برگردان به زبان ساده
بر دست و پای بند گرانی نهاده ای
نازم به بندگی که نشانی نهاده ای
هوش مصنوعی: تو که با ناز و عشق به بندگی من افتخار میکنی، زندگیام را به سختی به زنجیر کشیدهاید.
ایمن نیم ز مرگ اگر رسته ام ز بند
دلدوز ناوکی به کمانی نهاده ای
هوش مصنوعی: اگر از مرگ نجات یافتهام، به خاطر این است که دلی پر از عشق و تیر و کمان سختیها را برایم فراهم کردهای.
گوهر ز بحر خیزد و معنی ز فکر ژرف
بر ما خراج طبع روانی نهاده ای
هوش مصنوعی: مروارید از دریا به دست میآید و معنای عمیق از فکر و اندیشه شکل میگیرد؛ تو با طبع لطیف خود، خراجی به ما تقدیم کردهای.
تا در امید عمر به پندار بگذرد
از لطف در حیات نشانی نهاده ای
هوش مصنوعی: منتظر بمان تا اینکه عمرت در دل امید بگذرد و در این زندگی نشانهای از لطف و رحمت به جا بگذاری.
تا خسته بلا نبود بی گریزگاه
در مرگ احتمال امانی نهاده ای
هوش مصنوعی: تا زمانی که گرفتار مشکلات و مصیبتها هستی، نمیتوانی از مرگ فرار کنی و در این حالت، امیدی به نجات و آرامش نداری.
رازست، گر دلی به جفایی شکسته ای
دارست، گر سری به سنانی نهاده ای
هوش مصنوعی: اگر دلی به خاطر بیوفاییها آزرده شده باشد یا اگر سری به آتش عشق سپرده شده باشد، این راز واقعی است.
دوزخ به داغ سینه گدازی نهفته ای
قلزم به چشم اشک فشانی نهاده ای
هوش مصنوعی: دوزخ در سینهات به شدت میخارد و آتش میزند، در حالی که چشمانت پر از اشکهایی است که همچون دریا به بیرون میریزند.
بر هر دلی فسون نشاطی دمیده ای
بر هر تنی سپاس روانی نهاده ای
هوش مصنوعی: در هر قلبی شادی را وارد کردهای و بر هر جسمی روحی تازه بخشیدهای.
هر دیده را دری به خیالی گشوده ای
هر فرقه را دلی به گمانی نهاده ای
هوش مصنوعی: هر انسانی به نوعی در دنیای خود به تخیل و تصوراتی رسیده است و هر گروه یا دستهای نیز باورها و احساسات خاص خود را داراست که به آنها شکل میدهد.
غالب ز غصه مرد همانا خبر نداشت
کاندر خرابه گنج نهانی نهاده ای
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر غم و اندوه میمیرد، از این موضوع بیخبر است که در میان ویرانهها، گنجی پنهان وجود دارد.