برگردان به زبان ساده
غزالی شدم من ز عشق غزالی
ز بس ناله گشتم بکردار نالی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، مثل غزال شدم و از بس که ناله کردهام، به حالت ناله افتادهام.
هوائی کشیدم بطمع هوائی
فراقی کشیدم بطمع وصالی
هوش مصنوعی: در دلم آرزوی آزادی و فاصلهای از جدایی را پرورش دادم، به امید رسیدن به وصل و نزدیکی.
مرا هست زین درد روزی چو ماهی
مرا هست زین رنج ماهی چو سالی
هوش مصنوعی: من به این درد مانند حالتی که ماهی برای چند روز دارد، گرفتارم و مانند آن ماهی، برای تحمل این رنج، احساس میکنم که زمان به اندازه یک سال طولانی شده است.
نه دل را بعشق اندرون هست صبری
نه تن را برنج اندرون هست حالی
هوش مصنوعی: دل دیگر هیچ صبری به عشق ندارد و تن نیز حال و حوصلهای برای استراحت ندارد.
چو کردم ز تبریز رو سوی گنجه
ز دوری بدل بر نشانده نهالی
هوش مصنوعی: وقتی که از تبریز به سمت گنجه حرکت کردم، از دوری کسی در دلم درختی را نشاندهام.
بت سیم سیما شد آگاه و آمد
نموده دلش مایه هر دلالی
هوش مصنوعی: بت زیبا و جذاب به حقیقت پی برد و با حالات خود، دل دیگری را به منبعی برای هر نوع وسوسه و تمایل تبدیل کرد.
بگوش اندرون گوشواری نهاده
چو بر گوشه بدر بسته هلالی
هوش مصنوعی: در درون گوش، گوشوارهای قرار داده شده که مانند هلالی است که به گوشهای بسته شده است.
رخ از درد گشته بسان ترنجی
تن از رنج گشته بسان خلالی
هوش مصنوعی: چهرهاش به خاطر درد به حالت ترنجی تغییر کرده و بدنش به خاطر رنج و سختی به مانند خلالی نازک و لاغر شده است.
بزاری مرا گفت ای بر گرفته
دل از دلبر مهربان بی وبالی
هوش مصنوعی: من غمگین و زخمی هستم، تو به من گفتی: ای کسی که دل از محبوب مهربان و بیگناهت گرفتهای.
بیارام یک چند از آن راه کردن
که داد از هنر ذوالجلالت جلالی
هوش مصنوعی: چند لحظهای آرام بگیر و از آن کاری که به خاطر هنر و بزرگیات به دست آوردی، لذت ببر.
اگر یار خواهی ترا هست یاری
وگر مال خواهی ترا هست مالی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال یک دوست واقعی هستی، من برایت یک دوست دارم. و اگر به دنبال پول هستی، من هم برایت ثروتی دارم.
مگر یادت آمد همی یار پیشین
کت آمد ز پیوستن ما ملالی
هوش مصنوعی: آیا یادت هست که دوست قدیمی ما در پیوستن ما به یکدیگر غمگین شد؟
چنان خیزرانی که در سرو پیچد
بگردن در آوردمش زود بالی
هوش مصنوعی: مثل جوانی که درختان را در آغوش میگیرد، او را با شتاب در آغوش گرفتم.
بر آن رخ بپوشیدمش زود زلفی
بر این رخ بپوشیدمش زود خالی
هوش مصنوعی: او با سرعت و شتاب، بر صورتش پردهای میکشد و به سرعت، زلفی بر این رخسار میافکند که هیچ چیزی را نشان نمیدهد.
بدو گفتم ای مشک خالی که باشد
دلم را ز خال تو هر روز خالی
هوش مصنوعی: به او گفتم ای مشک خالی، چرا دل من هر روز از زیبایی تو خالی است؟
هوای تو دارد دلم چون هوائی
خیال تو دارد تنم چون هلالی
هوش مصنوعی: دل من برای تو به شدت مشتاق است، انگار که وجودم به زیبایی و افسون هلالی شباهت دارد.
