر از تو من دل چو بستد
بمردی ملک ملک هر شهریاری
هوش مصنوعی: به من صبر عطا کن، زیرا وقتی دل من از دست رفت، مانند مردی که ملک و سلطنت هر شهری را از دست داده است، احساس میکنم.
خداوند روی زمین بوالخلیل آن
که ناوردش اندر هنر چرخ یاری
هوش مصنوعی: خداوند در زمین ابراهیم خلیل را قرار داده است، کسی که در هنر زندگی و تلاش برای رسیدن به هدفها با مشکلات به مبارزه پرداخته است.
نه از مهر او بیشتر هست فخری
نه از کین او بیشتر هست عاری
هوش مصنوعی: نه محبت او سبب برتری من است و نه دشمنیاش باعث خالی بودن من از ارزشها.
نتابد ز فرمانش جز تیره بختی
نیابد به پیمانش جز بختیاری
هوش مصنوعی: از دستورات او چیزی جز بدبختی به کسی نخواهد رسید و تنها کسانی که شایستگی و بختیاری دارند، از پیمان او بهرهمند خواهند شد.
مهان و شهان بی شمارند لیکن
خداوندشان اوست هر گه شماری
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و شاهان زیادی وجود دارند، اما در نهایت، خداوند آنها را میشناسد و میبیند که هر زمان که به شمارش میآیند، او در پشت آنهاست.
همی تا ببار آورد بار گیتی
نیاورد ازو نیکتر هیچ باری
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که هیچ بار و گردنکشی در دنیا بهتر از بار زندگی و تجربیات آن نیست. به بیان دیگر، هیچ چیز در این دنیا با ارزشتر از تجربههای زندگی و سرنوشت فرد نیست.
اگر گنج قارون بدست وی آید
کند باد رادیش همچون غباری
هوش مصنوعی: اگر انسان به ثروت و گنجی عظیم دست یابد، ممکن است با خودخواهی و تندخویی رفتار کند و مانند گرد و غبار به سرعت از یادها برود.
جهان گر فرامش کند نام رادی
نیابد چو دست وی آموزگاری
هوش مصنوعی: اگر جهان نام یک انسان فراموش کند، او نمیتواند مانند معلمی که دستش را به او یاد داده، چیزی را بیاموزد.
وگر فتح وی گم کند راه نصرت
نیابد به از خشت او دستیاری
هوش مصنوعی: اگر پیروزی او راه را گم کند، به کمک و یاری دست نیابد و این را جز با دستانی که او را از خاک برمیدارند، نخواهد توانست.
بماناد جاوید جانش بتن در
که گر جانش خواهی نگوید جز آری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی او را نگهداری، باید روحش را در تنش بمانی، زیرا اگر روحش را بخواهی، جز "بله" نخواهد گفت.
بمستی درون رأی و تدبیر ملکت
نکوتر سگالد ز هر هوشیاری
هوش مصنوعی: مستی و شور زندگی در تدبیر و مدیریت جامعه بهتر از هر نوع هوشیاری و زیرکی است.
نه هر کارداری بود کار دانی
نه هر کاردانی بود کار داری
هوش مصنوعی: هر کسی که قیمتی دارد، همیشه کاردان نیست و هر کس که کاردان است، الزاما در همه کارها فرد موفقی نیست.
ز بهر تماشا سفر کرده ماهی
سوی شهر خلخالش اندر گذاری
هوش مصنوعی: ماهی به خاطر تماشا راهی سفر شده و به سوی شهر زیبایش میرود تا در آنجا بماند.
کجا بود عاصی ورا پیشگاهی
نشاند از بر گاه او پیشکاری
هوش مصنوعی: کجا آن عاصی (شخص گناهکار) را به مقام و جایگاه بالا نشاندهاند و او را در برابر خداوند قرار دادهاند؟
فرستاد هر سو سری با سپاهی
ز هر خصم شهری ستد یا حصاری
هوش مصنوعی: برای مقابله با دشمنان، سپاهی را به هر سو فرستاد تا از هر شهری دفاع کند و به ایجاد حصارهایی بپردازد.
