برگردان به زبان ساده
مرا به ناله و زاری همیبیازاری
جفای تو بکشم زانکه بس سزاواری
هوش مصنوعی: تو با ناله و گریه من را آزار میدهی، اما من همچنان از جفای تو رنج میبرم، چرا که تو سزاوار این رفتار هستی.
تو را به جان و تن خویشتن خریدارم
مرا به قول بداندیش میبیازاری
هوش مصنوعی: من وجود خودم را به تو میفروشم، اما تو با وعدههای بدعهدهات به من آسیب میزنی.
به جان شیرین مهر تو را خریدارم
به زلف پرچین خون مرا خریداری
هوش مصنوعی: من به جان عزیزم، عشق تو را با تمام وجود میخرم و به خاطر زیباییهای تو، جان خود را هم میفروشم.
نه زان عجب که تو را با جفات بگذارم
کز این عجب که مرا با وفام بگذاری
هوش مصنوعی: عجبی ندارد که من تو را با ناپسندی رها کنم، زیرا از این عجیبتر است که تو به من با وفا بمانی.
اسیر عشق تو گشتم به طمع یاری تو
به روی هر کس طمع آورد همی خواری
هوش مصنوعی: من در عشق تو گرفتار شدم و به امید کمک تو هستم. هرکس به من طمع کند، فقط ذلت و خاری نصیبش میشود.
بطمع مشگ بزلف تو گر در افتد باد
شود برنج و ببند اندرش گرفتاری
هوش مصنوعی: اگر بادی به髻 معطر تو بوزد، درنگیر در تنگنای آن عشق و حسادت میشود.
بجای روی تو تاری شود مه روشن
بجای موی تو روشن شود شب تاری
هوش مصنوعی: به جای چهرهی زیبا و روشن تو، تاریکی و سایهها خواهند آمد و به جای موی شفافی که داری، شبهای تیره و تار بیشتر خواهد شد.
بجعد زلف و لب لعل سینه سیمین
بنفشه زاری و گلزاری و سمن زاری
هوش مصنوعی: زلف و لب خوشرنگ، سینهای مانند نقره و بهاری پر از گلها و گلهای خوشبو.
برنگ زرد من و روی سرخ تو ماند
ترنج آذری و ارغوان آزاری
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تضاد میان رنگ زرد خود و رنگ سرخ معشوق اشاره میکند. او این تضاد را با تصویر میوهای به نام ترنج و گل ارغوان مقایسه میکند، که هر کدام نماینده زیبایی و لطافت خاصی هستند. این اشاره به زیباییهای طبیعی و احساسات عاشقانه و دردناک نیز میتواند تعبیر شود.
فدای سرو کنم دل که سرو بالائی
فدای ماه کنم جان که ماه رخساری
هوش مصنوعی: دل خود را به خاطر زیباییهای دلفریبی فدای قامت بلندی میکنم که بسان سرو است و جانم را به خاطر چهرهی زیبای ماه، فدای او میسازم.
چرا ز جان و دل من نگه نداری چشم
چنانکه روی و لب از من نگه همیداری
هوش مصنوعی: چرا به من توجه نمیکنی و از جان و دل از من مراقبت نمیکنی، در حالی که به زیبایی و لبخند من توجه داری؟
بلای جان من آن نرگس سیه کار است
که داد جان و روان مرا نگونساری
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی چشمان آن نرگس سیاهکار باعث میشود که جان و روحم در عذابی شدید قرار بگیرد و بیتابی کنم.
من از دو چشم دو خیری بورد بنگارم
تو آن دو زلف دو سوسن بمشگ بنگاری
هوش مصنوعی: چشمان من چون دو گل زیبا هستند که از آنهاخیر و خوبی میبارد، و تو نیز چون دو زلف زیبا و جذاب، به مانند گلهای عطری به نظر میرسی.
بزلف کژ چو عهد و وفای خویشتنی
بقد راست چو وعد شه جهانداری
هوش مصنوعی: زلف کج مانند عهد و وفای خودت است و در برابر هم به اندازه درست و راست وعده پادشاهی در جهان است.
سر سعادت و سالار فتح ابونصر آن
کزو گرفت سعادت سری و سالاری
هوش مصنوعی: آقای ابونصر، کسی است که به واسطه او سعادت و رهبری به دست آمده است. او نمایانگر خوشبختی و پیروزی است.
هر آنچه خلق بیندیشد او بداند پاک
کلید سر ضمیر است و پشت بیداری
هوش مصنوعی: هر چیزی که مردم فکر میکنند، او هم آن را میداند. این دانایی، کلید دسترسی به رازهای درونی و پشت پرده آگاهی است.
