برگردان به زبان ساده
در سرم عشق تو ای یار همانست همان
در دلم حسرت دیدار همانست همان
هوش مصنوعی: در قلبم فقط عشق تو وجود دارد و در دلم تنها آرزوی دیدن تو باقی مانده است.
شعله آتش سودای تو در سر باقیست
دل سوزان شرربار همانست همان
هوش مصنوعی: شعله عشق تو هنوز در دل من روشن است و همین احساس سوزان، مانند شرر آتش در وجودم باقی مانده است.
غم و اندوه فراق تو همانست که بود
زاری دیده خونبار همانست همان
هوش مصنوعی: اندوه جدایی تو همچنان برقرار است و اشکهای چشمانم نیز همانند قبل به سختی میریزد.
در دلم صبر دگر نیست همین بود همین
جورت ای شوخ جفا کار همانست همان
هوش مصنوعی: در دلم دیگر جایی برای صبر و تحمل نیست؛ تو همینطور بازیگوش و بیرحم هستی و این رفتار تو همچنان ادامه دارد.
تیر مژگانت همان خون دلم میریزد
ستم غمزهٔ خونخوار همانست همان
هوش مصنوعی: این اشعار به احساسی از عشق و درد اشاره دارد. گوینده میگوید که نگاه معشوقش مانند تیرهای مژگان اوست که قلبش را جریحهدار میکند و هر بار که او به او نگاه میکند، عذاب و اندوهی را احساس میکند که به دلش میریزد. در واقع، غمزه و نگاه معشوقش تمام احساسات و دردهای عاطفی او را نشان میدهد و همانگونه که تیر به بدن میزند، نگاه او نیز به روحش آسیب میزند.
چشم مست تو همان راهزن دین و دلست
فتنهٔ نرگس خمار همانست همان
هوش مصنوعی: چشمهای زرق و برقدار تو، همانند دزدی است که به جان و دین انسان حملهور میشود و بلای نرگس خمار نیز دقیقا مشابه همین فتنه است.
شربت نوش دهان تو همان روح افزاست
هم دوای من بیمار همانست همان
هوش مصنوعی: شربتی که از لبت مینوشم، جانبخش است و همین شربت، درمان درد من نیز هست.
شیوهٔ ناز و تغافل که تو را بود بجاست
ستم و جور ز اغیار همانست همان
هوش مصنوعی: راه و روش ناز و بیتوجهی که تو داری، حقیقتاً سنگینی ظلم و بیانصافی از سوی دیگران را نشان میدهد.
دمبدم عشق توام رو به ترقی دارد
زانکه حسن تو در این کار همانست همان
هوش مصنوعی: هر لحظه عشق تو در دل من به شدت زیاد میشود، زیرا زیبایی تو در این کار به یکسان و بیهمتاست.
دیدهٔ فیض به وصلت نگرانست هنوز
حسرت چشم گهربار همانست همان
هوش مصنوعی: چشمان فیض همچنان به امید رسیدن به وصالت نگران هستند و حسرت دیدن زیبایی همانند قبل در دل دارند.