برگردان به زبان ساده
خیال شام فراق بتان بروز وصال
مرا گداخته دارد ز غم بسان هلال
هوش مصنوعی: تصور دیدار معشوقان در شبهای طولانی باعث میشود که قلبم از عشق و دلتنگی بسوزد، مانند هلالی که در آسمان میدرخشد.
از آن نهیب نماند بچشمم اندر خواب
وزین عذاب نماند بجسمم اندر هال
هوش مصنوعی: از آن فریاد و صدای رعبآور، در خواب چشمانم آرام نگرفته و از این عذاب دردناک، در حال حاضر بر جسمم اثری نمانده است.
فروغ ماه نبینم همی ز بیم خسوف
شعاع مهر نیابم همی ز بیم زوال
هوش مصنوعی: من نمیتوانم نور ماه را ببینم چون میترسم که گرفتاری پیش بیاید و همچنین نمیتوانم نور خورشید را حس کنم چون نگران زوال آن هستم.
حلال کردم بر خویشتن فراق حرام
حرام کردم بر خویشتن وصال حلال
هوش مصنوعی: من جدایی را برای خودم مجاز دانستم و نزدیکی را برای خودم ممنوع کردم.
که در وصال بود انده از نهیب فراق
که در فراق بود شادی از امید وصال
هوش مصنوعی: در حالتی که دو طرف در کنار هم هستند، اندوهی ناشی از جدایی احساس میشود، و برعکس، در زمان جدایی، امید به دیدار دوباره باعث خوشحالی میگردد.
ز بسکه مویم گشتم بسان تافته موی
ز بسکه نالم گشتم بسان سوخته نال
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد شدن درد و رنج، موهایم به شکلی مانند رشتههای تابیده شده درآمده و از بس که زخم خوردهام، صدایم شبیه نالهای شده که از دل سوختهای برمیخیزد.
مرا همه کس گویند خیر خیر مموی
مرا همه کس گویند خیر خیر منال
هوش مصنوعی: همه درباره من میگویند که شخص خوبی هستم، اما در درون خودم احساس خوبی ندارم و از این موضوع ناراحتم.
نه آگهند که من چون همیگذارم روز
نه آگهند که من چون همی گذارم سال
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که من چگونه روزها را سپری میکنم و نیز نمیدانند که سالها را چگونه میگذرانم.
رفیق رفته و دل با هواش گشته رفیق
همال رفته و تن با بلاش گشته همال
هوش مصنوعی: دوست رفته و دل انسان به یاد او پرکشیده است و دوست دیگر هم که رفته، جسم انسان در غم او بیقرار شده است.
نه روی اینجا بودن نه پای رفتن بر
نه رای بر یکروی و نه کار بر یک حال
هوش مصنوعی: نه در اینجا ماندن خوب است و نه رفتن به جایی دیگر؛ نه فکر کردن به یک موضوع خاص و نه انجام کاری به یک شکل مشخص.
برفتن اندر دلرا نهیب دوری دوست
به بودن اندر تنرا عذاب تنگی بال
هوش مصنوعی: دل را آزار دوری دوست میدهد و بودن در این تن، عذاب سختی و تنگی است.
بدوست باشد دل را همیشه صبر و شکیب
بمال باشد تن را همیشه جاه و جلال
هوش مصنوعی: دل باید همیشه صبوری و تحمل را در خود پرورش دهد، در حالی که بدن باید همیشه به جلال و عظمتش توجه کند.
هر آنزمان که من آهنگ راه خواهم کرد
بسوی من دود آن ماه روی مشگین خال
هوش مصنوعی: هر بار که به سفر میروم، بوی خوش و عطر چهرهی زیبای تو به سمت من میآید.
گشاده شکر شنگرف رنگرا بعتاب
نهاده نرگس نیرنگ ساز را بجدال
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از زیبایی و جذابیت چهرهای دلربا که با سیرتی فریبنده و نیرنگآمیز همراه است، سخن میگوید. او به توصیف رنگهای زیبا و طعمههایی که توجه را جلب میکنند میپردازد و از تعارض میان ظواهر و باطن سخن میگوید. در واقع، این تصویرها نمایانگر نگرانی از فریبندگیها و در عین حال زیباییهای جهان است.
