برگردان به زبان ساده
بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
گویی مگر آن دل که ز من برد به او داد
هوش مصنوعی: اگر دل من به زیبایی میباخت و از دست میرفت، شاید به خاطر آن باشد که آن دل هیچگاه به من تعلق نداشت و اکنون به آن معشوق واگذار شده است.
سخته ست دل غیر وگر از ننگ نگویی
برگشتن مژگان تو گوید که چه رو داد
هوش مصنوعی: دل دیگران به خاطر ننگی که میگویند، شکسته شده است؛ اما مژههای تو خودشان گویا هستند و میگویند که چه بر سر من آمده است.
شایسته همین ما و تو بودیم که تقدیر
ما را سخن نغز و ترا روی نکو داد
هوش مصنوعی: ما و تو مستحق بودیم که تقدیر، ما را با سخنان زیبا و چهرهای نیکو مورد محبت قرار دهد.
ساقی دگرم بود به میخانه ز مسجد
می یک دو قدح بود و فریبم به سبو داد
هوش مصنوعی: ساقی جدیدی در میخانه، به جای مسجد، برایم یک یا دو لیوان شراب آورد و به فریب من آن را در کسی که ظرف شراب را دارد، ریخت.
برخیز که دلجویی من بر تو حرام ست
ای آن که ندانی خبرم زان سر کو داد
هوش مصنوعی: بلند شو، زیرا نازپروری من برای تو جایز نیست، ای کسی که نمیدانی چه سرنوشتی در آن کوچه برای من رقم خورده است.
زین ساده دلی داد که چون دید به خوابم
ترسید خود و مژده مرگم به عدو داد
هوش مصنوعی: از روی سادگی و بیخبری، وقتی که خوابم را دید، خودش ترسید و خبر مرگ من را به دشمن داد.
حسن تو به ساقیگری آیین نشناسد
مست آمد و یکبار دو ساغر ز دو سو داد
هوش مصنوعی: زیبایی تو به قدری است که هرکسی نمیتواند آن را درک کند. فردی سرمست و شیدا به سراغ تو آمد و یک بار دو جام از دو طرف به او دادند.
در گلشنم و آرم از آن روی نکو یاد
در دوزخم و خواهم از آن تندی خو داد
هوش مصنوعی: در باغ خوشبویی هستم و از زیبایی آن لذت میبرم، اما همچنین در یادهایم زخمهایی دارم که از تلخیهای زندگی مینالم.
گفتن سخن از پایه غالب نه ز هوش ست
امروز که مستم خبری خواهم ازو داد
هوش مصنوعی: امروز در حال مستی هستم و میخواهم خبری از او بگویم، اما این موضوع بیشتر به قدرت بیان و سلیقه من بستگی دارد تا به هوش یا ذکاوت.