برگردان به زبان ساده
بار خدایا بسی عذاب کشیدی
انده و تیمار گونه گون بچشیدی
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو مشکلات و عذابهای زیادی را تحمل کردهای و انواع درد و غم را تجربه کردهای.
از قبل مردمان نه از قبل خویش
شادی بفروختی و غم بخریدی
هوش مصنوعی: شما شادی و خوشحالی را به خاطر دیگران به دست آوردید و در عوض، غم و اندوه را برای خودتان انتخاب کردید.
تا نرسد خلق را گزند و بد ترک
خود بگزیدی گزند و لب نگزیدی
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسیب و درد به مردم نرسد، تو بدیها را رها کن و از آسیبها دوری کن.
تا که توئی هرگزت گزند نباشد
گز پی مردم گزند خویش گزیدی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنار کسی هستی، هیچ آسیبی به تو نمیرسد. دلیل این امر هم این است که خودت گزند و آسیب را انتخاب کردهای.
رنج کشد خلق بهر مال و تو ما را
رنج کشیدی و مالها بخشیدی
هوش مصنوعی: مردم برای به دست آوردن ثروت زحمت میکشند، اما تو برای ما زحمت کشیدی و به ما نعمتها و داراییها بخشیدی.
با همه سختی بخانه غم و تیمار
پرده جان عنکبوت وار تنیدی
هوش مصنوعی: با وجود تمام مشکلات و دشواریها، به خانه غم و اندوه وارد شدهای و مثل عنکبوت، روح و وجودت را به این درد و رنج گره زدهای.
از شدن جان خویش ترک نکردی
از شدن خانه پدر ترسیدی
هوش مصنوعی: تو از دست دادن جان خود برایت آسان نبود، اما از جدایی از خانه پدرت میترسیدی.
تا نرسد خم به پشت مملکت اندر
پیش کهان و مهان دهر خمیدی
هوش مصنوعی: تا زمانی که به کشور آسیب نرسد و پیشینیان و بزرگان زمانه دچار خمیدگی و ضعف نگردند.
شاهان خواهند خلق را ز پی خویش
تو ز پی خلق خویش را بخشیدی
هوش مصنوعی: پادشاهان برای رسیدن به خواستههای خود به مردم اهمیت میدهند، اما تو برای رفاه و مصلحت دیگران خودت را فدای آنها کردهای.
زانکه برفتی بروم با سپه و گنج
زانکه بسی رنج و ننک بند کشیدی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو رفتی و من با گروه و ثروت میروم، چون تو رنج و زحمت زیادی را متحمل شدی و زخمهای زیادی را تحمل کردی.
ما بسلامت بجای خویش بماندیم
تو بسعادت بجای خویش رسیدی
هوش مصنوعی: ما با آرامش در جای خود باقی ماندیم و تو با خوشبختی به جای خود رسیدی.
رفتی با مردمی و جستی مردی
مردی کردی و مردمی ورزیدی
هوش مصنوعی: تو با جمعی به سفر رفتی و در میان آنها به جستجوی مردانگی پرداختهای، در عین حال که خود نیز همگام با آنها به توانمندی مردانه و انسانیت رسیدهای.
خلقت بسیار گفته اند که بگریز
چونت بگفتند در زمان نشنیدی
هوش مصنوعی: بسیاری گفتهاند که از خطر بگریز، ولی تو زمانی که هشدار دادند، گوش نکردی.
تات نشستن صواب بود نشستی
چونت رمیدن صواب بود رمیدی
هوش مصنوعی: نشستن تو بر روی تات (حیوان) کار درستی بود، اما زمانی که تو رمیدی (به معنای فرار کردن یا ترسیدن) این کار نادرست بود.
شیر نه ای لیک شیروار بجستی
باز نه ای لیک باز وار پریدی
هوش مصنوعی: تو شیر نیستی، اما مانند شیر با قدرت جست و خیز کردی. تو باز نیستی، اما مانند باز توانستید پرواز کنی.
صف سواران بسی دریدی لیکن
هیچ صفی زین عظیم تر ندریدی
هوش مصنوعی: بسیاری از گروهها و دستههای سوارکار به هم ریختند و ناامید شدند، اما هیچ گروهی به اندازه این جمعیت بزرگ از هم نپاشید و ویران نشد.
بودی بهر جهان چمیده بمردی
اکنون اندر همه جهان بچمیدی
هوش مصنوعی: تو برای جهان زنده بودی و حالا که فوت کردهای، در همه دنیا همواره به یاد تو هستیم.
ایزد دانا امیدهات وفا کرد
زانکه زمانی امید ازو نه بریدی
هوش مصنوعی: خداوند حکیم به آرزوهایت پاسخ مثبت داد، چون تو هیچگاه امیدت را از او قطع نکرده بودی.
کس نخریده است بیش ازانکه خریده است
تو بخریدی فزون از آنکه خریدی
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه تو چیزی نخریده است، و تو بیشتر از آنچه که خریدی، خریدی.
ملک خری جاودان بفر پدر تو
کز پی ملک پدر بسی بچمیدی
هوش مصنوعی: پدر تو که به دنبال پادشاهی بود، حالا مثل یک خری در این دنیا زندگی میکند.
نیز برای تو خواهد او همه گیتی
پس بنیابت بعمر خویش گزیدی
هوش مصنوعی: او نیز برای تو در این دنیا همه چیز را خواهد داشت، بنابراین در عمر خود تصمیم درستی گرفتهای.
