برگردان به زبان ساده
نگارینا تو از نوری و دیگر نیکوان از گل
چو سنگ از گل شود پیدا چرا هستی تو سنگیندل؟
هوش مصنوعی: ای محبوب، تو از نور هستی و دیگران نیکوئیشان مانند گل است، ولی چرا چون سنگ سنگیندل شدهای؟
مرا حقی است بر چشمت نیارم جستن از چشمت
به چشم شوخ و باطلجوی، حق من مکن باطل
هوش مصنوعی: من حقی دارم بر چشمان تو و نمیتوانم از نگاه تو دور شوم. چشم زیبای تو که پر از شیطنت و کجرفتاری است، حق من را نادیده نگیر.
به زلفین کردیم بسته به مژگان کردیم خسته
گره بر بستگی مفکن مکن بر خستگی پلپل
مرا با زلف خود اسیر و بسته کردی، مرا با مژگان خود خسته و زخمی کردی، بستگی را بیشتر مکن و بر زخم، فلفل مریز.
اگر خواهی که غم در من نیاویزد ز من مگذر
وگر خواهی که بد با من نیامیزد ز من مگسل
هوش مصنوعی: اگر میخواهی غم و اندوهی به من نچسبد، از من دور شو و اگر نمیخواهی بدی و ناخوشی به من نزدیک شود، با من قطع رابطه کن.
رخ تو ماه حسن آمد دل من پر ز خون آمد
نه حسن از تو شود خالی نه خون از من شود زائل
هوش مصنوعی: چهره تو چون ماه زیباست و دل من پر از غم و خون شده است. نه زیباییات از من دور میشود و نه درد و غم من از بین میرود.
چرا ایمه ترا منزل دل من گشته پیوسته
که هر برجی بود مه را یکی شب یاد و شب منزل
هوش مصنوعی: چرا ای معشوق، تو همیشه در دل من جا گرفتهای؟ هر کجا که بروی، دل من شبها به یاد توست و تو را در خوابهایم میبینم.
ندارد نیکویی صد یک ز تو خلق همه خلّخ
نداند جادویی صد یک ز تو خلق همه بابل
هوش مصنوعی: زیبایی تو را هیچکس نمیتواند اندازهگیری کند، زیرا همه خلّخ (مردم) جادو و سحر تو را درک نمیکنند؛ همانطور که هیچکس زیبایی بابل را نمیتواند به درستی توصیف کند.
ترا بر سیمگون رخسار مشگ است از کله ریزان
مرا بر زردگون رخسار سیل است از مژه سائل
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و روشن تو همچون سیم میدرخشد، اما بر چهره من، سیاهی و ناراحتی ناشی از اشک و غم دیده میشود. چشمانم همچون رودی هستند که از اشک سرازیر شده و نشاندهندهی غم و اندوه درونی من هستند.
یکی همچون بهگاه فضل کلک خواجه بر کاغذ
یکی همچون بهگاه جود دست خواجه بر سائل
هوش مصنوعی: شخصی مانند فضل، با قلم خود بر کاغذ میآفریند، و همچون زمانی که عطا میکند، دستش را به سوی خواهشکننده دراز میکند.
خداوند خداوندان عمیدالملک بونصر آن
بههر فضل اندرون جامع بههر کار اندرون کامل
هوش مصنوعی: خداوند خدای تمام پادشاهان، عمیدالملک بونصر، در هر فضیلت و خصلتی کامل و در هر کار و عمل خود بینقص است.
نگردد هرگز او عاجز ز پیدا کردن معجز
چو ناید کاهلی از شیر گاه خوردن کاهل
هوش مصنوعی: کسی که در تلاش برای پیدا کردن معجزه است، هرگز ناتوان نخواهد شد. این ناتوانی، به خاطر تنبلی و عدم تلاش در مسیر صحیح به وجود میآید.
سلاسل گردد از بیمش بهتن بر موی دشمنرا
پدید آید به تنش اندر ز بیم آن سلاسل سل
هوش مصنوعی: بر اثر ترس از دشمن، زنجیرهایی به تن میآید و به خاطر این ترس، دشمن خود را به شکل زنجیرهای پنهان در بدن حس میکند.
جهان از وی همینازد چو جان از عقل و جسم از جان
به جسم و جان هوای او بخرد مردم عاقل
هوش مصنوعی: جهان به خاطر وجود او به خود میبالد، همانطور که جان به عقل و جسم به جان میبالد. مردم عاقل نیز در عشق به او دچار اشتیاق هستند.
بسا راجل که روز بزم گشت از دست او راکب
بسا راکب که گاه رزم گشت از تیغ او راجل
هوش مصنوعی: در روزهای شادمانی و جشن، بسیاری از مردان هستند که ممکن است به خاطر خوشی و سرمستی، کنترل خود را از دست بدهند. همچنین، در میدان جنگ، افرادی وجود دارند که میتوانند با قدرت و مهارت جنگی خود، دشمنان را از پای درآورند.
جفا کردنش با هر کس به تأخیر و سکون باشد
وفا کردنش با هر کس به عاجل باشد و عاجل
هوش مصنوعی: او با هر کسی بیتوجهی و سخت گیری میکند و این کارش با تأخیر و سکون انجام میشود، اما وقتی بخواهد به کسی وفاداری کند، این کار را به سرعت و بیدرنگ انجام میدهد.
دهد جان ایزد او روزی به مردم هست پنداری
بروزی دادن مردم کف کافی او کافل
هوش مصنوعی: خداوند به مردم روزی میدهد، اما برخی به اشتباه فکر میکنند که روزی مردم به دست خودشان است.