چه خیزد ز عصیان چه آید ز عاصی
نه هر تاج خواهی شود تاجداری
هوش مصنوعی: عمل نادرست و گناه چه نتیجهای میتواند داشته باشد؟ نه هر کسی که به دنبال قدرت و مقام است، لزوماً به آن میرسد.
یکی شاه و از خصم دشمن سپاهی
یکی شیر و از گور و آهو قطاری
هوش مصنوعی: یک فرد مانند شاه است که از دشمنان خود محافظت میکند و مانند یک شیر است که از خطرات و هم از آهو محافظت میکند.
بمردان جنگی و مأوای محکم
بعصیان بیاراست دل ملکخواری
هوش مصنوعی: این بیت به تمجید از مردان جنگی و استحکام و قدرت آنها میپردازد و بیان میکند که دل افرادی که در مسند قدرت قرار دارند، آماده قیام و شورش کرده است. در واقع، این شعر از قدرت و استقامت جنگجویان و همچنین چالشهایی که ممکن است در مسیر حکمرانی پیش بیاید، سخن میگوید.
ز نادانی اندر ملک گشت عاصی
ز هر سو بیاورد خنجر گذاری
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی در سرزمین خود، او در هر جا دست به طغیان زد و خنجر کشید.
نشستنگهش بود چون هفتخوانی
دلیران او هر یک اسفندیاری
هوش مصنوعی: نشستن در اینجا به مانند عبور از هفت خوان رستم است، جایی که هر کدام از این خوانها به نوعی چالش و آزمون برای دلیران به شمار میرود. هر خوان نمایانگر یک مبارزه یا سختی است که دلیران باید با آن روبرو شوند.
سرانشان چو شیران و پیلان گرفته
یکی نیستانی یکی مرغزاری
هوش مصنوعی: رهبران آنها همچون شیران و فیلها هستند، یکی به شکل دشت نی و دیگری به صورت مرغزاری.
چو از شاه شیری بدیدند هر یک
چو رنگان دمیدند بر کوهساری
هوش مصنوعی: وقتی که هر یک از آنها شیر را در حضور پادشاه دیدند، همچون رنگین دمی که بر کوهسار میدمد، نفسزنی کردند.
بر ایشان شب تیره شد روز روشن
تن میرشان شد ز کاهش چو تاری
هوش مصنوعی: زمانی که شب سیاه و تاریکی بر آنان سایه افکنده، روز روشنی در افق نمایان میشود. برای آنها، زندگیشان تحت تاثیر کمبود و مشکلات به مانند تاریکی شده است.
شد اندر دیارش دژی کرد محکم
کزو گشت زندانشان هر دیاری
هوش مصنوعی: در سرزمین او دژی محکم ساخته شد که به واسطه آن، هر سرزمینی به زندانشان تبدیل گردید.
دژی چرخ بالا ببالا و پهنا
در او هر سرائی به از قندهاری
هوش مصنوعی: در فراز آسمان، دژی عظیم و وسیع وجود دارد که هر یک از خانهها و محلههای آن برتر از قندهار است.
نه هست اندر او باد را هیچ راهی
نه هست اندر او دیو را هیچ غاری
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ راهی برای باد وجود ندارد و هیچ مکانی برای دیو وجود ندارد.
چو کاهی نماید ببالاش کوهی
چو موری نماید به پستیش ماری
هوش مصنوعی: وقتی یک چیز کمارزش و بیاهمیت خود را بزرگ و با ارزش به نمایش میگذارد، همانند هیزمی که خود را به شکل کوه درآورد، و یا یک موجود کوچک که در مقایسه با دیگران به اندازه یک مار به نظر میرسد.
