برگردان به زبان ساده
حامل عریضه شیخ کوفی است و دشمن صوفی، با مندیل و رداء و تسبیح و عصا؛ از کربلا و نجف آمده، هدایا و تحف آورده، عزم خدمت نواب کرده و ساز جریمه و ابواب داده. هجده هزار جوارش دارد و هجده هزار سفارش میخواهد بهر وزیر و امیر و مشاور و مشیر و واعظ و خطیب و کاتب و ادیب و جمیل و جلیل که در مشکین و اردبیل است، آنجا میآیدو همه را مالش میدهد، اگرچه کاظم خان طالش باشد که در مدت عمر یک فطیر بیک فقیر نداده و یک عطا بیک گدا نکرده؛ کیسه ها پرداخته کند تاکارش پرداخته شود. کم میگوید پر میکاهد، خاک میدهد، در میخواهد.خاک خام تربت است و راه راه غربت. کنایه نمیفهمد، اشاره نمیداند. وعده بی اثر است، حواله بی ثمر. نقد میخواهد نه برات، بذل میخواهد نه زکات، تعلل بی سود و تحمل بی حاصل، در ناحیه وزارت دایره متوقع است. بکشند بیک ورق بل که یک طبق. در هر جدولش اسمی نوشته شود، مثل خان خلخال و میرطالش و صاحب مشگین و نایب اردبیل و امرای پیاده و سواره، از دهه و صده و هزاره و سرور هر عشیره و سید هر قبیله که اسبی در فسیله و خری در طویله و گاوی در رمه و بزی در گله داشته باشد.
هوش مصنوعی: حامل نامه، شیخ کوفی است و دشمن صوفی، با دستمال، ردا، تسبیح و عصا؛ از کربلا و نجف آمده و با خود هدایا و تحف دارد. او قصد خدمت به نواب را کرده و آماده جریمه و عذرخواهی است. او هجده هزار نفر را به خود وابسته کرده و هجده هزار سفارش برای وزیران، فرماندهان، مشاوران و وعاظ در مشگین و اردبیل دارد. او به آنجا میرود و همه آنها را حمایت مالی میکند، حتی اگر کاظم خان طالش باشد که هرگز به یک فقیر نان نداده و به گدا هیچ کمک نکرده است. جیبهایش پر از پول است تا کارش را راه بیندازد. او کم میگوید و بیدلیل میکاهد، درخواستی دارد و به دنبال خاک است. خاک او خام و رنگ و بوی غربت را دارد. او کنایات را نمیفهمد و اشارهها را درک نمیکند. وعدههایش بیاثر و حوالههایش بیثمر است. او فقط پول نقد میخواهد و نه برات، و همچنین بخشش را میطلبد نه زکات. تعلل و تحملش بیسود است و در ناحیه وزارت انتظار خاصی دارد. او میخواهد در هر لیستی، نامی ثبت شود، از خان خلخال، میرطالش، صاحب مشگین و دیگران، تا هر کسی که اسبی در اصطبل، خری در محوطه، گاوی در مرتع و بزی در گله داشته باشد.
اگر چنین کردید آسوده اید والا شیخ عاکف بساط است و هادم نشاط و ندیم لازم و ثقیل ساکت. پول بدهید، گول مخورید که شیخ ساکت رسیده و در کنج صامت آرمیده و شیخ سلمه الله اگر چه ساکت و صامت باشد، نعوذ بالله من مجاوره السکوت الساکت و ملازمه الثبوت الصامت.
هوش مصنوعی: اگر چنین کاری کنید راحت و آسودهاید، وگرنه شیخ عاکف در حال برپایی مراسمش است و کسی که نشاط را از بین میبرد و نیاز به کسی برای گفتگو دارد، در حالت سکوت و سنگینی به سر میبرد. هزینه بپردازید و فریب نخورید که شیخ ساکت و آرام است و در گوشهای نشسته. هرچند که شیخ سلمه الله ممکن است به نظر ساکت باشد، اما بادیدن سکوت او باید با احتیاط رفتار کرد و از نزدیکی به وضعیت ساکت و بیتحرکی پرهیز کرد.
اینها همه شوخی قلم است، فکر عطایای شیخ بایدکرد که مرد جلیل است و عازم اردبیل شده و از آنجا بمقصد اصلی یعنی خدمت ابوالانقیا میرود و ذکر عطیه شما را میکند و یکی را ده میگوید. اگر از سرکار نواب والا میگیرید مختارید و اگر از خود میدهید مختارید و اگر از عمر و زید میگیرید مختارید.
هوش مصنوعی: این جملهها در واقع اشاره به شوخی و طنز دارند. به نظر میرسد نویسنده در مورد یک شخصیت برجسته (شیخ) صحبت میکند که به سفر به اردبیل رفته است و سپس قصد دارد به مقصد اصلیاش برسد، جایی که با ابوالانقیا ملاقات خواهد کرد. او به عطایای او اشاره کرده و اینکه او به دیگران با مبالغ مختلف کمک میکند. در این متن، برای دریافت یا ارائه کمک، به انتخاب و اختیار افراد اشاره میشود.