برگردان به زبان ساده
رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
بر رخ بلبل در گلزار بگشاید صباح
هوش مصنوعی: شب به پایان رسید تا صبح با روشنیاش چهرهاش را نشان دهد و در باغ، زیبایی بلبل را نمایان کند.
سر دهد تا پرده شب حق و باطل را به هم
عقده را از سبحه و زنار بگشاید صباح
هوش مصنوعی: صبح فرا میرسد و پرده شب که حق و باطل را از هم جدا کرده، کنار میرود. این زمان، حل و فصل مشکلات و گرههای زندگی است، گویی که صبح، مانند دانههای تسبیح و بند زربفت (زنار)، این مشکلات را از هم میگشاید.
زنگ شب را مهر بردارد ز مرآت سپهر
پرده شرم از رخ اسرار بگشاید صباح
هوش مصنوعی: شب به پایان میرسد و مهر (خورشید) با آمدن صبح، پردهای که بر روی رازها و اسرار آسمان کشیده شده بود را کنار میزند و نور روز به جلوهگری درمیآید.
در مکافاتش دو در بر روی میبندد فلک
بر رخ هرکس دری یک بار بگشاید صباح
هوش مصنوعی: فلک در عوض رفتار هر فرد، دو در به روی او میبندد و فقط یک بار صبح در را برای هر کسی باز میکند.
میدهد در یک نفس ایام بر باد فنا
غنچهای را چون به صد آزار بگشاید صباح
هوش مصنوعی: در یک لحظه، زمان به سرعت میگذرد و مانند غنچهای که با زحمت و آزار فراوان گشوده شود، زندگی به سوی زوال میرود.
غنچه از خجلت نیارد از گریبان سر برون
در چمن بند قبا چون یار بگشاید صباح
هوش مصنوعی: غنچه به خاطر شرم و خجالت از گریبان خود بیرون نمیآید، اما وقتی یار، در صبح، دکمههای قبا را باز کند، غنچه نیز به آرامی خود را نمایان میسازد.
مینشیند تا به شب قصاب در خون جگر
چون نظر بر تارک دلدار بگشاید صباح
هوش مصنوعی: او تا شب، با نگرانی و انتظار، در حسی عمیق و آکنده از احساسات به سر میبرد، مانند قصابی که در حال کار است و در عین حال چشمانش به محبوب خود دوخته شده است.