بود با همّت او پست بر چرخ برین کیوان
بود با بخشش او خشک بر روی زمین وابل
هوش مصنوعی: با تلاش و ارادهی او، جایگاههای بلند آسمانی به وجود آمد و به لطف و بخشش او، زمین بر روی خود چیزهای خشک و بیحیات را از بین میبرد.
سم قاتل به یاران بر کند همچون نسیم گل
نسیم گل به خصمان برکند همچون سم قاتل
هوش مصنوعی: سمی که برای دوستان مضر است، به ملایمت و آسانی به آنها میرسد، در حالی که عطر گل، به دلیل بیمهر بودنش، بر دشمنان میافتد.
ز بیم قهر و خشم او و هول حملههای او
به شهر دشمنان اندر نباشد هیچ زن حامل
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از قهر و خشم او و هراس از حملههایش، در شهر دشمنان هیچ زنی باردار نیست.
بسوی دشمنان تیرش چو مرگ غفلتی بارد
زر از اختران طبعش نباشد ساعتی غافل
هوش مصنوعی: تیر او به سمت دشمنان همچون مرگ ناگهانی فرود میآید، و در هیچ لحظهای از ویژگیهای طبیعیاش غافل نیست.
ایا گاه سخا حاتم بر تو کمتر از اشعب
و یا گاه سخن سحبان بر تو کمتر از باقل
هوش مصنوعی: آیا زمانی پیش آمده که generosity حاتم در مقابل تو به اندازه سخاوت اشعب باشد یا اینکه سخنان سحبان برای تو از باقل کمتر باشد؟
اگر باز آید افلاطون نداند پیشت از دهشت
نه نه از ده نه ده از سه نه کاه از که نه چار از چل
هوش مصنوعی: اگر افلاطون دوباره به دنیا برگردد، نمیداند که تو چه کسی هستی؛ نه به دلیل ترس، بلکه به خاطر نامی که داری. او نه میتواند از عدد ده بگوید و نه از عدد سه، و در شناخت تو، همچنان سردرگم خواهد بود.
هژبر و پیل و ماه و مهر و ابر و نیل هر شش را
خجل کردی به تیغ و تیر و رای و روی و دست و دل
هوش مصنوعی: تو با قدرت و تواناییات، تمام موجودات بزرگ و زیبا را تحت تاثیر قرار دادهای، به طوری که حتی شیر، ماه، خورشید، ابر و نیل نیز از تو شرمنده شدهاند. این را با شجاعت و智慧 و همچنین تواناییهای جسمی و روحیات به دست آوردهای.
به دینار آفرین خری همیشه خود چنین باشد
مجاهد گر بود پیروز و تاجر گر بود مقبل
هوش مصنوعی: هرکه در زندگی خود از دینار و ثروت ستایش کند، همیشه باید به این شکل باشد: اگر در جهاد موفق باشد، باید مجاهدی پیروز باشد و اگر در تجارت وارد شود، باید با موفقیت و خوش آمد گویی مواجه گردد.
ز اقبال تو بر گردون رسیدند آفرین گویان
ازیرا بندگان تو چو اقبالند و چون مقبل
هوش مصنوعی: به خاطر خوشبختی تو، بسیاری از ستایشگران به آسمان رسیدند، زیرا بندگان تو مانند بخت خوب و خوشی بر تو نازل میشوند.
پیاده نزد او آیند خلق از راه دور اما
روند از پیش او با حمل و اسب و استر و محمل
هوش مصنوعی: مردم از دوردستها پیاده به دیدار او میآیند، اما زمانی که میخواهند برگردند، با امکاناتی چون اسب، الاغ و باربری راهی میشوند.
ز بس نیکی که من دیدم ز کافی کف او دارم
به مدح او زبان ماهر به مهر او روان مائل
هوش مصنوعی: به خاطر تمام خوبیهایی که از او دیدهام، زبان من به مدح او خوب تربیت شده و قلبم به محبت او جذب شده است.
الا تا سرخ باشد می به گاه تیر در ساغر
الا تا سبز باشد نی به ماه تیر در ساحل
هوش مصنوعی: در انتظار آنیم که در زمان تیرماه، رنگ شراب قرمز باشد و در کنار آن، نی سبز در سواحل وجود داشته باشد.
سر تو سبز باد از فر و گور دشمن از باران
رخ تو سرخ باد از می و حلق دشمن از بسمل
هوش مصنوعی: به امید خوشی و زندگی پربار برای تو، در حالی که دشمنان به خاطر شکست و نابودی دچار مشکل میشوند. زیبایی و شادابی تو مانند باران بر زندگیات تاثیرگذار است و دشمنان به خاطر حضور تو و درخشش تو، در شرایط دشواری قرار دارند.
ملا گردان ز مل جام و ملامت کن بدو غمرا
هلاک جان دشمن را به جام اندر هلاهل هل
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی از حالتهای زندگی اشاره میکند که در آن فرد باید با مشکلات و اندوههای خود مواجه شود. او از ملا (که ممکن است نماد عالم دینی باشد) میخواهد تا با استفاده از عنصر شراب و بازیهای زبانی، عمق غم و رنج را از زندگی دور کند. در واقع، شاعر توصیه میکند که باید با دلخوشی و شادی به نبرد با دشمنان و چالشهای زندگی بپردازیم و از چیزهای زودگذر و موقتی برای فراموشی غمها استفاده کنیم.