برگردان به زبان ساده
هرکه را دلبند باشد مهرجوی و مهربان
روز او دائم بود نورزو و عید مهرگان
هوش مصنوعی: هر کس که به عشق و مهربانی علاقهمند است، روزهای او همیشه مانند نوروز و عید مهرگان پر از تابش و شادی خواهد بود.
مهربان دلبر بود خوش گر نباشد ماهروی
چون بود دلبر که باشد ماهروی و مهربان
هوش مصنوعی: اگر دلبر مهربان باشد، خوش است؛ اما اگر معشوقه زیبا نباشد، دلبر زیبایی چه فایدهای دارد؟
دل بدلبر دادم و دلبر بسی بهتر ز دل
جان بجانان دادم و جانان بسی خوشتر ز جان
هوش مصنوعی: من قلب خود را به معشوق دادم، و معشوقی که در اختیار داشتم، بسی بهتر از دل من است. همچنین، جانم را به جانان سپردم و جانانی که دارم، بسیار خوش شکلتر از جان من است.
بی نشان آمد دهان و بی گمان آمد میان
آن ز تنگی بی نشان وین از نزاری بی گمان
هوش مصنوعی: دهنی بینشانه و بیهیچ شکی در میان آمد، به خاطر تنگی و گنگی این نشانهای واضح و بیتردید است.
آن دهان بی نشان را نام دائم در دهن
آن میان بی گمان را نام دائم در میان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف کسی میپردازد که بدون علامت و نشانی در دنیا وجود دارد، اما نام او همیشه در ذهن افراد زنده است. این شخص بهگونهای است که حتی در غیابش، یاد و نامش در میان مردم همواره پررنگ و پابرجا است.
عارضش چون پرنیان هفت رنگ آید همی
هفت باشد چون میانش از نیمتار پرنیان
هوش مصنوعی: ظاهری که دارد، مانند پارچهای از پرنیان هفت رنگ به نظر میرسد و این زیبایی به همین خاطر است که نیمی از آن از پارچهای بافته شده که به آن پرنیان میگویند.
مشتری چهری که جان و دل مر او را مشتری
ارغوان رنگی که گردد جان خلق از وی جوان
هوش مصنوعی: مشتری، چهرهای دارد که روح و دل به آن وابسته است، مانند رنگ ارغوان که جوانی و زندگی را به مردم میبخشد.
دو لبش دو نار و بسته اندر او درهای پاک
هیچکس دیده است در هرگز میان ناردان
هوش مصنوعی: دو لب او مانند دو میوه نارنگی است و در درونش درهای پاک و خالص قرار دارد، که هیچ کس تا به حال در میان عشق و محبت او آن را ندیده است.
تا بدیدم رویش اندر آبدان از عشق او
دیده کردم ناردان و طبع کردم آبدان
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهاش را در آب دیدم، از عشق او چشمانم پر از اشک شد و احساساتم نیز مانند آب در بدنم جاری گشت.
گر نه عاشق شد دو زلفش بر دو رخسارش چرا
چون دل عاشق نمی گیرد مکان در یک مکان
هوش مصنوعی: اگر کسی به زیبایی و دو زلف یار عشق نورزد، پس چرا دل عاشق نتواند در یک جا آرام بگیرد؟
گه بود گر درخش گردان چو گرد ماه میغ
گاه تازان از بناگوشش چو از آتش دخان
هوش مصنوعی: گاه ممکن است که درخششی مانند گرد ماه در آسمان پیدا شود و گاه، به سرعت از دو گوش او دودی پریشان شود که شبیه به دودی است که از آتش بلند میشود.
گاه گردد همچو چوگان گاه گردد همچو گوی
گاه گردد همچو تیر و گاه گردد چون کمان
هوش مصنوعی: گاه انسان در زندگیاش مانند یک توپ نواخته میشود، گاه مثل تیر پرتاب میشود و گاه شبیه به کمان، تنش را میکشد و فشار میآورد. در واقع، انسانها در برخی مواقع تحت تأثیر شرایط مختلف قرار میگیرند و راههای متفاوتی را تجربه میکنند.