نمانده ترا نیز بر من عتابی
نه گفتی نه گوئی نه قیلی نه قالی
هوش مصنوعی: حالا دیگر نه از تو شکایتی باقی مانده و نه کلامی، نه اعتراض میکنی و نه حرفی میزنی.
که من رفت خواهم بفرخنده روزی
بفرخنده حالی و فرخنده فالی
هوش مصنوعی: من روزی خوش و حالتی شاد و خوشبختی را تجربه خواهم کرد.
برفت او و م روی زی راه کردم
بزرین لگامی و سیمین نعالی
هوش مصنوعی: او رفت و من به راه افتادم، با زین بزرگی بر روی اسب و نعلینی نقرهای بر پاهایم.
بمیدان جنگ اندرون چون هژبری
بصحرا و دشت اندرون چون غزالی
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، مانند یک هژبر (شیر نر) در حال نبرد است و در دشت و بیابان، مانند یک غزال (ژاله) در حال حرکت و جستجوی آسانتر.
بصحرا نوشتن بکردار رنگی
بدریا بریدن بکردار والی
هوش مصنوعی: در بیابان نوشتن، به کارهای خوش رنگ و زیبا مربوط میشود و بریدن از دریا، به معنی جدا شدن از چیزهایی است که در اختیار یا تحت کنترل کسی هستند. این بیان به نوعی به نشاط و زندگی مربوط میشود، جایی که انسان به کارهایی که علاقهمند است روی میآورد و از محدودیتها فرار میکند.
بگیتی درون یک شمال است لیکن
ز هر دست و هر پای باشد شمالی
هوش مصنوعی: در دنیای پیرامون ما، همه چیز تحت تأثیر یک نیروی مرکزی یا محور قرار دارد. اما این نیروی مرکزی ممکن است در جوانب و زوایای مختلف وجود داشته باشد و هر کس میتواند از زوایای متفاوتی به آن نگاه کند.
سر اندر بیابان نهاده من و او
نه من با عنائی نه او با ملالی
هوش مصنوعی: من و عشق در دل بیابانی تنها هستیم، نه من از لطف و توجهی برخوردارم و نه او از ناراحتی و دلخوری رنج میبرد.
بامید آن تا رسم بار دیگر
ببد خواه مالی و بد خواه مالی
هوش مصنوعی: با امید اینکه دوباره به شیوهای دیگر به خواستهها و آرزوهای مالی خود دست یابم.
چراغ جهان بوالفرج کو جهان را
بپرداخت از لوث هر بد فعالی
هوش مصنوعی: نور و روشنی جهان، بوالفرج است که با اعمال نیکش، بدیها و زشتیها را از جامعه دور کرده است.
برادیش ناورده گیتی نظیری
بمردیش ناورده گردون همالی
هوش مصنوعی: برادرش نظیری در جهان ندارد و مرگش هم نظیری در آسمان نیست.
بدو کن سئوال ار حکیمی همیشه
کزو صد عطا باشد از هر سئوالی
هوش مصنوعی: از حکیمی بپرس که همیشه پاسخگوی سوالاتت باشد و از او همواره بهروزی و عطای فراوان دریافت کنی.
شو او را ببین تا به بینی همیدون
جمالی سرشته بطبع کمالی
هوش مصنوعی: او را ببین تا زیباییهایی را که در طبیعت او وجود دارد، درک کنی و به کمال و زیبایی او پی ببری.
بجز او نشاید یکی بود دیگر
اگر بود شاید دگر ذوالجلالی
هوش مصنوعی: جز او، کسی شایستهی معشوقی به این عظمت نیست؛ اگر کسی وجود داشته باشد، آن هم شاید فقط صفتی از ذات بینهایت و بزرگ الهی باشد.
اگرچه عیال جهانند شاهان
جهانست مر کف او را عیالی
هوش مصنوعی: اگرچه زنان و خانوادهها در زندگی اجتماعی مهم هستند، اما در واقع سلطنت و قدرت در اختیار شاهان است و آنها باید به نیازهای مردم توجه کنند.
