برگردان به زبان ساده
ای نگاری که ز دل کفر و ز رخ دین آری
دل من بردی و کردی رخ من دیناری
هوش مصنوعی: ای نگار زیبایی که با زیباییات از دل من کفر و از چهرهات دین را میگیری، با چهرهات قلب من را تسخیر کردی و مرا به حسی عمیق و بینظیر رساندی.
چشم تو دین برباید رخ تو باز دهد
چه بلائی تو که هم دین بر و هم دین آری
هوش مصنوعی: چشم تو جان انسانی را میگیرد و چهرهات به راز و حقیقت میافشاید. چه اثر شگفتی داری که همزمان هم عشق را میخوانی و هم عشق را به دست میآوری.
گل با خار بود نرگس بی خار بود
چون توئی نرگس پر خار و گل بی خاری
هوش مصنوعی: گل و خار با هم وجود دارند، اما نرگس از خار بیبهره است. تو مثل نرگسی هستی که پر از خار شدهای، در حالی که گل از خارها محفوظ است.
بستردی این دل پر رنگ ز زنگار بلا
غم آن عارض چون رنگ خط زنگاری
هوش مصنوعی: دل من را به زیبایی و رنگارنگی زینت دادی، اما غم آن چهره، مانند خطی زنگار گرفته، دل را میآزارد.
گر دو صد جور کنی بر دل من نشمارم
گر یکی بوسه زنم بر لب تو بشماری
هوش مصنوعی: اگر صد جور بدی هم به دل من، برایم اهمیتی ندارد؛ اما اگر یک بار لب تو را ببوسم، آن را حساب میکنی.
گر با سلام کند روی تو دعوی ز چرا
گردش آن خط سیاه تو کند زناری
هوش مصنوعی: اگر با سلامی به تو روی آورم، دلیلش این است که آن خط سیاه تو مانند زنجیری بر گردن میافکند.
نشود دم زدنی دور ز من لشگر غم
جز به من راه ندارد بجهان پنداری
هوش مصنوعی: هرگز غم نمیتواند از من دور شود و جز به من راهی به دنیا ندارد، گویی که همه چیز در این دنیا برپایهی حزن و اندوه بنا شده است.
نه همی گردد بیزار فراق تو ز من
تو همی جوئی پیوسته ز من بیزاری
هوش مصنوعی: فراق تو از من هیچگاه بیمیل نمیشود، اما تو همیشه به دنبال دوری از من هستی.
من ز تو جور و جفا مهر و وفا انگارم
تو ز من مهر و وفا جور و جفا انگاری
هوش مصنوعی: من از تو ظلم و ستم میبینم، ولی در عوض عشق و وفاداری را احساس میکنم. تو نیز از من محبت و وفاداری را نمیبینی و تنها به جور و جفا فکر میکنی.
گر یکی جامه گلناری پوشد تن من
ور یکی جامه بپوشد تن تو دیناری
هوش مصنوعی: اگر کسی لباس زیبایی به تن من بپوشاند یا کسی دیگر لباسی بر تن تو بگذارد، هیچ فرقی نمیکند.
این زرنگ رخ من گردد دیناری زود
وان ز عکس رخ تو زود شود گلناری
هوش مصنوعی: صورت زیبا و جذاب من باعث میشود که بهسرعت ارزش و ثروتی به دست آورم، و از طرفی، چهرهی نیکو و دلربای تو به سرعت گل و شکوفهای را میسازد.
ای باندوه سپرده دل بیچاره من
برهان این دل بیچاره ز انده خواری
هوش مصنوعی: ای اندوه، دل بیچارهی من را رها کن و این دل غمگین را از درد و ناامیدی نجات بده.
بیم بیماری باشد ز پس انده باز
بیم جان دادن باشد ز پس بیماری
هوش مصنوعی: نگرانی از بیماری ممکن است ناشی از اندوه باشد، و ترس از جان دادن نیز از بیم ابتلا به بیماری نشأت میگیرد.
خانه تبت شود ار زلف در او بفشانی
کوی بابل شود ار چشم بدو بگماری
هوش مصنوعی: اگر زلف تو بر او بریزد، خانهاش به زیبایی میشود و اگر چشمت به او بیفتد، مثل کوی بابل خواهد شد.
زندگان را بفراق اندر جان بستانی
مردگان را بوصال اندر جان باز آری
هوش مصنوعی: زندگان را با جدایی در دل نگران میکنی و مردگان را با وصال و نزدیکی در دل زنده میکنی.
گر وصال آید کف شه گوهر بخشی
گر فراق آید تیغ شه گیتی داری
هوش مصنوعی: اگر وصال و نزدیک شدن به محبوب پیش آید، همچون گوهری نادر و با ارزش است. اما اگر جدایی و فراق روی دهد، مانند تیغی است که در دل دنیا زخم میزند.
شه جباران بونصر محمد که بدو
ز بر چرخ گذشته است شه از جباری
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک پادشاه قدرتمند و ستمگر اشاره دارد که نام او نصر محمد است. او به خاطر قدرت و سلطهاش در تاریخ مشهور است و به نوعی از دورانی گذر کرده که در آن برتری و سلطهاش بر دیگران به چشم میخورد. مفهوم کلی این است که او به عنوان نمادی از سلطه و جباریت در نظر گرفته شده است.
