برگردان به زبان ساده
دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
ناله از تار ردایی که مرا بود به دوش
هوش مصنوعی: شبی که به خوابگاه میرفتم، صدایی در گوشم پیچید که از تار و پود ردایی بود که بر دوش داشتم.
کای خس شعله آواز مؤذن زنهار
از پی گرمی هنگامه منه دل به خروش
هوش مصنوعی: ای خس، صدای مؤذن را بشنو و از پی گرم شدن جوش و خروش گمراه نشو. دل خودت را به هیاهو نسپار.
تکیه بر عالم و عابد نتوان کرد که هست
آن یکی بیهده گو، این دگری بیهده کوش
هوش مصنوعی: به کسی که به علم و عبادت خود تکیه میکند، نمیتوان اعتماد کرد، زیرا یکی از آنها فقط حرف میزند و دیگری هم بیهوده تلاش میکند.
نیست جز حرف در آن فرقه اندرزسرای
نیست جز رنگ درین طایفه ازرق پوش
هوش مصنوعی: در آن گروه فقط گفتار و نصیحت وجود ندارد و در این قبیله فقط ظاهر و رنگی از آبی است.
جاده بگذار و پریشان رو و در راهروی
به فریب می و معشوق مشو رهزن هوش
هوش مصنوعی: جاده را رها کن و با دل آشفته به راه برو، ولی در مسیری که حواس و عقل را فریب میدهد، در عشق و خوشی غرق نشو و نگذار که عقلات به اشتباه بیفتد.
بوسه گر خود بود آسان مبر از شاهد مست
باده گر خود بود ارزان مخر از باده فروش
هوش مصنوعی: اگر بوسه خودتان باشد، پس آسان است که آن را از محبوب مست نگیرید. و اگر باده خودتان باشد، پس از فروشنده باده ارزان نگیرید.
این نشید است که طاعت مکن و زهد مورز
این نهیب است که رسوا مشو و باده منوش
هوش مصنوعی: نباید در دام عبادتهای ظاهری بیفتی و از زهد واقعی دور شوی. این هشدار را جدی بگیر که در برابر دنیا و خوشگذرانیهایش رسوا نشوی و از نوشیدن شراب و لذتهای زودگذر پرهیز کنی.
حاصل آنست ازین جمله نبودن که مباش
ما نه افسانه سراییم و تو افسانه نیوش
هوش مصنوعی: نتیجه این است که ما باید فراموش کنیم که در زندگی تنها یک داستان نیستیم؛ ما داستانگویانی هستیم و تو هم فقط یک شنونده نیستی.
من که بودی کفم از مزد عبادت خالی
چو دلم گشت توانگر به ره آورد سروش
هوش مصنوعی: من که از پاداش عبادتم بیبهره بودم، وقتی که دلم غنی و پر از احساس شد، یک پیام آسمانی به سراغم آمد.
گفتم از رنگ به بیرنگی اگر آرم روی
ره دگر چون سپرم گفت ز خود دیده بپوش
هوش مصنوعی: گفتم اگر بخواهم از رنگ و جلوهها دور شوم و به راهی دیگر بروم، مانند سپر از خودم محافظت میکنم. او گفت که باید چشم از خودت برداری و به عمق وجودت نگاه کنی.
جستم از جای ولی هوش و خرد پیشاپیش
رفتم از خویش ولی علم و عمل دوشادوش
هوش مصنوعی: تلاش کردم که حرکت کنم ولی فهم و عقل همیشه پیش از من بودند. از خودم فاصله گرفتم اما دانش و عمل همواره همپای من بودند.
تا به بزمی که به یک وقت در آنجا دیدم
باده پیمودن امروز و به خون خفتن دوش
هوش مصنوعی: در یک مجلس شاد و خوش، که دیروز در آنجا مشغول نوشیدن بودم، امروز احساس میکنم که یا باید به خوشی ادامه دهم یا به خاطر مشکلات و افسردگی به خواب بروم.
خانقاه از روش زهد و ورع قلزم نور
بزمگاه از اثر بوسه و می چشمه نوش
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به دو محیط متفاوت شده است. خانقاه، به عنوان محلی برای زهد و پرهیزکاری، جایی است که در آن عفت و دیانت حاکم است. اما در مقابل، بزمگاه با فضایی شاداب و پر از لذت و سر مستی توصیف شده که در آن بوسه و نوشیدنیهای خوشمزه حضور دارند. این تفاوتها نشاندهنده دو سبک زندگی و تجربیات متفاوت است: یکی در جستجوی معنویت و دیگری در جستجوی لذتهای دنیوی.
شاهد بزم در آن بزم که خلوتگه اوست
فتنه بر خویش و بر آفاق گشوده آغوش
هوش مصنوعی: در محفل و مجلس او که فضایی خصوصی و خاص دارد، زیبایی و جذابیت به وجد آمده و به دور و بر خودش و جهان بیرون خوشامد گفته است.
همچو خورشید کزو ذره درخشان گردد
خورده ساقی می و گردیده جهانی مدهوش
هوش مصنوعی: مانند خورشیدی که نورش باعث درخشش ذرّهها میشود، ساقی شراب را به ما میدهد و باعث میشود که جهانیان مجذوب و مدهوش شدهاند.
رنگها جسته ز بیرنگی و دیدن نه به چشم
رازها گفته خموشی و شنیدن نه به گوش
هوش مصنوعی: رنگها از عدم رنگ و شکل میگیرند و رازها به زبان نمیآیند؛ همچنین شنیدنیها همیشه به گوش نخواهند رسید.
قطره ناریخته از طرف خم و رنگ هزار
یک خم رنگ و سرش بسته و پیوسته به جوش
هوش مصنوعی: قطرهای از رنگ از لبهی ظرف نریخته و در دل خود هزار سایه و رنگ مختلف دارد، در حالی که به شکلی محکم و پیوسته در حال جوشیدن است.
همه محسوس بود ایزد و عالم معقول
غالب این زمزمه آواز نخواهد، خاموش
هوش مصنوعی: همه چیزهای قابل درک و محسوس به خداوند و جهان عقلانی وابستهاند، و این زمزمه یا صدا هرگز خاموش نخواهد شد.