برگردان به زبان ساده
روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
گفتم که تویی قبله من گفت که هستم
هوش مصنوعی: روزی با حالت دلباختگی به معشوق نشستم و به او گفتم که تو هدف و قبله من هستی. او با لبخندی پاسخ داد که بله، من همین هستم.
گفتم چه شد آن عهد محبت که تو بستی
گفتا که همان لحظهاش از ناز شکستم
هوش مصنوعی: از من پرسیدند که چه شد به توافقی که در مورد محبت داشتیم. او پاسخ داد که به خاطر ناز و لذت خود، همان لحظهاش را شکست.
گفتم که بخور باده گرفت و به زمین ریخت
گفتم که چرا ریختیاش گفت که مستم
هوش مصنوعی: به او پیشنهاد کردم که نوشیدنی بخورد، اما او نوشیدنی را بر روی زمین ریخت. وقتی از او پرسیدم چرا این کار را کرد، پاسخ داد که به خاطر مست بودنش این کار را کرده است.
گفتم ز که عاشقکشی آموختی امروز
گفتا که بدین شیوه من از روز الستم
هوش مصنوعی: من از او پرسیدم که چگونه عاشقانه میکشی، امروز پاسخ داد که از روزی که به دنیا آمدهام، به این شیوه عادت کردهام.
گفتم که شکستی دل ما گفت درست است
گفتم که چرا خندهزنان گفت که مستم
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل ما را شکستهای، او پاسخ داد که درست میگویی. پرسیدم چرا خنده میزنی، او گفت که من در حال مستی هستم.
گفتم چه شد آن دل که ز قصاب ربودی
برداشت ز زیر قدمش داد به دستم
هوش مصنوعی: گفتم چه شد با آن دلی که از قصاب گرفتی؟ حالا دلش را از زیر پایش برداشت و به من داد.