برگردان به زبان ساده
گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
غیر من بر دیگری منگر دگر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: دلبر به من گفت که از حسرت به حال من نگاه کن. من در پاسخ گفتم که به غیر از من به کسی دیگر نگاه نکن. دوباره گفتم که فقط به چشمان من نگاه کن.
گفت اگر داری سر وصلم در این محنتسرا
بایدت کرد از جهان قطع نظر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصال من برسی در این مکان پر از مشکلات، باید از همه چیز در جهان دست بکشی. من در پاسخ به او گفتم که این را در چشم خود میزنم.
گفت دور از ماه رخسارم نباید بازداشت
چون کواکب دیده هر شب تا سحر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: گفتن این که باید از دوری زیبایی چهرهام متوقف شد، زیرا مانند ستارهها که هر شب تا صبح در آسمان درخشان هستند، خودم را به دیدهها معرفی کردم.
گفت اگر داری هوای گرد سر گردیدنم
تا بگویم آمدن باید به سر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دور من بچرخی و به من حالی کنی که باید بیایی، من با کمال میل میگویم که منتظرت هستم.
گفت دور عارضم در تیرگی چون مردمک
بایدت بنشست هر شب تا سحر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، دور از عارضم، باید مانند مردمک چشم نشسته و منتظر بمانی تا صبح بیاید. من هم به چشمانت نگاه کردم.
گفت اندر بزم من گریان و سوزان همچو شمع
غوطه باید خورد در خون جگر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: در مجلس من، کسی که مانند شمع گریان و سوزان است، باید در خون دل خود غوطهور شود. من به او گفتم که این غم را در چشم داشته باشد.
گفت اگر خواهی که باشی در شهادت سرخروی
خون به جای اشک بار از چشم تر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در مقام شهادت با چهرهای سرخرو قرار بگیری، باید خون به جای اشک از چشمانت بریزد. گفتم این را به چشم.
گفت اگر قصاب میخواهی گلی گیری از آب
بایدت تر ساخت خاک رهگذر گفتم بهچشم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی قصاب خوبی پیدا کنی، باید از تلاشی که برای گذران زندگی میکنی، ریشه بگیری و انتظار یک فرصت مناسب را داشته باشی. من هم با طیب خاطر این موضوع را پذیرفتم.