برگردان به زبان ساده
شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
کز اختلاف کفر و دین خود خاطر من گشته جمع
هوش مصنوعی: خوشحالم که به خاطر نپذیرفتن من، شیخ و برهمن دور هم جمع شدهاند و این اختلاف بین کفر و دین باعث شده است که دلم آرام بگیرد.
مقتول خویشان خودم جویید خونریز مرا
زینان که بر نعش منند از بهر شیون گشته جمع
هوش مصنوعی: خویشاوندان من به دنبال قاتل من هستند، زیرا بر روی جسدم جمع شدهاند و برای ناله و شیون آمدهاند.
در گریه تا رفتم ز خود اندوهم از سر تازه شد
بر هیئت دل لخت دل بازم به دامن گشته جمع
هوش مصنوعی: وقتی در حالت گریه به خودم مراجعه کردم، احساس اندوهم دوباره جوانه زد و دل بیپناهام که به خاطر مشکلاتش در هم تنیده بود، دوباره با امید جمع شد.
رقصم به ذوق روی او چون بینم اندر کوی او
هم رفته نفت و بوریا هم سنگ و آهن گشته جمع
هوش مصنوعی: وقتی که به زیبایی چهره او نگاه میکنم، شور و شوقی در من ایجاد میشود و در خیابان او به رقص در میآیم. در اینجا همه چیز با هم جمع شده است؛ حتی مصالح ساده و معمولی مانند نفت و بوریا، سنگ و آهن، همگی در یکجا جمع شدهاند.
ای آن که بر خاک درش تنهای بی جان دیده ای
بر گوشه بامش نگر جانهای بی تن گشته جمع
هوش مصنوعی: ای کسی که بر خاک دربش، تنهایی بیجان را دیدهای، به گوشه بامش نگاهی بینداز؛ آنجا جانهایی که بیتن شدهاند، گرد هم جمع شدهاند.
نازم ادای پرفنش کز کشتگان در مخزنش
کنجی ز مغفر گشته پر گنجی ز جوشن گشته جمع
هوش مصنوعی: به یاد رکابداران بزرگ و شجاعی هستم که در دل دریاهای خروشان مثل غواصان به عمق گنجها میروند و از خطرات نمیترسند. در هر گوشه از گنجینههای خود، نشان از مهارت و جنگآوری دارند.
خطش به تاراج دلم کار تبسم می کند
بر برق چشمک می زنم مورم به خرمن گشته جمع
هوش مصنوعی: نوشتن او دل مرا میرباید و لبخندش بر پژمردگی چشمانم میتابد. مانند موریانهای که در انبوه خوشیها جمع شده است.
ای عاشق بیچاره را در کوه و صحرا داده سر
فوجی ز خویشانش نگر در کوی و برزن گشته جمع
هوش مصنوعی: ای عاشق بیچاره، تو را در دشت و کوه رها کردهاند. حالا نگاه کن، خانوادهات در کوچه و خیابان گرد هم آمدهاند.
هی هی چه خوش باشد بدی آتش به پیش و مرغ و می
از بذله سنجان چند کس در یک نشیمن گشته جمع
هوش مصنوعی: آه، چه خوب است که در کنار آتش، مرغ و شراب نشستهایم و چند نفر از دوستان شاد و خوشخلق در یک جا دور هم جمع شدهاند.
صبح است و گوناگون اثر غالب چه خسبی بیخبر
نیکان به مسجد رفته در رندان به گلشن گشته جمع
هوش مصنوعی: صبح شده و آثار خوش و متفاوتی در اطراف دیده میشود. چه خوب که عدهای از نیکان بیخبر از این حال و هوای صبحگاهی به مسجد رفتهاند؛ در حالی که عدهای دیگر در باغ و گلشن گرد هم آمدهاند.