برگردان به زبان ساده
ای ز رخسار تو شب سوختن آموخته شمع
به تماشای تو چون شعله برافروخته شمع
هوش مصنوعی: چهره تو چنان درخشان است که شمعها برای تماشای تو شعلهور میشوند و سوختن در حضورت را یاد گرفتهاند.
زده بر گوشه دستار چو گل شب همه شب
جلوهای کز قد رعنای تو آموخته شمع
هوش مصنوعی: گوشهی دستار مانند گل شب، همه شب جلوهای دارد که از زیبایی تو شمع را درس گرفته است.
بهر عکس تو ز همچشمی آیینه به بزم
به قد خویشتن از موم قبا دوخته شمع
هوش مصنوعی: برای زیبایی تو و به خاطر رقابت با آینه، در مراسمی، شمعی از موم به قد خودم ساختهام.
خویشتن را زده بر آتش و افتاده ز پا
پیش روی تو چو پروانه پرسوخته شمع
هوش مصنوعی: خود را در آتش سوزاندهام و مانند پروانهای که در برابر شمع سوخته است، به خاطر تو از پا افتادهام.
جان چه باشد که در این بزم نثارت نکند
هستی خود به تمنای تو افروخته شمع
هوش مصنوعی: جان چیست که در این مهمانی، برای تو از خود چیزی ندهد؟ وجودش دلش میخواهد تو را به شمعی افروخته بدل کند.
چون به شاگردیم اقرار نیارد قصاب؟
که در این بزم ز من سوختن آموخته شمع
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که وقتی کسی به دانش و تجربه خود اعتراف نمیکند، به نوعی نشان میدهد که در محیطهای مختلف مانند زندگی یا هنر، چیزی را از دیگران آموخته است. به طور خاص، شاعر اشاره میکند که اگرچه او مانند شمعی سوخته است، اما به شاگردیاش اعتراف نمیکند و این سوختن را از خود نمیداند. به عبارت دیگر، افراد ممکن است از شکستها و تجربیات دیگران یاد بگیرند، اما گاهی اوقات به آن اعتراف نمیکنند.