برگردان به زبان ساده
ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست
روزی ناخورده ما در جهان بسیار هست
هوش مصنوعی: ما تا زمانی که آسیبهای ناشی از شمشیر تو وجود دارد، از مرگ در امان هستیم و در این دنیا، تجارب و اتفاقات زیادی برایمان وجود دارد که هنوز رخ ندادهاند.
ما و خاک رهگذر بر فرق عریان ریختن
گل کسی جوید که او را گوشه دستار هست
هوش مصنوعی: ما و خاکی که در راه کسی ریخته میشود، فقط کسی به دنبال آن است که گوشهای از دستار داشته باشد.
پاره ای امیدوارستم، تکلف بر طرف
با همه بی التفاتی دردمند آزار هست
هوش مصنوعی: من کمی امید دارم، ولی با تمام بیتوجهی که دارم، درد و زحمت همچنان اذیتم میکند.
بر سر کوی تو با مهرم به جنگ آرد همی
این هجوم ذره کاندر روزن دیوار هست
هوش مصنوعی: در کنار کوی تو، مهر و محبت من به حدی است که این احساس قوی همچون هجوم ذراتی به روزن دیوار میباشد.
در خموشی تابش روی عرقناکش نگر
تا چه ها هنگامه سرگرمی گفتار هست
هوش مصنوعی: در سکوت، به تابش چهرهاش که خیس از عرق است نگاه کن و ببین که در چه وضعیتی، در میان شلوغی و صحبتها، چه چیزهایی پنهان است.
بینوایی بین که گر در کلبه ام باشد چراغ
بخت را نازم که با من دولت بیدار هست
هوش مصنوعی: ببینید که حتی اگر در کلبهام چراغ امید روشن باشد، من به آن افتخار نمیکنم، چون همواره خوشبختی و سعادت با من همراه است.
در پرستش سستم و در کامجویی استوار
پادشه را بنده کم خدمت پرخوار هست
هوش مصنوعی: در عبادت و خدمت به پادشاه، بندهای که در خدمتگذاری ثابتقدم و فداکار باشد، ارزش بالایی دارد.
راز دیدنها مجوی و از شنیدنها مگوی
نقش ها در خامه و آهنگ ها در تار هست
هوش مصنوعی: راز دیدنها را جستجو نکن و از آنچه میشنوی سخن نگو، زیرا شکلها در قلم و لحنها در تار وجود دارند.
گر نموداری ست نقش سجده بر سیما دریغ
ور نشانمندی ست دوش خسته زنار هست
هوش مصنوعی: اگر بر چهرهام اثر سجده را ببینی، دریغ نکن و اگر نشانی از خستگی و زاری بر من دیدهای، آن را به حساب ضعف نگذار.
دور باش از ریزه های استخوانم ای هما
کاین بساط دعوت مرغان آتشخوار هست
هوش مصنوعی: از تکههای استخوان من دوری کن ای پرنده، زیرا اینجا جایی است که مرغهای آتشخوار دعوت میشوند.
کهنه نخل تازه از صرصر ز پا افتاده ام
خاکم ار کاوی هنوزم ریشه در گلزار هست
هوش مصنوعی: من مانند نخل کهنهای هستم که از طوفان به زمین افتادهام، اما اگر به عمق خاک نگاه کنی، هنوز ریشههایم در باغ وجود دارد.
باد برد آن گنج باد آورد و غالب را هنوز
ناله الماس پاش و چشم گوهربار هست
هوش مصنوعی: باد آن گنج را که آورد، برد و حالا هم صدای نالهی الماس و نگاه با ارزش او هنوز باقی مانده است.