برگردان به زبان ساده
بتی را که بودم بدو روزگاری
جدا دارد از من بد آموزگاری
هوش مصنوعی: زمانی که من با او بودم، فاصله و جدایی از من دارد، مانند یادگیری نادرست از یک معلم بد.
نداند غم و درد هجران یاران
جز آن کازموده است هجران یاری
هوش مصنوعی: کسی که تجربه جدایی و دوری از دوستانش را نداشته باشد، نمیتواند غم و درد آن را درک کند. فقط کسی که خود این جدایی را چشیده باشد، حقیقت آن را میفهمد.
اگر هرکسی طاقت هجر دارد
مرا طاقت هجر او نیست باری
هوش مصنوعی: اگر هرکسی بتواند دوری عشق را تحمل کند، من توانایی تحمل دوری او را ندارم.
نه چون بار هجران بود هیچ باری
نه چون نار فرقت بود هیچ ناری
هوش مصنوعی: نه مانند بار جدایی سنگین است و نه مانند آتش جدایی سوزان است.
سزد گر بلرزم چو از باد بیدی
سزد گر بسوزم چو از نار خاری
هوش مصنوعی: جایز است که من بخاطر بید، مانند بیدی در برابر باد بلرزم و همچنین جایز است که من چون خار از آتش بسوزم.
چو ابر بهاری بگریم من از غم
ز نادیدن روی رنگین نگاری
هوش مصنوعی: مثل ابرهای بهاری از غم دوری و نادیدنت میگریم، زیرا نبودن چهره زیبایت را حس میکنم.
مهی زو سرایم شده چون بهشتی
بتی زو کنارم شده چون نگاری
هوش مصنوعی: ناگهان بهشتی مانند به سراغم آمده است و زیبایی مانند نگار در کنارم حضور دارد.
فراق دو گلنار و دو نار دانش
دلم کرده ماننده کفته ناری
هوش مصنوعی: فراق و جدایی دو درخت گلنار و دو درخت نار، دل مرا به شدت اندوهگین کرده است، مانند شعلهای که از آتش میسوزد.
جز از من که گمراهم از چشم مستش
ز مستی کند راه گم هوشیاری
هوش مصنوعی: تنها من هستم که از دیدن معشوقهام گمراه شدهام؛ او از شدت مستی شاید به سبب حالتی که پیدا کرده، راه درست را فراموش کرده و به هوشیاری بازنگشته است.
فراق تو ای آفتاب حصاری
جهان کرد بر من چو تاری حصاری
هوش مصنوعی: جدایی تو مانند آفتاب بر من سایهای افکنده و به مانند حصاری مرا در خود محصور کرده است.
ز بس در کنار تو هر شب بفکرت
فرو ریزم از دیده گوهر نگاری
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه هر شب در کنار تو غرق در فکر میشوم، اشکهای من مانند جواهر میریزد.
ز تیمار بوس و کنار تو هر شب
فرو بارم از دیده لؤلؤ گناری
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر درد و عشق تو، از چشمانم مثل دانههای مروارید اشک میریزد.
نه لؤلؤ بود چون تو در هیچ دریا
نه چون چشم من هیچ دریا کناری
هوش مصنوعی: تو مانند لؤلؤ در هیچ دریا وجود نداری و چشمان من هم هیچ دریایی را در کنار خود نمیبیند.
دل من ترا خواهد از هر حسابی
دل من ترا خواهد از هر شماری
هوش مصنوعی: دل من همیشه و به هر طریقی تو را میخواهد.
مرا بر دل آری بود بر زبان نی
مرا بر زبان نی بود در دل آری
هوش مصنوعی: دوست من، تو را در دل خود دارم، ولی هرگز نمیتوانم این احساسات را به زبان بیاورم. همچنین، ممکن است آنچه را که در دل دارم، به زبان نیاورم.
