برگردان به زبان ساده
اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
مر او را از چه دشوارست گنجیدن در آغوشم؟
هوش مصنوعی: اگر او از قدرت و تواناییام به خود نمیبالد، پس چرا برایش سخت است که در آغوشم بیافتد و احساسی از نزدیکی با من داشته باشد؟
نیم در بند آزادی ملامت شیوه ها دارد
شنیدم جامه رندان ترا عیبست می پوشم
هوش مصنوعی: نیمهم در دنیای آزادی، این را میدانم که انتقادهایی به شیوهها وجود دارد. شنیدهام که پوشیدن لباسهای رندان برای تو نقصی محسوب میشود، اما من این لباس را میپوشم.
نیرزم هیچ چون لفظ مکرر ضایعم ضایع
مگر کزلک کشد دست نوازش بر بر و دوشم
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه نیرومندی ندارم، همچون کلمات تکراری که ضایع و بیفایدهاند، مگر آنکه دستی نرم و نوازشگر بر بدن و دوشم بکشد.
خدایا زندگی تلخ ست گر خود نقل و می نبود
دلی ده کز گداز خویش گردد چشمه نوشم
هوش مصنوعی: خدایا، زندگی به شدت سخت و ناگوار است. اگر چیزی مثل نقل و شراب وجود نداشت، دلی به من بده که از درد و رنج خود بتواند به شادی و خوشی تبدیل شود.
مرنج از وعده وصلی که با من در میان آری
که خواهد شد به ذوق وعده ای دیگر فراموشم
هوش مصنوعی: از وعده وصالی که به من میدهی ناراحت نشو، چون ممکن است انتظار آن را داشته باشم، اما بهزودی به خاطر وعدههای جدید دیگر، آن وعده را فراموش کنم.
گر امشب میرم و در هفت دوزخ سرنگون غلتم
همان دانم که غرق لذت بی تابی دوشم
هوش مصنوعی: اگر امشب بروم و در هفت دوزخ بیفتم، این را میدانم که در لذت و شوق دوشم غرق شدهام.
بخندم بر بهار و روستایی شیوه شمشادش
ز گل چینان طرز جلوه سرو قبا پوشم
هوش مصنوعی: به بهار و زیباییهای روستایی میخندم و درختان شمشاد را به خاطر زیباترین گلها یادآوری میکنم، همچنین شیوهی خود را مانند سروهای بلند و خوشنما میپوشم.
بهار گلشن کوی توام مسپار در خاکم
چراغ بزم نیرنگ توام مپسند خاموشم
هوش مصنوعی: بهار و زیبایی گلها در کوی تو را به من واگذار نکن. چراغ روشنایی جشن و شادی من، در دنیای فریب و نیرنگ توست و من دوست ندارم که در خاموشی و بیصدا بمانم.
ادای می به ساغر کردنت نازم زهی ساقی
بیفشان جرعه بر خاک و ز من بگذر که مدهوشم
هوش مصنوعی: ای ساقی، با ناز و ادای خود، می را در ساغر بریز. چه زیباست! به من جرعهای بده و از کنار من بگذر، چرا که قدرت تحمل ندارم و مدهوش شدهام.
مرنج از من اگر نبود کلامم را صفا غالب
خمستان غبارم سر به سر دردیست سر جوشم
هوش مصنوعی: اگر از من ناراحت نمیشوی، باید بگویم که سخنانم به راحتی درک نمیشود. در میانه ی این غبار و آشفتگی، تنها دردی وجود دارد که در دلِ من جوش میزند.