برگردان به زبان ساده
تنگست دلم حوصله راز ندارد
آه از نی تیر تو که آواز ندارد
هوش مصنوعی: دل من تنگ و گرفته است و دیگر تحمل رازی را ندارد. آه، از نی تو که صدای دلخراش و نالهای ندارد.
هر چند عدو در غم عشق تو به سازست
دانی که چو ما طالع ناساز ندارد
هوش مصنوعی: هرچند که دشمنان در عشق تو ناراحت و غمگین هستند، اما بدان که هیچکس مثل ما بدشمنی ندارد.
دیگر من و اندوه نگاهی که تلف شد
گفتی که عدو حوصله آز ندارد
هوش مصنوعی: دیگر من و غم نگاههایی که از بین رفتند. تو گفتی که دشمن تحمل و صبر ندارد.
در حسن به یک گونه ادا دل نتوان بست
لعلت مزه دارد اگر اعجاز ندارد
هوش مصنوعی: در زیبایی تو نمیتوان دل را به یک شکل تسلیم کرد، زیرا لبهای تو طعمی دارد که اگر چه معجزه نیست، اما جذاب و دلپذیر است.
گستاخ زند غیر سخن با تو و شادم
مسکین سخنی از تو در آغاز ندارد
هوش مصنوعی: کسی غیر از تو جرات صحبت کردن را ندارد و من که بیچارهام، هیچ حرفی از تو در ابتدا ندارم.
تمکین برهمن دلم از کفر بگرداند
بتخانه بتی خانه برانداز ندارد
هوش مصنوعی: قلوب من به سبب تسلط معشوق، از کفر دور شد، زیرا هیچ بتخانهای نمیتواند معبودی را که خانه را نابود کند، تحمل کند.
ما ذره و او مهر همان جلوه همان دید
آیینه ما حاجت پرداز ندارد
هوش مصنوعی: ما تنها یک ذره هستیم و او همان خورشید است؛ همان جلوه و نمایی که در آینه میبینیم. ما نیازی به پردازش و توضیح بیشتر نداریم.
هر دلشده از دوست درانداز سپاسی ست
مانا که نگاه غلط انداز ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی که از دوست خود دلخور باشد، باید بداند که این محبت و دوستداشتن همیشه پايدار است و نباید به خاطر یک نگاه یا برداشت اشتباه از وفاداریاش فاصله بگیرد.
بی حیله ز خوبان نتوان چشم ستم داشت
رحم ست بر آن خسته که غماز ندارد
هوش مصنوعی: بدون فریبکاری از خوبان نمیتوان به کسی که تحت ظلم قرار گرفته، بد نگاه کرد. بر آن دل شکستهای رحم کن که هیچ پیگیری ندارد.
در عربده چشمک زند و لب گزد از ناز
تا بوسه لبم را ز طلب باز ندارد
هوش مصنوعی: دختر با ناز و عشوه، چشمک میزند و لبش را میگزد. این کارش باعث میشود که نتوانم خواستهام را نسبت به بوسیدن لبش فراموش کنم.
با خویش به هر شیوه جداگانه دچارست
پروای حریفان نظرباز ندارد
هوش مصنوعی: این شخص به روشهای مختلف با خود درگیر است و اهمیتی به نگاه رقبا نمیدهد.
کیفیت عرفی طلب از طینت غالب
جام دگران باده شیراز ندارد
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که برای رسیدن به یک حالت روحی یا عاطفی خاص، باید به ذات و خوی خود توجه کنیم. شراب شیراز، که نمادی از خوبی و لذت است، تنها از خاک و طینت خاصی به دست میآید و نمیتوان به سادگی آن را از دیگران گرفت. در واقع، هر شخص باید به ویژگیها و عناصر خاص خود رجوع کند تا به هدفش دست یابد.