برگردان به زبان ساده
گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
پیچیده ایم سر ز وفا گوشمال کو؟
هوش مصنوعی: ما خودخواه و مغرور شدهایم، آن زیبایی کجا رفته است؟ ما در اطراف عشق پیچیدهایم، اما نشان وفا کجا است؟
تا کی فریب حلم خدا را خدا نه ای
آن خوی خشمگین و ادای ملال کو؟
هوش مصنوعی: چقدر باید به صبر و بردباری خدا فریب خورد؟ ای کسی که خوی خشمگین داری و ادای بیاعتنایی در میآوری، چه زمانی قرار است این وضعیت تغییر کند؟
برگشته ام ز مهر و نمی گیریم به قهر
دارم دو صد جواب ولی یک سؤال کو؟
هوش مصنوعی: من از عشق و محبت به عقب برگشتهام و نمیخواهم درگیر غم و قهر شوم. دست کم دوصد پاسخی که میتوانم بدهم دارم، اما تنها یک سؤال باقی مانده است: آن سؤال چیست؟
یا می گسست صحبت و یا می فزود ربط
لیکن مرا ملال و ترا انفعال کو؟
هوش مصنوعی: یا صحبت ما باید به پایان میرسید یا باید بیشتر از این پیش میرفت، اما من حس ناراحتی دارم و تو بیتفاوتی!
خواهی که برفروزی و سوزی درنگ چیست؟
خواهم که تیز سوی تو بینم مجال کو؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در دلها شعلهای برانگیزی و عشق را بسوزانی، چرا درنگ میکنی؟ من میخواهم ببیند که آیا فرصتی برای تو وجود دارد یا نه؟
گر گفته ایم کشتن و بستن به ما مخند
ما را تدارکی به سزا در خیال کو؟
هوش مصنوعی: اگر ما درباره کشتن و بستن صحبت کردهایم، به ما نخند؛ زیرا در ذهن ما برنامهای مناسب و منطقی برای این موضوع وجود ندارد.
داغم ز رشک شوکت صنعان ولی چه سود
آن دستگاه طاعت هفتاد سال کو؟
هوش مصنوعی: دلم به خاطر زیبایی و مقام کسی میسوزد، اما چه فایده، وقتی که من سالها در راه اطاعت و بندگی زحمت کشیدهام و حالا هیچ نتیجهای نمیبینم؟
من بوسه جوی و تو به سخن داریم نگاه
لب تشنه با گهر چه شکیبد زلال کو؟
هوش مصنوعی: ما دست به بوسهای از عشق داریم و تو با صحبتهای شیرین خود به من نظر میکنی. لب تشنه من چقدر در انتظار آب زلال و صفا است!
دل فتنه جوی و فرصت تکمیل عشق نیست
هنگامه سازی هوس زود بال کو؟
هوش مصنوعی: دل نیاز به آرامش و فرصت برای عشق واقعی دارد، اما در میان هیاهوی هوس و شتابزدگی، این عشق تکمیل نمیشود.
لب تا جگر ز تشنگیم سوخت در تموز
صاف شراب غوره و جام سفال کو؟
هوش مصنوعی: به دلیل تشنگی شدید، لبهایم خشک و سوخته است. در هوای گرم تابستان، کیمیای شراب غلیظ و لیوان سفالی کجاست؟
در باده طهور غم محتسب کجا؟
در عیش خلد آفت بیم زوال کو؟
هوش مصنوعی: در نوشیدنی پاک و مقوی، جایی برای غم و سختی نیست. در خوشی و شادی بهشتی، چرا نگران زوال و پایان آن باشیم؟
غالب به شعر کم ز ظهوری نیم ولی
عادل شه سخن رس دریا نوال کو؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من به اندازهی زندهیاد ظهوری در شعر توانمند نیستم، اما آیا میتوانم عدالت آن پادشاهی را که در سخنوری همچون دریا جریان دارد، درک کنم؟