چرا بایدت هر زمان گفتگوئی
چرا بایدت هر زمان کارزاری
هوش مصنوعی: چرا باید هر بار با تو صحبت کنم؟ چرا باید هر لحظه با تو درگیر باشم؟
ز هجران بتر روزگاری نباشد
چه باید گزیدن بتر روزگاری
هوش مصنوعی: از دوری و جدایی، دیگر روزگاری بدتر از این نخواهد بود، پس چه باید کرد در چنین روزگاری؟
شکاری ز معشوق بهتر چه باشد
چه باید دویدن ز بهر شکاری
هوش مصنوعی: هیچ چیزی برتر از شکار محبوب نیست، پس چه نیازی به تلاش و دویدن برای به دست آوردن شکاری دیگر است؟
ز بیداد گیتی نترسد کسی کو
کند خدمت دادگر شهریاری
هوش مصنوعی: کسی که به خدمت و یاری کردن به یک حاکم دادگر بپردازد، نباید از ظلم و بیعدالتی دنیا بترسد.
چو خورشید شاهان ابونصر مملان
کجا هست او را بصد شهریاری
هوش مصنوعی: درخشندگی و مقام ابونصر مملان به مانند خورشید درخشان است. او به اندازهای بزرگ و پر اقتدار است که نمیتوان او را تنها در یک شهر محصور کرد.
بجز مردمی کردنش نیست شغلی
بجز خرمی کردنش نیست کاری
هوش مصنوعی: جز تبدیل شدن به یک انسان خوب و زیبا، شغف دیگری وجود ندارد و وظیفهای جز خوشحال کردن مردم نیست.
ز سائل سئوالی بود زو جوابی
ز دشمن سپاهی بود زو سواری
هوش مصنوعی: از سائل سوالی بود و پاسخ آن را گرفت، از دشمن سپاهی بود و خبر آن را شنید.
سرایش ز خواهنده خالی نباشد
قطاری نرفته در آید قطاری
هوش مصنوعی: هرخواسته ای که در دل باشد، برآورده میشود. مثل اینکه قطاری که رفته، دیگر به آن بازنمیگردد، اما همیشه امکان آمدن یک قطار جدید وجود دارد.
اگر تف تیغش بجیحون در افتد
ز جیحون بگردون درافتد غباری
هوش مصنوعی: اگر تیزی تیغش به رود جیحون بیفتد، از جیحون تا دورتر غباری بلند خواهد شد.
اگر سنگ خارا بیابد نسیمش
ز خارا بر آید بخوری بخاری
هوش مصنوعی: اگر نسیم به سنگ سختی برسد، از آن سنگ بخار و گرما بلند میشود.
همه خسروان بار دهرند لیکن
نیاورد از آن نیکتر هیچ باری
هوش مصنوعی: همه پادشاهان و بزرگواران در این دنیا وجود دارند، اما هیچکدام از آنها ارزشی بالاتر از بار نیکویی که انسان میتواند به دوش بکشد، ندارند.
نگارین ازان شد بساطش که دارد
ز پیشانی هر امیری نگاری
هوش مصنوعی: عزیزم به خاطر زیباییاش، مانند آنچه بر پیشانی هر حاکمی نقش بسته، زینت داده شده است.
شود کاهی از لشکر او چو کوهی
شود کوهی از زخم ایشان چو غاری
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، یک شخص یا گروهی ممکن است به اندازه یک کوه قدرتمند شوند، اما وقتی زخمها و مشکلاتی به آنها وارد میشود، ممکن است به اندازه یک غار کوچک و خالی احساس ضعف کنند.
پدیدار باشد میان سپاهی
چو شمعی شب تیره بر کوهساری
هوش مصنوعی: در میان سپاهی، مانند شمعی که در شب تاریک بر روی کوه میدرخشد، روشنایی و ظهور دارد.