گهیش لاله عیان کرده در میان عقیق
گهی عقیق نهان کرده در میان لآل
هوش مصنوعی: گاه در میان سنگی چون عقیق، لالهای نمایان میشود و گاه عقیق، لالهها را در خود پنهان میسازد.
ستاره پوش مه از سیل قیرگون بادام
بنفشه رنگ گل از زخم سیمگون چنگال
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای طبیعی و احساسات نهفته در آنها میپردازد. در آن، شب با ستارگانش که همچون پوششی بر روی آسمان نشستهاند و مهای که فضا را به جوهر قیرگون تبدیل کرده، نمایان شده است. همچنین، گلهای بنفشه که با رنگ دلنشینشان جلب توجه میکنند و زخمهای چنگالی که بر روی سیمگون وجود دارد، نشاندهنده تفاوتها و تضادهای زیبایی است که در این طبیعت میتوان دید. این تصویرها حس شگفتی و زیبایی را در ذهن ایجاد میکند.
مرا بخوشی گوید که تا کی این رفتار
مرا بکشی گوید که تا کی این احوال
هوش مصنوعی: او به من میگوید که این رفتار من و این حال و روزم تا کی ادامه خواهد داشت.
دلت خلاف زبان و زبان خلاف دلت
بدان امید پذیر و بدین فریب سگال
هوش مصنوعی: دل تو با زبانت هماهنگ نیست و زبان تو هم با دل تو هماهنگ نیست. پس بدان که با این امید، پذیرش کن و فریب این عدم هماهنگی را بپذیر.
روا بود ز پس دوستی و نزدیکی
ز دوستان و رفیقان ترا گرفته ملال
هوش مصنوعی: بعد از دوستی و نزدیک شدن به دوستان و رفقا، به تو افسردگی و ناراحتی دست داده است.
اگرچه آب زلالست زندگانی خلق
بسی چو ماند چون زهر گردد آب زلال
هوش مصنوعی: اگرچه زندگی انسانها به ظاهر پاک و زلال است، اما اگر به نکات منفی و تلخیها دقت کنیم، ممکن است مانند زهر عمل کند و برای روح و دل انسان مضر باشد.
وگر ز تنگی مالست رفتن تو مرو
که من ترا برسانم بگونه گون اموال
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تنگدستی و کمبود مالی میخواهی بروی، نرو. من میتوانم تو را از راههای مختلفی به هدف برسانم.
همت بچهره توانگر کنم بزر عیار
همت بدیده توانگر کنم بسیم حلال
هوش مصنوعی: من با ارادهام چهرهام را دگرگون میکنم و با تلاش خود میتوانم به هدفهایم دست یابم و به کسب و کار حلال پردازم.
دلم بسوزد و گویم بآن بهشتی روی
که در نگار تذرو است و در خرام غزال
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیباییهای تو میسوزد و به آن معشوقهی بهشتی اشاره میکنم که در چهرهاش زیبایی دلنوازی مثل پرندهی تذرو و در راهرفتنش نظیر غزال وجود دارد.
که شاد کن دل خرسند و خوار و زار مکن
بر این نهادم گوش و از آن کشیدم یال
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دل کسی را شاد کن و او را در شرایط سخت و ناراحت کننده قرار نده. من خود را به این شرایط عادت دادهام و تحمل کردهام.
مرا بکار نه مال آید و نه سیم و نه زر
بد آنکه هست فزون زر و سیم وافر مال
هوش مصنوعی: برای من کار و تلاش مهمتر است تا مال و ثروت. چرا که کسی که دارای توانایی و مهارت است، از هر نظر برتر از کسانی است که تنها به زر و سیم وابستهاند.
گمان بری تو که بی مال باشد آنکه کند
همیشه خدمت استاد راد اعداد مال
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی کسی که همیشه به استاد خدمت میکند، بیمال است، سخت در اشتباهی.
چراغ دانش خورشید دین ابوالیسر آنکه
بدست هست درافشان بکلک در اقبال
هوش مصنوعی: چراغی که به علم میتابد، همانند خورشید دین است و ابوالیسر کسی است که این نور را در دست دارد و همه جا پخش میکند تا باعث موفقیت و پیشرفت شود.
