برگردان به زبان ساده
رفتی ز چشم و ماند بهجا ماجرای تو
خالی است در دو دیدهام ای دوست جای تو
هوش مصنوعی: وقتی تو از جلوی چشمم رفتی، داستان تو در دلم خالی مانده است. ای دوست، تو در چشمان من جایی دادی که اکنون همواره حسرت آن را میخورم.
گویی که روشناییم از دیده رفته است
تا گریه شسته از نظرم خاک پای تو
هوش مصنوعی: انگار که نور و روشنی زندگیام از دیدگانم رفته است، تا اینکه اشکهایم خاک پای تو را بشویند.
خاکم به سر که از دل و جان در وجود من
چیزی نمانده است که سازم فدای تو
هوش مصنوعی: من به خودم خاک میپاشم که از دل و جانم چیزی برای فدای تو باقی نمانده است.
بسیار گشتهام به گلستان ندیدهام
یک برگ گل به شوخی رنگ قبای تو
هوش مصنوعی: من سفرهای زیادی به باغها کردهام، ولی هیچگاه حتی یک برگ گل را به زیبایی و شوخی رنگ لباس تو ندیدهام.
باید برونش از قفس سینه کرد زود
مرغ دلی که پر نزند در هوای تو
هوش مصنوعی: باید زود دل شجاعی را که در آغوش تو پرواز نمیکند، از قفس سینهاش آزاد کرد.
پنهان مکن ز آینه رخسار خویش را
چندان که کسب نور کند از صفای تو
هوش مصنوعی: آیینه را از دیدن چهرهات محروم نکن، زیرا که نور خود را از زیبایی تو میگیرد.
بگشا دری ز لطف که قصاب دیده را
کرده است حلقه در دولتسرای تو
هوش مصنوعی: لطفاً دری باز کن، زیرا قصاب، چشمانش را به دور حلقهای در دروازه دولتسرای تو بسته است.