برگردان به زبان ساده
تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم
فرصتم باد کزین پس همه خود را باشم
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید برای راضی کردن دیگران تلاش کنم؟ وقت آن رسیده که به خودم برسم و به شخصیت و خواستههای خودم اهمیت دهم.
گاهگاه از نظرم مست و غزلخوان بگذر
ور نه بر عهده من نیست که رسوا باشم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات از کنارم بگذر و با حالتی شاد و غزلخوانی دلنواز مرا تحت تأثیر قرار بده. وگرنه اگر نتوانم خود را کنترل کنم و رسوا شوم، دیگر بر عهده من نخواهد بود.
سخت جانان تو در پاس غم استاد خودند
شرر از من نجهد گر رگ خارا باشم
هوش مصنوعی: عزیز من، تو در نگهداری از غمت بسیار پرتوان و بااستعداد هستی. اگر من هم از جنس سنگین و محکم نباشم، چطور میتوانم از دل آتشین خودم چیزی به بیرون افکنده و بروز بدهم؟
با دل چون تو ستمپیشه داورنشناس
چه کنم گر همه اندیشه فردا باشم؟
هوش مصنوعی: با دلی که به من ظلم میکند و از حق و حقیقت بیخبر است، چه کار میتوانم بکنم در حالی که تمام افکارم معطوف به آینده است؟
حسرت روی ترا حور تلافی نکند
آخر از تو به چه امید شکیبا باشم؟
هوش مصنوعی: حسرت دیدار تو را حتی حوریان بهشت هم نمیتوانند جبران کنند. پس به چه امیدی میتوانم صبر کنم و تحمل کنم؟
هوش پرگارگشای ورق بیخبریست
گم شوم در خود و در نقش تو پیدا باشم
هوش مصنوعی: ذهن و هوش من مانند پرگار، به وسیلهی آگاهی و پرگشایی است. میخواهم در دنیای خودم گم شوم و در عین حال در تصویر تو حاضر باشم.
با چنین طاقتم آیا که برین داشت که من
طرف فتنه دلهای توانا باشم؟
هوش مصنوعی: آیا میتوانم با این میزان صبر و تحمل، در برابر چالش و مشکلاتی که دلهای توانا ایجاد میکنند ایستادگی کنم؟
در کنارم خز و ز آلایش دامن مهراس
تاب آن کو که ترا یابم و خود را باشم؟
هوش مصنوعی: کنار من بیا و از آلودگی خود نترس؛ شاید آن کسی را پیدا کنم که در عین حال خودم هم باشم.
همچو آن قطره که بر خاک فشاند ساقی
دورم از کنج لبت گر همه صهبا باشم
هوش مصنوعی: مانند آن قطره که ساقی بر زمین میریزد، اگر چه من خود را از لبه لبت دور ببینم، باز هم مانند آن قطره فرومایه خواهم بود.
قبله گمشدگان ره شوقم غالب
لاجرم منصب من نیست که یک جا باشم
هوش مصنوعی: راهم را در جستجوی عشق گم کردهام و نمیتوانم در یک مکان ثابت بمانم، زیرا این جایگاه برای من مناسب نیست.