اگر کنند بصدر اندرش سئوال بعلم
وگر کنند ببزم اندرش سئوال بمال
هوش مصنوعی: اگر در دل کسی در مورد علم سوال کنند، او را مورد بیاحترامی قرار نمیدهند و اگر در مورد مالش سوال کنند، به نیکی و احترام به او برخورد میشود.
دهد بسائل پرسنده ز آن هزار جواب
دهد بسائل خواهنده زین هزار جوال
هوش مصنوعی: به هر پرسشگری، هزاران پاسخ داده میشود و به هر خواستهای نیز، هزاران چیز فراهم میشود.
بنوک تیر فرود آورد ز کوه پلنگ
بنوک نیزه برون آورد ز دریا بال
هوش مصنوعی: از دمنوش تیر، پلنگی از کوه پایین آمد و نیزهای برون کشید از دریا.
ز بسکه خواسته ناخواسته همی بخشد
کسی نبیند اندر زبان خلق سئوال
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه کسی به صورت ناخواسته به دیگران بخشش میکند، هیچکس در مورد او سوالی نمیپرسد و از او چیزی نمیخواهد.
اگر علی بگه جنگ همچو او بوده است
بهیچ روی نکوهیده نیست مذهب غال
هوش مصنوعی: اگر علی بگوید که جنگ به مانند او برگزار شده، هیچگونه نقص و عیبی در عقیده و مذهب او وجود ندارد.
دو کف اوست گه بزم مایه امید
سرای اوست گه بار قبله اقبال
هوش مصنوعی: دست او گاهی مایه شادی و زندگی است و گاهی مظهر توجه و خوشبختی.
ببحر مردی در تیغ او فشانده گهر
بباغ رادی در کف او نشانده نهال
هوش مصنوعی: در دریا، یک مردی وجود دارد که گوهرها را مانند قطرات آب به زمین میریزد و در باغی زیبا، نهالی را در دستانش نگه داشته است.
سنان روشن او در دل سیاه عدو
بود چو آتش افروخته میان زگال
هوش مصنوعی: نیزهی روشن او در دل دشمنی سیاه مانند آتشی افروخته در میان زغال بود.
ایا سخای تو داده بمهر فضل فروغ
ایا عطای تو داده بتیغ علم صقال
هوش مصنوعی: آیا بخشش تو به اندازهای است که درخشش فضایل را به همراه دارد؟ آیا هدیهات به اندازهای است که علم را به تیزی و روشنی میآراید؟
اگر بدیدی حاتم ترا بروز سخا
وگر بدیدی رستم ترا بروز قتال
هوش مصنوعی: اگر حاتم را ببینی، سخاوت و generosity او را مشاهده خواهی کرد و اگر رستم را ببینی، دلاوری و شجاعت او را خواهی دید.
ز جود نام نبردی هگر ز حاتم طی
ز حرب نام نجستی هگر ز رستم زال
هوش مصنوعی: اگر تو از بخشش حاتم طایی نامی نبری، اگر در میدان جنگ به نام رستم زال نرسی، این نشان میدهد که تو در جود و دلیری از آنها چیزی نیاموختهای.
اگر بدست تو آید چو مال آب بحار
وگر بروی تو آید چو خصم سنگ جبال
هوش مصنوعی: اگر چیزی در دستان تو باشد، مانند آب دریاها، و اگر به ملاقات تو بیاید، مانند سنگهای سخت کوهها.
نه زین بماند با بخشش تو یکقطره
نه ز آن بماند با کوشش تو یک مثقال
هوش مصنوعی: نه چیزی از بخشش تو باقی مانده و نه از تلاش تو کمکی به چشم میخورد.
بود ثنای تو گفتن نشان فرخ روز
بود رضای تو جستن نشان فرخ فال
هوش مصنوعی: ستایش تو نشانه روز خوشبختی است و طلب رضایت تو، علامت شگون و فال نیکو میباشد.
همیشه بادت ملک و همیشه بادت عز
دلت عدیل نشاط و کفت قرین نوال
هوش مصنوعی: همیشه برای تو بادی وجود داشته باشد که مملکتت را آباد کند و همیشه بر تو عزتی باشد که دلات را شاد کند. نشاط و خوشحالی تو همیشه در کنار نعمتها و برکتهایت باشد.