برگردان به زبان ساده
عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
ز شوق تیغ تو خون گردد آن زمان بچکد
هوش مصنوعی: نباید گمان کنی که اگر دل شاد شود، اشک شوق از چشمان ببارد، چرا که در آن لحظه، چنان عشق تو در جانم رسوخ کرده که قلبم چون تیغی برنده، خونریزی میکند.
چو وصف نازکی عارضت کنم دائم
به لب نیامده حرف از سر زبان بچکد
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهم از ظرافتها و زیباییهای چهرهات بگویم، آنچنان حیرتزده میشوم که کلمات و جملات از زبانم فرار میکنند.
حدیث لعل لبت گر کنم عجب نبود
که از حلاوت آن شهدم از بیان بچکد
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از زیبایی و شیرینی لبهایت صحبت کنم، تعجبی ندارد که از خوشمزگیاش، کلامم مانند عسل بچکد.
ز بس شکسته به دل ناوک تو، نزدیک است
به جای اشک ز چشمم سر سنان بچکد
هوش مصنوعی: به خاطر تیرگی و درد ناشی از محبت تو، چنان شکستهام که بهجای اشک از چشمانم، خون میریزد.
اگر نگاه تو را با حساب بفشارند
ز نوک هر مژهات صد هزار جان بچکد
هوش مصنوعی: اگر به چشمان تو با دقت و حساب نگاه کنند، از هر مژهات به اندازهی صد هزار زندگی و احساس بیرون میریزد.
به دیدهام چو نهی پای آنقدر بفشار
که اشکم از مژه با ریزهاستخوان بچکد
هوش مصنوعی: اگر به چشمانم نگاه کنی، آنقدر فشار بده که اشکم از مژههایم بریزد و با خود ریزههای استخوان را هم بکشاند.
ز سوز آه تو قصاب وقت آن شده است
که خون ز ابر در این زیر آسمان بچکد
هوش مصنوعی: به خاطر درد و اندوه تو، زمان آن رسیده است که خون از ابرها بر زمین بریزد.