تو نه سزائی شها بیافتن غم
هرچه که آن یافتی همان بسزیدی
هوش مصنوعی: تو لایق غم و اندوه نیستی، هر چه که به دست آوردی، همان کافی است.
بل بستم تن فدای مردم کردی
بل بستم در میان رنج خزیدی
هوش مصنوعی: من به خاطر مردم جان خودم را فدای آنها کردم و در میان این همه رنج، به خوشی و راحتی نپرداختم.
خوردی بسیار غم نبیند خور اکنون
تو نه سزای غمی سزای نبیدی
هوش مصنوعی: اگر غم زیادی را تجربه کردی و اکنون از آن در امان هستی، بدان که تو لیاقت غم نداشتی و نباید غمی را تجربه میکردی.
بنشین با حور چهرگان و مخور غم
بسکه میان هزار دین رسیدی
هوش مصنوعی: در کنار دختران زیبا و خوش چهره بنشین و نگران هیچ چیزی نباش، زیرا تو در میان هزار دین و عقیده جایگاه ویژهای پیدا کردهای.
شاد زی و بر مراد دل بغنو خوش
زانکه بسی بی مراد دل بغنیدی
هوش مصنوعی: شاد زندگی کن و به خواستههای قلبیات برس، چرا که بارها و بارها از خواستههای دل دلخور و ناراحت بودهای.
تا تو بجستی شمال وار ز بدخواه
بر دل بدخواه چون سموم وزیدی
هوش مصنوعی: وقتی تو با شجاعت و قوت از دشمنان دور شوی، دلهای بدخواه نیز مانند وزش بادهای سمی تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.
از دل بدخواه تو دمار بر آید
باز تو چون لاله در بهار دمیدی
هوش مصنوعی: از دل کسی که به تو بدی میخواهد، همواره آزار و اندوه برمیخیزد، اما تو مانند لالهای هستی که در بهار شکفته شدهای.
چشم بداندیش تو چو نار کفیده است
تو چو گل کامکار نو شکفیدی
هوش مصنوعی: چشمان بدبین تو مانند گلهای سوخته است، اما تو مانند گلی هستی که به تازگی شکفتهای.
ای عدوی شهریار زاهن و روئی
کامدن شه شنیدی و نکفیدی
هوش مصنوعی: ای دشمن شهریار، تو به صورت و ظاهر انسان آمدی، اما وقتی خبر ورود شاه را شنیدی، نتوانستی خود را کنترل کنی و از ترس فرار کردی.
گر نکفیدی رواست باری از غم
همچو در آتش فکنده مار طپیدی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی بار غم را تحمل کنی، مانند مار در آتش میلرزی و احساس عذابی را تجربه میکنی.
صید نکردی اگر چه دام نهادی
سود نکردی اگر چه دیر دویدی
هوش مصنوعی: اگر شکار نکردی، هرچقدر هم که تله گذاشته باشی فایدهای ندارد. حتی اگر دیرتر هم به دنبال آن بروی، باز نتیجهای نخواهی گرفت.
بار خدا خدایگانا شاها
با تو بدی کرد مردمی که بدیدی
هوش مصنوعی: بار خدایا، ای پادشاه بزرگ، مردمی که بدی کردهاند، تو را دیدند و ظلم کردند.
اکنون دانند مردمان که تو خسرو
جان جهانی همه جهان ارزیدی
هوش مصنوعی: حالا مردم میدانند که تو پادشاه روح جهان هستی و تمام عالم را به خاطر تو دوست داشتند.
خلق سراسر بمهر تو گرویدند
چون تو بدادار آسمان گرویدی
هوش مصنوعی: مردم به خاطر محبت تو به همدیگر پیوستهاند، زیرا تو نیز به شناخت و محبت الهی توجه کردهای.
شیران با ناچخ قضا نچخیدند
جز تو که با ناچخ قضا بچخیدی
هوش مصنوعی: شیران با سرنوشت مخالفت نکردند، جز تو که با سرنوشت به مبارزه پرداختی.
یوسف روئی و همچو یوسف چاهی
چاه کشیدی ببارگاه رسیدی
هوش مصنوعی: تو زیبا هستی مانند یوسف و به دلیل زیباییات به مقام و منزلت بلندی دست یافتهای.
جان و تن دوستان بناز سپردی
چشم و دل دشمنان برنج خلیدی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو برای دوستان خود جان و تن را فدای محبت و زیبایی آنها کردی، در حالی که چشمان و دل دشمنان را با غم و اندوه پر کردی.
قفل غمان بر گرفتی از دل مردم
قفل غمان را بروی خوب کلیدی
هوش مصنوعی: غم و اندوه را از دل مردم برطرف کردی، مانند اینکه بر روی خوشیها کلیدی گذاشتی.
مردم چون خوید تشنه اند و تو باران
تازه تو چون بر گل سعادت خویدی
هوش مصنوعی: مردم همچون thirsty (عطشان) هستند و تو مانند باران تازهای که بر گلهای خوشبختی میبارد، به آنها نیاز داری.
چون تو برفتی همه شدند خماری
زامدن تو همه شدند نبیدی
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، همه دچار اندوه و بیحالی شدند؛ تمام شادابی و سرزندگی آنها از بین رفت.
گاه لب جام می گهی لب جانان
رغم عدو را بمز چنانکه مزیدی
هوش مصنوعی: گاهی از شراب بنوش و با لبان محبوب صحبت کن، تا جایی که دشمنان را به تحیر واداری و از این کار لذت بیشتری ببری.