برگردان به زبان ساده
نومیدی ما گردش ایام ندارد
روزی که سیه شد سحر و شام ندارد
هوش مصنوعی: ناامیدی ما هرگز پایان نمییابد، چرا که روزهایی که تاریک شدند، دیگر صبح و شب روشن نخواهند داشت.
بوسم لب دلدار و گزیدن نتوانم
نرم ست دلم حوصله کام ندارد
هوش مصنوعی: به دلدارم میرسم و بوسهای به لبانش میزنم، اما نمیتوانم عشق او را بهدست بیاورم. دل نازک من تاب تحمل ندارد.
مفرست به طوف حرم دوست نسیمی
کز نکهت گل جامه احرام ندارد
هوش مصنوعی: نسیمی بفرست به سمت حرم دوست که بوی گل دارد و لباس احرام به خود نپوشیده است.
هر ذره خاکم ز تو رقصان به هوایی ست
دیوانگی شوق سرانجام ندارد
هوش مصنوعی: هر تکه از وجود من به شوق و عشق تو میرقصد و این احساس سرانجام و پایانی ندارد.
رو تن به بلا ده که دگر بیم بلا نیست
مرغ قفسی کشمکش دام ندارد
هوش مصنوعی: بدن خود را به سختیها بسپار، زیرا دیگر از سختیها ترسی نیست. مانند پرندهای که در قفس دیگر درگیر دام نیست.
قاصد خبر آورد و همان خشک دماغم
ظرف قدحش رشحه پیغام ندارد
هوش مصنوعی: پیامآور خبر آورد، اما من که در حالت یأس و ناامیدی هستم، قادر به درک پیامش نیستم و ظرفی برای دریافت خبرش ندارم.
بی نقش وجود تو سراپای من از ضعف
چون بستر خوابست که اندام ندارد
هوش مصنوعی: وجود تو بدون تصویر و نقش، چنان مرا ضعیف کرده است که به نظر میرسد تمام بدنم مانند یک بستر خواب است که هیچ حرکتی ندارد.
گردید نشانها هدف تیر بلاها
آسایش عنقا که به جز نام ندارد
هوش مصنوعی: نشانهها به هدف تیرهای بدبختی تبدیل شدهاند و آرامش مرغ عجیبی است که فقط نامش باقی مانده است.
بلبل به چمن بنگر و پروانه به محفل
شوق ست که در وصل هم آرام ندارد
هوش مصنوعی: بلبل در میان گلها و پروانه در جمع شادمانه، نگاهی به حال و هوای عشق دارند؛ چرا که حتی در وصل و در کنار محبوب، آرامش و قرار ندارند.
تلخ ست رگ ذوق کبابی که بسوزد
زان رشک که سوز جگر خام ندارد
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی گاهی تلخ و دردناک میشود، مانند زغالهایی که از آتش سوختهاند و این سوختن به خاطر حسرت و غم است. در واقع، شعلهای که به جگر خام آسیب نمیزند، نشان میدهد که برخی دردها و حسرتها عمیقتر و تلختر از دیگران هستند.
آیا به دلت ولوله کسب هوا نیست
یا آن که سرای تو لب بام ندارد
هوش مصنوعی: آیا در دلت شور و شوقی برای جستوجوی آرزوها وجود ندارد، یا اینکه خانهات به اندازهای پر از نعمت نیست که بتوانی به بام آن بروی؟
بوسی که ربایند به مستی ز لب یار
نغزست ولی لذت دشنام ندارد
هوش مصنوعی: بوسهی شیرینی که از لب یار با شوق و سرخوشی گرفته میشود، بسیار لذتبخش است، اما آن لذتی که از دشنام و بدگویی به دست میآید، وجود ندارد.
هر رشحه به اندازه هر حوصله ریزند
میخانه توفیق خم و جام ندارد
هوش مصنوعی: در هر بار که به اندازه آمادگیات از میخانه استفاده میکنی، نمیتوانی از آن به شیوهای کامل و بیپیرایه بهرهمند شوی.
غالب که به است از غزلم مصرع استاد
بادام صفای گل بادام ندارد
هوش مصنوعی: غالب میگوید که شعر من بهتر از شعر استاد دیگری است، زیرا زیبایی و صفای گل بادام را ندارد.