برگردان به زبان ساده
دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری
در دل سنگ بنگرد رقص بتان آزری
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد دلش را روی عشق کسی قرار دهد، باید احساسات و زیباییهای خاصی را ببیند که حتی در دل سنگی نیز وجود دارد. زیباییهای رقص و شادابی معشوق باعث میشود که دل به عشق او بدهیم.
فیض نتیجه ورع از می و نغمه یافتیم
زهره ما برین افق داده فروغ مشتری
هوش مصنوعی: ما به واسطه پرهیز از گناه، از شراب و نغمههای خوش بهرهمند شدیم و وجود ما در این فضا مانند نوری است که از مشتری به زمین تابیده میشود.
تا نبود به لطف و قهر هیچ بهانه در میان
شکر گرفت نارسا شکوه شمرد سرسری
هوش مصنوعی: تا زمانی که هیچ عاملی برای تلافی یا قهر وجود نداشت، او به طور کوتاه و بیحساسیت از شکرگزار بودنش شکایت کرد.
ای تو که هیچ ذره را جز به ره تو روی نیست
در طلبت توان گرفت بادیه را به رهبری
هوش مصنوعی: ای تو که هیچ ذرهای بدون راه تو وجود ندارد، در جستجوی تو میتوان بیابان را با هدایت تو پیمود.
هر که دل ست در برش داغ تو رویدش ز دل
تا چو به دیگری دهد باز بری به داوری
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش را به عشق تو داده باشد، این عشق در دلش مانند داغی خواهد بود. وقتی که عشقش را به کسی دیگر میدهد، همچنان این درد و رنج در دلش باقی میماند و میفهمد که قضاوت دربارهٔ عشق واقعی سخت است.
بس که به فن عاشقی غیرت غیر جانگزاست
با تو خوشم که جز تو نیست روی به هر که آوری
هوش مصنوعی: به خاطر مهارتهایی که در عشق دارم، به شدت برای جانم اهمیت قائل هستم. از اینکه فقط به تو توجه دارم و سراغ کسی دیگر نمیروم، خوشحالم.
رشک ملک چه و چرا؟ چون به تو ره نمی برد
بیهده در هوای تو می پرد از سبکسری
هوش مصنوعی: رغبت و حسادت دیگران به مقام و جایگاه تو چه جایگاهی دارد؟ چرا که آنها هیچ گاه به تو دست نخواهند یافت. به همین دلیل، به خاطر سبکسری و بیدلی، در آرزوی تو بیجهت و بیفایده خود را به زحمت میاندازند.
حیف که من به خون تپم وز تو سخن رود که تو
اشک به دیده بشمری ناله به سینه بنگری
هوش مصنوعی: ای کاش من به خاطر احساسات عمیقم، میتوانستم دربارهات صحبت کنم، اما تو به قدری نشستهای که اشکهایت را میشماری و نالههایت را در سینهات نگهداشتهای.
کوثر اگر به من رسد خاک خورم ز بی نمی
طوبی اگر ز من شود هیمه کشم ز بی بری
هوش مصنوعی: اگر به من نعمت کوثر برسد، خود را به خاک میافشانم و اگر به من درخت طوبی برسد، به خاطر آن، خود را آتش میزنم.
درد ترا به وقت جنگ قاعده تهمتنی
فکر مرا به زیر زنگ آینه سکندری
هوش مصنوعی: در زمان مبارزه، رنج تو به گونهای میشود که گویی فکر مرا به زیر سنگینی آینهای جفا دیده میبرد.
بینیم ار گداز دل در جگر آتشی چو سیل
غالب اگر دم سخن ره به ضمیر من بری
هوش مصنوعی: ببینیم اگر دل من، مانند آتشی درون جگرم، به شدت شعلهور باشد و مانند سیل همهچیز را به همراه خود ببرد، آیا میتوانی با سخنانت وارد عمق وجودم شوی؟