چو کیوان نماید بگردون هفتم
اگر بر سرش بر فروزند ناری
هوش مصنوعی: اگر سیاره کیوان در آسمان هفتم نمایان شود و شعلهای بر فراز آن روشن شود، زمین و زمان تحت تأثیر قرار میگیرند.
ازین دژ بخواری چنان گشت دشمن
کزو خوارتر در جهان نیست خواری
هوش مصنوعی: دشمن از این قلعهی ذلت به شکلی رنجیده و ذلیل شد که در کل دنیا هیچ ذلتی بیشتر از آن وجود ندارد.
چراگاه دشمن به خشگی دی شد
بدی پیش از این هرگهی چون بهاری
هوش مصنوعی: چرا دشمنان ما به زمین خشک و خشکسالی افتادند؟ این وضعیت بدتر از زمانی است که در بهار، همهچیز سرسبز و پرجوانه است.
کنون باشد از دهشت شاه جایش
بگرما بکوهی بسرما بغاری
هوش مصنوعی: اکنون با وجود ترس و وحشت شاه، جای او در کوهها و در سرمای سرد با گرما مشخص است.
ایا شهریاری که چون بزم سازی
دیاری ببخشی بهر دوستاری
هوش مصنوعی: آیا شاهی هست که با برگزاری میهمانی، سرزمین خود را برای محبت و دوستی بخشش دهد؟
چو از بزم شادی سوی رزم تازی
شهی را بتازی بهر کارزاری
هوش مصنوعی: هر زمان که از جشن و سرور به میدان جنگ میروی، شاهی را پیدا میکنی که برای نبردی آماده است.
خداوند شهر و سپاهش چو باران
همی خواست هر یک ز شه زینهاری
هوش مصنوعی: خداوند میخواست که شهر و سپاهش مانند باران فراوان شود و هر یک از فرماندهانش را به گونهای ایمنی ببخشد.
الا ایکه در روزگاران نباشد
چو تو تاجداری چو تو شهریاری
هوش مصنوعی: ای کاش در روزگاران دیگر، کسی مانند تو که تاج و تخت را به دوش دارد و شهریار است، وجود نداشته باشد.
ز آب سخای تو طوفان سرشکی
ز تف سنان تو دوزخ شراری
هوش مصنوعی: از فراوانی آب تو، طوفانی از اشک به پا میشود و از گرمای کلمههای تو، آتش دوزخی شعلهور میگردد.
چو تو کامگاری نیاورد گردون
ندیده است گیتی چو تو بردباری
هوش مصنوعی: زمانه مثل تو هیچگاه کسی را نداشته که اینقدر صبور و بردبار باشد و مانند تو، از خوشبختی بیبهره نمانده باشد.
ور از کینه دل را بجوش اندر آرد
کجا بردباری کند کامگاری
هوش مصنوعی: اگر دل به خاطر کینه به جوش بیاید، در چنین حالتی دیگر نمیتوان امید به موفقیت و کامیابی داشت.
ز تو صد عطا و ز موالی سئوالی
ز خصمان دو صد خیل وز تو سواری
هوش مصنوعی: از تو هدیههای بسیار و از خواهشهای دیگران سوالات زیادی است، در برابر دشمنان گروههای زیادی وجود دارد و همواره از تو یاری میطلبند.
الا تا بود شاد هر کامرانی
الا تا بود زار هر سوگواری
هوش مصنوعی: تا زمانی که افراد خوشحال و راضی وجود دارند، نباید کسی در غم و اندوه باشد.
مبادا بشهر عدوت ایچ شادی
بمادا بشهر ولیت ایچ زاری
هوش مصنوعی: مواظب باش در شهر دشمن هیچ شادیای نباشد و در شهر دوست هیچ ناراحتیای وجود نداشته باشد.
عدوی تو از نعمت و ناز گیتی
مبادا نصیبش به جز انتظاری
هوش مصنوعی: بگذار تا دشمن تو از خوشیها و زیباییهای دنیا هیچ بهرهای نداشته باشد جز اینکه همیشه در انتظار بیفتد.