اگر بر مغیلانش افتد نگاهی
و گر بر نیستانش افتد گذاری
هوش مصنوعی: اگر کسی به کوههای بلندش نگاهی بیندازد یا از کنار نیستانش عبور کند، تأثیری به یاد ماندنی خواهد داشت.
یکی را کند چرخ آزاد سروی
یکی را کند مهر چون لاله زاری
هوش مصنوعی: یک نفر را زندگی به گونهای آزاد و با طراوت میسازد، مثل درخت سرو که به زیبایی ایستاده است، در حالی که برای دیگری زندگی سخت و تلخ میشود، مثل لالهای که در گرما و خشکی پژمرده میشود.
چو چرخی شود با وصالش زمینی
چو نالی شود از فراقش چناری
هوش مصنوعی: وقتی با وصال او چرخش شروع میشود، زمین هم از دلتنگی او مانند درخت چنار ناله میکند.
بود بهر هر نیکخواهیش تختی
بود بهر هر بدسگالیش داری
هوش مصنوعی: برای هر نیکوکاری، تخت و مقام شایستهای وجود دارد و برای هر بدخواهی و ناپاکی، همواره تنبیه و عذاب وجود دارد.
ایا اختیار امیران نجوید
بجز اختیار تو چرخ اختیاری
هوش مصنوعی: آیا غیر از اراده و اختیار تو، کسی از امیران میتواند اختیار و فرمانروایی داشته باشد؟
نیاید ز مهر تو جز نیکبختی
نگردد ز قهر تو جز خاکساری
هوش مصنوعی: از محبت تو جز خوشبختی بیرون نمیآید و از خشم تو جز فروتنی و ذلت حاصل نمیشود.
نخواهد خلاف تو جز تیره روزی
نجوید رضای تو جز بختیاری
هوش مصنوعی: تنها بدبختی به دنبال نارضایتی تو میگردد و فقط خوشبختی تو را راضی خواهد کرد.
تو بیعاری و خصم بی فخر ازیرا
که کرد از نهانی خدا آشکاری
هوش مصنوعی: تو بیخیالی، اما دشمن تو در عجب است چون خداوند از درون پنهان، حقیقت را نمایان کرده است.
نصیب تو هر کجا بود فخری
نصیب عدو هر کجا بود عاری
هوش مصنوعی: هرجا که تو به نصیب و بهرهای میرسی، برای دشمن تو چیزی جز بینصیب بودن نیست.
کسی کومی کین تو خورده باشد
مر او را بود مرگ کمتر خماری
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو آسیب ببیند، مرگ برای او آسانتر خواهد بود و او کمتر احساس درد و رنج خواهد کرد.
اگر مال قارون بدست تو آید
بمی خوردن اندر ببخشی بیاری
هوش مصنوعی: اگر مال و ثروت فراوانی به دستت بیفتد، نباید در فکر خوردن و بر باد دادن آن باشی، بلکه بهتر است آن را تقسیم کرده و به دیگران کمک کنی.
بود زفت پیش تو هر مال بخشی
بود خوار پیش تو هر تاجداری
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو در ارتباط است، چه ثروتمند و چه با مقام، در برابر تو هیچ است و ارزش چندانی ندارد.
چو از پیش هر گوهری در سفالی
چو از پیش هر فربهی در نزاری
هوش مصنوعی: وقتی که هر جواهری در ظرف سفالی قرار گیرد، مانند این است که هر چیز باارزشی در جایی بیارزش قرار گرفته است.
الا تا بود زعفران هر خزانی
الا تا بود ارغوان هر بهاری
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که تا زعفران در هر پاییزی وجود دارد و تا ارغوان در هر بهاری هست، زندگی و زیبایی همچنان ادامه دارد.
می زعفرانیت بادا به کف بر
به پیش اندرون ارغوان رخ نگاری
هوش مصنوعی: بادی از عطر زعفران به دستم برسد و در پیش رویم، چهرهای زیبا و ارغوانی بر من تابیده باشد.