برگردان به زبان ساده
بچرخ میرسد از عشق تار قزآهم
زهجر جامه چو صابون در آب میکاهم
هوش مصنوعی: بچرخ تا از عشق، تارهای قزآه من به هم برسند. از جدایی به گونهای هستم که مثل صابون در آب dissolved میشوم.
بماهتاب نپوشم کتان که میترسم
که چشم زخم رسد بر لباس از ماهم
هوش مصنوعی: من کتان خود را زیر نور ماه نمیپوشم، چون میترسم که چشم بد به لباس من بیفتد.
گهی که جامه ببالای من برد خیاط
قدی دگر ز برای اضافه میخواهم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات خیاط لباسی برای من میدوزد که قد آن به قد من نمیخورد و من به دنبال لباسی دیگر هستم تا مناسبتر باشد.
منی که دل ننهادم بشاهد بازار
فغان که بسته والا ببرد از راهم
هوش مصنوعی: من خودم را به درد و رنجی که در بازار عشق وجود دارد نمیزنم، زیرا من از این مسیر دورم و نمیخواهم در این بازی گرفتار شوم.
زسرفرازی دستار بندقی چه عجب
بعقدش ار نرسیدست دست کوتاهم
هوش مصنوعی: از برتری و مقام بالای کسی که با دستار بندقی - نشانهای از بزرگی و احترام - شایسته است، تعجبی نیست اگر دست من به او نرسیده و از رسیدن به مقامش کنارهگیری کردهام.
نداشت مرتبه و قدر و پایه قاری
بوصف خیمه و خرگه بلند شد جاهم
هوش مصنوعی: یک قاری که مقام و ارزش خاصی نداشت، مانند خیمه و بنایی که به سرعت در ارتفاع بالایی قرار میگیرد، به ناگاه جایگاهی پیدا کرد.
نمیکنم چو گدایان همیشه مدح کدک
به ملکت سخن از وصف چارقب شاهم
هوش مصنوعی: من مانند گدایان همیشه در تحسین و تمجید از دیگران نیستم؛ بلکه در سخنانم به توصیف ویژگیها و فضائل پادشاه میپردازم.