آنکه رخشانی پیدا کند از تاریکی
وانکه آسانی پیدا کند از دشواری
هوش مصنوعی: کسی که در سختیها و تاریکیها، نور و روشنایی را میبیند و از مشکلات، راهحل و آرامش مییابد.
هرکه زاریش بخواهد نبود با شادی
هرکه شادیش نخواهد نبود بی زاری
هوش مصنوعی: هر کس که آوازهی درد و زاری را دوست داشته باشد، هرگز نمیتواند با شادی زندگی کند. و کسی که شادی را نمیخواهد، از بیدردی نیز بیگانه است.
ای بزنهار توان در همه گیتی شب و روز
نبود نزد تو یکروز درم زنهاری
هوش مصنوعی: ای کسی که همه جا قدرت داری، شب و روز در جهان وجود ندارم که یک روز در کنار تو، از ترس به تو پناه نبرم.
تو بتن برنا لیکن بسیاست پیری
تو بسال اندک لیکن به هنر بسیاری
هوش مصنوعی: تو جوان و نیرومندی، اما در سیاست مثل یک پیرمردی. سن و سالت کم است، اما در هنر و دانش بسیار دارای تجربه هستی.
هرچه باید که بدانند بزرگان دانی
هرچه باید که بدارند سواران داری
هوش مصنوعی: هر چیزی که بزرگان و افراد با تجربه باید بدانند، تو از آن آگاهی داری و هر چیزی که سواران و کسانی که در میدان نبرد هستند باید داشته باشند، تو هم در اختیار داری.
گرچه بیهوش ز هشدار نیامد نیکو
ورچه دانا را از نادان ناید کاری
هوش مصنوعی: اگرچه کسی بیهوش است و از هشدار چیز خوبی در نیافته، اما دانا از نادان کاری نمیتواند انجام دهد.
همه نادانان دانند که تو دانائی
همه بیهوشان دانند که تو هشیاری
هوش مصنوعی: همه افراد نادان میدانند که تو فرد دانایی هستی و همه کسانی که به خواب رفتهاند، میدانند که تو به روشنی و بیداری.
همه دینار سره بخشی و ز هول کفت
همه با زردی باشند همه با زاری
هوش مصنوعی: همه سکههای با ارزش بخشیده میشوند و از ترس و وحشت، همه انسانها رنگ باخته و دغدغهمند هستند.
گر تو بر چشم عدو چشم جفا بگشائی
ور تو بر جسم عدو چشم بدی بگماری
هوش مصنوعی: اگر تو به دشمن خود نگاه کنی و او را بدخواهانه ببینی، یا بر او چشم بدی بیافکنی، به او آسیب میزنی.
مژه بر چشم عدو زود کند زو بینی
موی بر جسم عدو زود کند مسماری
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به تضاد و تضادهای موجود در روابط انسانها دارد. در آن به این نکته پرداخته میشود که گاهی وقتها چیزهایی که به ظاهر مهم و تأثیرگذار به نظر میرسند، در واقع میتوانند ساده و پیش پا افتاده باشند. به نوعی میتواند به نوعی تمایز بین زیبایی و آسیبپذیری یا قدرت و ضعف اشاره داشته باشد. به عبارت دیگر، هر چیز زیبا و جذابی ممکن است عواقب و چالشهای خاص خود را داشته باشد.
از تو اسرار نهفتن نتوانند مگر
ملک العالم دادت ملک الاسراری
هوش مصنوعی: فقط کسی که به مقام و مقام والایی دست یافته باشد، میتواند رازهای تو را حفظ کند و از آنها محافظت کند.
علم پنهانی گشت از دل تو پیدایی
بخل دیداری گشت از کف تو متواری
هوش مصنوعی: علمی که در دل تو پنهان بود، اکنون به وضوح نمایان شده است و بخل و حسد که در دستان تو بوده، حالا از تو دور شده است.
تو بگاه مثل جود سر امثالی
تو بگاه خبر خوب سر اخباری
هوش مصنوعی: در زمان صبح، تو مانند بخشندگی و سخاوت هستی که خبرهای خوبی را برای دیگران به ارمغان میآوری.
دشمنی نیست که جانش بسنان نستانی
زائری نیست که حقش بسخا نگذاری
هوش مصنوعی: هیچ دشمنی وجود ندارد که جانش را به سادگی از دست بدهی و هیچ زائری نیست که حقش را به سادگی فراموش کنی.
تا با یلول گل زرد شود بیداری
تا بآزار گل سرخ شود دیداری
هوش مصنوعی: تا وقتی که گل زرد، بیداری را با صدای خود به هیجان آورد، دیدار با گل سرخ میتواند باعث آزار و دلتنگی شود.
بخت بیدار عدوی تو شود خواب همی
بخت خوابیده احباب کند بیداری
هوش مصنوعی: هنگامی که شانس و اقبال تو بیدار و فعال شود، دشمنان تو در خواب و غفلت به سر میبرند و دوستانت که در حال خواب و سستعزمی هستند، بیدار و هوشیار خواهند شد.