بخش ۱۴ - شعر دوازدهم
عبدالرحیم حائری
»
مجمع الاسرار
»
بخش ۱۴ - شعر دوازدهم
در برِ یاری و به خود مشغولی
ای عجب باده نوشی و هُشیار
مستی و هستی، این چه بوالهَوسی است
بگذر از این و گرنه آن بگذار
گر تو مستی زخُم بادۀ عشق
هستیِ کفر و دین بنه به کنار
نیست شو، هم ز نیستی بگذر
ننگِ هستی ز نام خود بردار
یار، دین است و غیر او همه کفر
مؤمن این قوم، و دیگران کفّار
عارفان را چه مسجد و چه کِنِشت
ذاکران را چه سُبحه، چه زُنّاز
شیوۀ عاشقی، بَلا کِشی است
رسم معشوق نیست،جز آزار
گر جفائی کند، مکن گلهای
ور بلائی رسد، شگفت مدار
دَلق صد رنگ و خرقۀ میآلود
اَلحَذر زین و زان دو صد زِنهاز
پای از پیروی نفس بگیر سر
براهِ طلب به صدق سپار
افسرعاشقان به سر، طلب است
بر سر دیگران بود، افسار
چون گلستان ز شور عشق افتاد
زاغ بنشست بر سَریرِ هَزار
ابر بگریست بر چمن چو بدید
بر سر تختِ گل، نشیمن خار
بی گُلِ عشق گلشنِ جان بین
تو هم از ابرِ دیده، اشک ببار
طبل عشق است، اینکه میشنوی
بانگ منصور آید از سرِدار
ای رفیق این طریق، پر خطر است
چاه در راه و جاده ناهموار
تو که بی رهبر و چراغ روی
کی بجایی رسی، در این شب تار
حائری را چراغ راه بس است
نور پاک چهارده انوار
بخش ۱۳ - شعر یازدهم: این ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است:
بخش ۱۵ - شعر سیزدهم: جان به لب آمده عمریست بکار دل خویش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
مثنوی
منبع اولیه:
مهدی غفارزاده
تعداد ابیات:
18
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.