برگردان به زبان ساده
کیستم دست به مشاطگی جان زدهای
گوهرآمای نفس از دل دندان زدهای
هوش مصنوعی: من کیستم که با زیبایی روح خود را به آراستگی درآوردهام و روح خود را مانند گوهری از قلبم بیرون کشیدهام؟
پاس رسوایی معشوق همین است اگر
وای ناکامی دست به گریبان زدهای
هوش مصنوعی: رسوایی معشوق به همین شکل قابل قبول است؛ اگر به خاطر ناکامیات مرتب در حال گله و شکایت هستی.
شوق را عربده با حسن خودآرا باقیست
من و صدپارهدلی بر صف مژگان زدهای
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق به زیبایی تو همچنان در دل من موج میزند، و من با دلی شکسته در برابر چشمان زیبایت قرار گرفتهام.
دل صد چاک نگهدار و به جایش بفرست
شانهای در خم آن زلف پریشان زدهای
هوش مصنوعی: دلهای شکسته و دلمند را نگهدار و به جای آن، شانهای را به دست بگیر که در میان آن زلفهای آشفتهی تو است.
بو که در خواب خود آیی و سحر برخیزی
ساغر از باده نظاره پنهان زدهای
هوش مصنوعی: وقتی در خواب میروی و صبح بیدار میشوی، متوجه میشوی که جامی از شراب را به طور پنهانی مشاهده کردهای.
بهر سرگرمی ما خانهخرابان باید
حسنی از تاب خود آتش به شبستان زدهای
هوش مصنوعی: برای دلخوشی ما، افرادی که ویران شدهاند، باید حسنی از درون خود به آتش شبستان افکنده باشند.
فارغ از کشمکش عشوه جنونی دارم
پشت پایی به سر کوه و بیابان زدهای
هوش مصنوعی: از دغدغهها و دعواهای عشق بیخبرم و دیوانهوار به جلو میروم، بیآنکه به موانع و سختیهای راه توجه کنم.
حسن در جلوهگریها نکشد منت غیر
هر گل از خویشتن است آتش دامان زدهای
هوش مصنوعی: حسن در ظاهر و زیبایی خود نیازی به منتگذاری بر دیگران ندارد، زیرا هر گل زیبایی و جذابیتی دارد که از خود میتاباند. این زیبایی شبیه آتش است که میتواند به اطراف خود انرژی و حرارت دهد.
تا چهها مژده خونگرمی قاتل دارد
ناوک در ره دل قطره ز پیکان زدهای
هوش مصنوعی: با چه امیدهایی اکنون که تیر به دل زدهای، و چه عشقهایی در دل دارم که از رفتار آسیبزننده قاتل خبر دارد.
خواستم شکوه بیداد تو انشا کردن
قلم از جوش رقم شد خس طوفان زدهای
هوش مصنوعی: خواستم از ظلم و بیعدالتی تو بنویسم، اما قلم در اثر احساسات فوران کرد و مانند علفی که در طوفان آسیب دیده باشد، به هم ریخت.
وای بر من که رقیب از تو به من بنماید
نامه واشده مهر به عنوان زدهای
هوش مصنوعی: آه بر من که رقیب نامهای از طرف تو به من نشان میدهد، و بر روی آن مهر تو را زده است.
هدیه آوردهای از بزم حریفان ما را
رخ خوی کرده ز شرم و لب دندان زدهای
هوش مصنوعی: تو از مهمانی دوستان ما هدیهای آوردهای، که چهرهات از شرم رنگ باخته و دندانهایت را بر لب زدهای.
برده در انجمن شعله رخانم غالب
ذوق پروانه بر روی چراغان زدهای
هوش مصنوعی: شاعر در این بیت به زیبایی و جذابیت چهرهی محبوبش اشاره کرده و میگوید که مثل پروانهای که به سمت نور میرود، به خاطر این زیبایی در جمع دوستانش شور و نشاطی خاص به وجود آمده است.