گاه سنبل گستر است و گاه سوسن پرور است
گاه مه را معجر است و گاه گل را سایبان
هوش مصنوعی: زمانی گاهی سنبل وجود دارد و گاهی سوسن شکوفا میشود. در بعضی مواقع، ماه در زیر چادر خاصی پنهان میشود و در مواقع دیگر، گل به عنوان سایهبان عمل میکند.
درع پوشان بر حریر و مشک پوشان بر قمر
خفتنش بر لاله برگ و رفتنش بر ارغوان
هوش مصنوعی: در لباسهای گرانبها و زیبا، مانند حریر و مشک، خوابیده است و هنگام حرکتش، به مانند گلهای لاله و ارغوان، زیبایی خاصی را به نمایش میگذارد.
پیش قد او بود چون خار سرو جویبار
پیش روی او بود چون میغ ماه آسمان
هوش مصنوعی: قد او مثل سرو بلند و زیباست و در مقابل او، جویبار مانند مهی در آسمان مینماند.
مردمان باستان اندر حدیث حسن و عدل
هر یکی از یوسف و نوشیروان زد داستان
هوش مصنوعی: مردم قدیم در داستانهای خود از زیبایی و عدالت حرف میزدند و هر کدام داستانهایی از یوسف و نوشیروان را روایت میکردند.
تا پدیدار آمد آن بت نام یوسف گشت گم
تا پدید آمد ملک بی نام شد نوشیروان
هوش مصنوعی: زمانی که آن زیبای محبوب، یعنی یوسف، نمایان شد، نام او گم شد. همچنین وقتی سلطانی چون نوشیروان ظاهر شد، دیگر نام و نشانی از او نماند.
شاه ابومنصور مملان آنکه داد و عدل او
از جهان بفکند نام خسروان باستان
هوش مصنوعی: شاه ابومنصور مملان آن کسی است که با عدالت و انصاف خود در دنیا شناخته شده است و نامش در کنار نام پادشاهان قدیمی قرار دارد.
او برادی بی عدیل است و بمردی بی قرین
ناورد پیدا قرینش چرخ در سیصد قران
هوش مصنوعی: او برادر بیهمتا و رفیقی بدون شبیه است، و در برابر او که در دنیا تنهاست، تنها چرخ زمان در سیصد سال همتایش نمیتواند باشد.
گرچه شعرم در بود چون در مدیح او بود
مردم دانا قرین دانند او را با قران
هوش مصنوعی: اگرچه شعر من از نظر محتوا شبیه به وصف او است، اما افراد با فهم و دانش او را همردیف قرآن میدانند.
هر که را باشد روان و هر که را باشد خرد
هر که را باشد زبان و هر که را باشد دهان
هوش مصنوعی: هر کسی که روح و خرد دارد، و قادر به صحبت کردن است، و دهان دارد، میتواند از دانش و اندیشه خود بهرهمند شود.
رای او جوید بدان و مهر او ورزد بدین
مدح او گوید بدین و خاک او بوسد بدان
هوش مصنوعی: او به دنبال عقل و خرد است و محبتش را با نیکی کردن نشان میدهد. به خاطر او ستایش میکند و در نهایت به خاکش احترام میگذارد و آن را میبوید.
ای فنای گوهر و دیبا بقای جود و علم
وی نشاط سائل و زائر دمار گنج و کان
هوش مصنوعی: ای زیور و زیبایی که از بین میروید، اما بخشندگی و علم او همواره باقی است. شادی سائلان و زائران از اوست و خزانههای گنج و کانی از وجود او رونق میگیرند.
فضل تو بیش از شمار و مدح تو بیش از عدد
جود تو بیش از قیاس و گنج تو بیش از گمان
هوش مصنوعی: خيرات و لطف تو فراتر از آن است که بشود شمرد، ستايش تو از آنچه که بتوان عددش را ذکر کرد بيشتر است، generosity و بخشش تو از آنچه که بتوان اندازهگيري کرد فرا تر است و ثروت و گنجينه تو بيش از آن است که بتوان به آن فکر کرد.
تا تو باشی بر زمین همچون فلک باشد زمین
تا تو باشی در جهان همچون جنان باشد جهان
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در دنیا هستی، زمین مانند آسمان زیبا و با شکوه است و تا زمانی که تو در جهان حضور داری، این جهان بهشت گونه میشود.