بجنگ اندرش هست صد شیر چونان
که در چنگ صد شیر باشد شکالی
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده که اگر در یک موقعیت، تعداد زیادی شیر (سمبل قدرت و شجاعت) در کنار هم باشند، نمیتوان به راحتی با آنها مقابله کرد. مانند این است که وقتی شکلی (نماینده ضعف) با صد شیر قوی مواجه میشود، شانس موفقیتش بسیار پایین است. به نوعی این تصویرگر قدرت جمعی و چالشهای ناشی از آن است.
ایا ماهتاب هنر بی خسوفی
و یا آفتاب ظفر بی زوالی
هوش مصنوعی: آیا تو، ای ماه روشن، هنری بدون زوال و تاریکی داری؟ یا ای آفتاب، پیروزی بدون افول و کاستی؟
عدو نیست نادیده از تو بلائی
ولی نیست نادیده از تو نوالی
هوش مصنوعی: دشمنی که تو را نبیند، آسیب نمیزند؛ اما این بدان معنا نیست که در برابر تو ضعفی وجود ندارد.
ز کف تو دریا گرفته نشانی
ز تیغ تو گردون گرفته مثالی
هوش مصنوعی: از دستان تو دریا نشانی گرفته و از شمشیر تو آسمان مثالی به دست آورده است.
سفال آورد فخر بر در و مرجان
اگر تو برانی فرس بر سفالی
هوش مصنوعی: اگر سفالینی در برابر در خانهات بیاورند و مرجانها را فخر کنند، اما تو اگر سوار بر اسب باشی، اینها هیچ ارزشی ندارند.
نه هر کو ز بوالقاسمی هست زاده
بنام تو چون تست نیکو خصالی
هوش مصنوعی: نه هر کسی که از نسل بوالقاسم است، شایسته نام توست؛ چون تو دارای خصوصیات نیکو و پسندیدهای.
نه چون رستم زال باشد بمردی
هر آن رستمی کو بزاید ز زالی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نه هر کسی که مانند رستم زال باشد، در دلیر بودن و پهلوانی برتری دارد. هر کسی که از زال به دنیا میآید، به طور خودکار رستم نمیشود و باید خود را ثابت کند.
نه بی ناز ماند ز تو نیکخواهی
نه بی رنج ماند ز تو بدسگالی
هوش مصنوعی: نه کسی به خاطر خوبیات بدون ناز میماند و نه کسی به خاطر بدیات بدون رنج.
اگر تو نترسی ز گردون نه ترسد
جوان مرد گردی ز بی زهره زالی
هوش مصنوعی: اگر تو از مشکلات و خطرات نترسی، جوانمردی هم نخواهد ترسید، حتی اگر به نظر بیزحمت و بیبازده باشد.
ایا داده ماه سخا را فروغی
و یا داده تیغ و غا را صقالی
هوش مصنوعی: آیا از نیکویی و بخشندگی ماه، نوری گرفتهای یا از برندگی و تیزی شمشیر، جلا و درخشش یافتهای؟
بطومار اندر مدیح آوریمت
بریم از تو در و گهر با جوالی
هوش مصنوعی: در اینجا به ستایش و مدح تو میپردازیم و از تو زیباییها و ارزشهای باارزش را جمعآوری میکنیم.
کس آنجا نکرد آنچه با من تو کردی
محالست پیش تو گفتن محالی
هوش مصنوعی: هیچکس در آن مکان کار نا ممکن و دشواری را که تو با من انجام دادی، انجام نداده است. بنابراین، بیان کردن مسائل دشوار و محال در مقابل تو، غیر ممکن به نظر میرسد.
به پیروز روزی و پیروز بختی
بزی ایمن از هر بد بدخیالی
هوش مصنوعی: با روزی خوش و شانس موفق زندگی کن و از هرگونه بداندیشی و مشکلات دور باش.