برگردان به زبان ساده
تا خزان آورد روی خویش سوی باغ و راغ
ابر یک ساعت نجست از تعبیه کردن فراغ
هوش مصنوعی: ابر به مدت یک ساعت از کار و تلاش خود دست برنداشت و به سمت باغ و زمینهای سبز و سرسبز رفت تا نشانههای پاییز را به همراه آورد.
از لب دریا برآمد بامدادان خیل ابر
و آسمان از وی شود پر خیل گردو دود و داغ
هوش مصنوعی: صبحگاهان، از کنار دریا، انبوهی از ابرها به آسمان میپیچند و آسمان از آن پر میشود. در این حال، دود و گرما نیز در فضا پراکنده میشود.
سرخ شد در کوه از پس لاله چید منقار کبک
سم آهو سبز شد از بس گرازان شد براغ
هوش مصنوعی: در کوه، به دلیل چیدن لالهها، رنگ سرخ شد. همچنین، منقار کبک و سم آهو به علت زیاد شدن گرازها، به رنگ سبز درآمد.
از فروغ لاله و کل می شود رنگین دو چشم
از شمیم بان و سنبل می شود مشکین دماغ
هوش مصنوعی: از زیبایی و درخشش لاله، رنگ چشمها زیبا و جذاب میشود و بوی خوش گلها و سنبل، عطر دلانگیزی را به فضا میبخشد.
تا سحرگه بشکند در بوستان نرکس خمار
لاله از ژاله بود چونان که پر از می ایاغ
هوش مصنوعی: تا صبح وقتی که غنچههای نرگس در باغ میشکند، زیبایی لاله به خاطر باران شب مانند پر از مینوشیدنی است.
برق هر ساعت بتابد همچو داغ تافته
آب ریزد از سحاب اندر میان دشت و باغ
هوش مصنوعی: هر لحظه آسمان به مانند یک زخم داغ چشمک میزند و باران از ابرها میریزد، در وسط دشت و باغ.
تا حواصل عرض کرده طوطی و طاووس کوه
کهربا کرده بعرض بسد و پیروزه باغ
هوش مصنوعی: تا زمانی که طوطی و طاووس در باغی که پر از درختان و گلهاست به زیبایی میرقصند، کوههای کهربا در دوردست خود را به نمایش میگذارند و این منظره ظاهر دلانگیز را خوشبو و پر از رنگ و زندگی میکند.
بلبل از بستان گریخت از گلستان گلبرگ ریخت
جای این نارنگ بستد جای آن بگرفت زاغ
هوش مصنوعی: بلبل از باغ فرار کرد و از گلهای باغچه، گلبرگ ها را پراکنده کرد. به جای یکی از نارنگیها، جای دیگری را گرفت و زاغ نیز به همین شکل جایش را عوض کرد.
طرف بستان گشت پر قندیل زرین از ترنج
گر ز نرگس بود بر روی زمین سیمین چراغ
هوش مصنوعی: در سمت باغ، درختی پر از قندیلهای طلایی است که شبیه میوههای ترنج است. اگر بر روی زمین نور نرگس وجود داشته باشد، مانند چراغی نقرهای میدرخشد.
تا نثار زر بشاخ سرو سر زی زاغ کرد؟
چون برآمد ماه روی رایت خسرو ز باغ
هوش مصنوعی: آیا وقتی که ماه زیبای شاه از باغ بالا آمد، کسی به درخت سرو هدیهای از طلا نثار کرد؟
خسرو پیروزگر بو نصر مملان آنکه نیست
از سخا و جود او را از دگر شغلی فراغ
هوش مصنوعی: خسرو پیروزی که نامش نصر مملان است، کسی است که در بخشندگی و generosity زبانزد است و هیچ شغلی دیگر او را از این کار نیک باز نمیدارد.
دست و جودش ابر و باران است و آز خلق خوید
تیغ و تیزش نار سوزان است و جسم خصم تاغ
هوش مصنوعی: دست و سخاوت او مانند ابر و باران است و وقتی که از مردم آزرم دارد، مانند تیغی تند و سوزان است و جسم دشمن را مانند آتش میسوزاند.
هست دولت خاتم جاه وجلالش را نکین
هست نصرت مرکب قدر و کمالش را جناغ
هوش مصنوعی: دولت و عظمت خاتم به قدری زیاد است که نصرت و یاری او همچون مرکبی برای قوای سرشار و کمال او به حساب میآید.
شیر را ماند بروز جنگ و خصم اوست میش
باز را ماند بگاه رزم و دشمن چون کلاغ
هوش مصنوعی: شیر در زمان جنگ و در برابر دشمن، شجاعت و قدرت خود را نشان میدهد، همانطور که میش در لحظه نبرد با دشمن دچار ترس و نگرانی میشود، مانند کلاغ که همیشه در کمین نشسته و از دور نظارهگر است.
مر ولی را قامت از مهرش فرازان چون چنار
مر عدو را سینه از کینش گدازان چون کناغ
هوش مصنوعی: ولی با قد و قامت بلندش مانند چنار از مهر و محبتش میدرخشد، در حالی که دشمنش از کینه و دشمنیاش مانند آتش درونش میسوزد.
روشن از برق حسامش چرخ همچون صدر باز
دشت از گرد سپاهش تیره همچون پشت ماغ
هوش مصنوعی: چرخش آسمان به روشنی شمشیر حسام مشابه سطحی است که به خاطر گرد و غبار سپاهش تیره و تار شده است.
مهتری با بذل و جود او نیامد در جهان
خسروی با عدل و داد او ندارد کس سراغ
هوش مصنوعی: هیچ کس در این جهان نیست که به بزرگی و سخاوت او دست یابد، و هیچ کس نمیتواند به فرمانروایی او با انصاف و دادگری نزدیک شود.
سروری گر سرو قامت پیش بنده اش خم نکرد
پیچد اندر گرد اندامش اجل همچون فشاغ
هوش مصنوعی: اگر کسی که بلند قامت و باعظمت است، در مقابل بندهاش خم نشود و به او توجه نکند، زمان مرگ مانند یک مار به دور قامت او پیچیده خواهد شد.
تا بدشت اندر بروید لاله با داغ درون
همچو لاله دشمنش را باد دل پردرد و داغ
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و دردی که در دل دارد اشاره میکند. او میگوید که مانند لالهای که در دلش محبت و عشق دارد، احساساتی عمیق و دردناک را تجربه میکند. دشمنی که بر او ظلم میکند، او را به شدت میآزارد و دلش را بر آتش داغی مینشاند. زندگی او مملو از رنج و دلتنگی است، اما به مانند لاله، زیبایی و شکوهی نیز در این درد نهفته است.