گاه بزم آرای تو برتر فراوان از فلک
بزم جان افروز تو خوشتر فراوان از جنان
هوش مصنوعی: گاهی مجلس زیبایی که تو برپا میکنی، از آسمان بالاتر و با شکوهتر است و لذتبخشتر از بهشت است.
تیغ تو کشور ستان و دست تو دینار بخش
نیزه تو آتش انگیز و قلم آتش نشان
هوش مصنوعی: تیغ تو نشانی از اقتدار و قدرت کشور است و دست تو در واقع ثروت و دارایی را توزیع میکند. نیزه تو آتشافروز است و قلمت به گونهای عمل میکند که آتش را مهار میسازد.
مردم بسیار دیدم شاه کرده نام خویش
لیکن از شاهی ندیدم جز تو در ایشان نشان
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم را دیدم که خود را شاه معرفی کردهاند، اما در هیچ یک از آنها نشانهای از مقام شاهی ندیدم، جز در تو.
خسروان باشند پیشت چون گمان پیش یقین
سرکشان باشند پیشت چون خبر پیش عیان
هوش مصنوعی: پادشاهان و بزرگان در نزد تو مانند گمان هستند که در مقابل یقین قرار میگیرد، و سرکشان و بیمروتها هم در برابر تو مانند خبری هستند که به وضوح و عیان مشاهده میشود.
تا عیان باشد نبیند کس دگر اندر خبر
تا یقین باشد نبیند کس دگر اندر گمان
هوش مصنوعی: نگران نباشید، زمانی که چیزی به وضوح آشکار شود، دیگر کسی به آن توجه نمیکند و وقتی که مطلبی مسلم و یقین باشد، انسانها دیگر در حالت تردید و گمان قرار نمیگیرند.
هیچ بادی را نشاید خواند با طبعت سبک
هیچ کوهی را نشاید خواند با حلمت گران
هوش مصنوعی: هیچ بادی را نمیتوان با طبع آرام و سبکبال خواند و هیچ کوهی را نمیتوان با حوصلهای سنگین و محکم در نظر گرفت.
با حدیث تو حدیث هرکسی باطل شود
همچو پیش آیت فرقان فسون جاودان
هوش مصنوعی: با گفتن تو، هر صحبت و داستان دیگری بیاعتبار میشود، مانند آیتهای قرآنی که همیشه و ابدی هستند.
کس نماند جاودان اندر جهان بادا تو را
ملک افزون از جهان و عمر بیش از جاودان
هوش مصنوعی: هیچ کس در این دنیا به طور ابدی باقی نمیماند، اما برای تو آرزو میکنم که سرزمینت بیشتر از این دنیا و عمرت طولانیتر از ابد باشد.
نیکخواهان را کند گردون ز بهر مهر تو
خاک زیر پای مشگ و سنگ در کف بهرمان
هوش مصنوعی: آسمان برای نیکوکاران به خاطر محبت تو، خاک زیر پا را به مشکی و سنگی زیبا بدل میکند.
بدسگالان را کند گیتی برای کین تو
زعفران چون خاک بر او هر دو رخ چون زعفران
هوش مصنوعی: در این دنیا، بدخواهان برای تو مانند علفهای هرز میمانند که بر روی گلهای زعفران میرویند و زیباییات را تحتالشعاع قرار میدهند. در واقع، بدسگالیها و کینهورزیها شرایطی را ایجاد میکنند که زیبایی و حقایق ارزشمند، تحت تاثیر قرار میگیرند و همچون زعفران در خاک پنهان میشوند.
تا بود وقت بهاران رنگ گل یاقوت فام
تا بود دینار گون برگ رزان وقت خزان
هوش مصنوعی: تا زمانی که بهار هست، گلها به رنگ یاقوت درخشان هستند و برگها هم مثل دینار طلایی میدرخشند. اما با آمدن پاییز، این زیباییها میزوالند.
باد روی تو چو هنگام بهاران رنگ گل
روی خصمانت چو هنگام خزان برگ رزان
هوش مصنوعی: بادی که بر روی تو میوزد شبیه به نسیم بهار است و رنگ رخسار تو مانند رنگ گلهای بهاری است. در مقابل، چهرهی خصمانت تو در فصل خزان همچون برگهای زرد و خشکیدهی پاییز است.