خدایگانا جبارت از جهان بگزید
بفضل بر همه خلق داد جباری
هوش مصنوعی: خداوندی بزرگ و توانا از این دنیا فراتر رفته و به واسطهی رحمتش به همه مخلوقاتش قدرت و توانایی عطا کرده است.
اگر بفضل کسی ملک را سزاوار است
تو ملک هفت جهان را چنان سزاواری
هوش مصنوعی: اگر به واسطه فردی، فرمانروایی به کسی داده شده باشد، تو شایسته آن هستی که بر هفت جهان حکمرانی کنی.
مخالفان را سوزنده نار بی نوری
موافقان را تابنده نور بی ناری
هوش مصنوعی: مخالفان را آتش بینوری میسوزاند و همراهان را نوری که نیازی به آتش ندارد، روشن میکند.
بمستی اندر داناتری ز هشیاران
بیک سخا تو در آز را بینباری
هوش مصنوعی: در حالتی از سرخوشی و نشئگی، تو از کسانی که آگاهترند، داناتر هستی. در وجود تو، ویژگیهایی مثل بخشندگی و آزادی عمل به وضوح دیده میشود.
نه با هوای تو گیرد گناه من یزدان
نه با مدیح تو گیرد دروغ من باری
هوش مصنوعی: من نه به خاطر محبت و عواطف تو گناهکار هستم و نه به خاطر ستایشهایم دروغی میگویم.
گناههای مرا و دروغهای مرا
کفایتی تو بدان و بدین ستغفاری
هوش مصنوعی: من از اشتباهات و نادرستیهایم عذرخواهی میکنم و به تو امید دارم که بیسابقه بدانی و ببخشی.
ز خلعت تو زمین پیشه کرده بزازی
ز خلقت تو هوا پیشه کرده عطاری
هوش مصنوعی: از زیبایی تو، زمین مانند یک خیاط پوشش دوخته است و از آفرینش تو، آسمان مانند یک عطار عطر پاشیده است.
سخا ز دست تو شد در زمانه شیدائی
وغا ز تیغ تو شد در زمانه متواری
هوش مصنوعی: سخا و بخشش از تو در زمان شادی و شگفتی سرچشمه میگیرد، و قدرت تو همچون تیری که به هدف مینشیند، در زمانهایی که افراد دور میشوند، نمایان میشود.
کدام خصم که جانش به تیغ نگزائی
کدام دوست که حقش بدست نگذاری
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به دشمنی که جانش را با شمشیر تهدید کردهای، اعتماد کرد؟ و چگونه میتوان به دوستی که حق او را نادیده گرفتهای، وفادار ماند؟
زمانه اسب حرون بود و کره توسن
بزیر دولت تو کرده پیشه رهواری
هوش مصنوعی: دنیا همچون اسب تندرو است و فرزند تو، کرهای از توسن، در سایهی حکومت تو به کار جست و جو و حرکت پرداخته است.
خجسته باد ترا عید گوسپند کشان
که تو همیشه درخت خجسته میکاری
هوش مصنوعی: خوشا به حال تو که هر ساله جشن گوسالهها را به شادمانی برگزار میکنی، زیرا تو همیشه به کاشت درختان خوشبخت و پرثمر ادامه میدهی.
کنون کهان و مهان گاو گوسپند کشند
رضای ایزد جویند از آن نه خونخواری
هوش مصنوعی: اکنون که بزرگترها و نخبگان به دامداری مشغولند، تلاش میکنند که رضایت خداوند را جلب کنند، نه اینکه به دنبال خونریزی و آسیب به دیگران باشند.
تو گاو بی گنه و گوسپند بی بزه را
مکش بکش عدوی حضم یا گنه کاری
هوش مصنوعی: به بیگناهی و پاکی دیگران آسیب نرسان، زیرا ممکن است که دشمنی یا خطایی در این کار نهفته باشد.
تو نگذری ز جهان تا بفتح و فیروزی
هزار عید چنین با مراد نگذاری
هوش مصنوعی: تو از زندگی نمیگذری تا اینکه به پیروزی و موفقیتهای بزرگ برسی و هزار روز خوشی را با آرزوهایت نگذراندهای.
همیشه تا بود از لاله کوه شنگرفی
همیشه تا بود از سبزه باغ زنگاری
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی طبیعت اشاره دارد. لاله و سبزه نماد زیبایی و شکوفایی هستند. به این معناست که در هر زمانی، وجود لالههای زیبا و باغهای سبز همیشه دلانگیز و جذاب هستند. جاذبههای طبیعی و شکوفایی گیاهان در هر فصل، همواره زندگی را با طراوت و سرزندگی پر میکند.
سر تو بادا چون مورد برگ با سبزی
رخ تو بادا چون لاله برگ گلناری
هوش مصنوعی: سر تو مانند برگی است که در باد میرقصد، و چهرهات همانند لالهای است که در میانه باغ گلنار جلوهگری میکند.