برگردان به زبان ساده
بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
باده چون رنگ خود از شیشه به پالودن رفت
هوش مصنوعی: چقدر نگاه تو دل را ناراحت کرده که حالا دیگر نمیتوانم استراحت کنم، مانند بادهای که رنگش از شیشه بیرون رفته و تغییر کرده است.
این سفال از کف خاک جگر گرم که بود؟
دست شستیم ز صهبا که به پیمودن رفت
هوش مصنوعی: این سفال از کجا آمده است و چه کسی آن را ساخته است؟ ما دستمان را شستیم و دیگر از شراب نخوریم، زیرا به سفر رفتیم.
خیز و در دامن باد سحر آویز به عذر
گر شبت تیره به داغ مژه نگشودن رفت
هوش مصنوعی: بیدار شو و در آغوش نسیم صبح بگیر که اگر شب تو تاریک بود، به خاطر فشار خواب نمیتوانی چشمانت را باز کنی.
هر چه از گریه فشاندیم به نشمردن ریخت
هر چه از ناله رساندیم به نشنودن رفت
هوش مصنوعی: هر چیزی که از گریهمان به زمین ریخت، هیچکدام شمرده نشد و هر نالهای که زدیم، هیچکس نشنید.
ریگ در بادیه عشق روانست هنوز
تا چه ها پای در این راه به فرسودن رفت
هوش مصنوعی: در بیابان عشق، هنوز سنگریزهها در حال حرکتاند و معلوم نیست چه چیزهایی در این مسیر به نابودی خواهد رسید.
باخت از بس که زلیخا به تماشای تو رنگ
از حیا بر در زندان به گل اندودن رفت
هوش مصنوعی: زلیخا به خاطر تماشای تو آنقدر دچار شوق و هیجان شده که به جای حیا رنگش پریده و در زندان به گل اندودن مشغول است.
بر تنک مایگیم رحم، که یک عمر گناه
هم به تاراج سبکدستی بخشودن رفت
هوش مصنوعی: به دل نباید رحم کرد، زیرا در طول زندگی، اشتباهات زیادی به سادگی نادیده گرفته شدهاند.
داغ تردستی اشکم، که ز افشردن دل
هر چه در گریه فزودیم در افزودن رفت
هوش مصنوعی: اشک من نتیجه ناراحتی و درد دل است، و به هر اندازه که در گریه کنم، این درد و غم همچنان بیشتر میشود.
شستشو مشغله شوخی ابر کرم ست
دژم آن خرقه که با داغ نیالودن رفت
هوش مصنوعی: نگاهی به دنیا و مسائل آن بینداز که مانند بازی و شوخی است، در حالی که رنج و سختیهای زندگی مانند داغی است که در گذشته بر روح انسان نشسته و البته در حال حاضر دیگر آن را با خود ندارد.
مدعی خواست رود بر اثر من غالب
هر چه زو بود به سودای چو من بودن رفت
هوش مصنوعی: مدعی خواست بر من غالب شود و هرچه از من بود، به آرزوی مانند من شدن رفت.