برگردان به زبان ساده
غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
در دولت به روی خود گشودم تا شدم عاشق
هوش مصنوعی: غم و اندوه را از ذهن و دل خود دور کردم و وقتی به عشق رسیدم، حالتی خوش را در چهرهام نمایان کردم.
نبودم تا به درد و داغ همدم در عدم بودم
پدید آمد در این عالم وجودم تا شدم عاشق
هوش مصنوعی: من در زمان عدم و نبود، دردی و غمی نداشتم. زمانی که در این دنیا به وجود آمدم، عشق برایم پدیدار شد و من عاشق شدم.
برون بردم ز چوگان محبت داغ جانان را
ز دل گوی سعادت را ربودم تا شدم عاشق
هوش مصنوعی: از دل بیرون کردم عشق محبوب را و در پی آن خوشبختی را به چنگ آوردم تا به عاشقی رسیدم.
در این گلشن پی تعظیم تا آن دلربا برخواست
به رنگ بید مجنون در سجودم تا شدم عاشق
هوش مصنوعی: در این باغ زیبا، به احترام حضور آن دلربا که جلوهگر شد، همچون بید مجنون که در حالت سجده قرار میگیرد، من هم تسلیم شدم و عاشق او شدم.
ز یک نظّارهاش نقد دو عالم را ز کف دادم
عیان از آستین شد دست جودم تا شدم عاشق
هوش مصنوعی: از یک نگاه او، تمامی نعمتهای دنیا را از دست دادم. دست سخاوت من از آستین بیرون آمد و به عشق او گرفتار شدم.
به بازار جنون قصاب بردم شیشه دل را
به سنگ امتحانش آزمودم تا شدم عاشق
هوش مصنوعی: به بازار جنون رفتم و دل خود را مانند شیشه امتحان کردم و با آزمودن آن به وضوح به عشق رسیدم.