برگردان به زبان ساده
من آئین جدائی را نمیدانم نمیدانم
من او، او من، دو تائی را نمیدانم نمیدانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور از هم جدا شویم و نمیدانم که چه طور میتوانیم به عنوان دو نفر در کنار هم باشیم.
بود بر جان گوارا هر چه آن مَه میکند با من
وفا و بیوفائی را نمیدانم نمیدانم
هوش مصنوعی: در دل من هر چه آن ماه زیبا انجام میدهد، نقش محبت و احساس را دارد، اما من از وفاداری و بیوفایی چیزی نمیدانم و هنوز در این موضوع سردرگم هستم.
گدائی میکنم از حسن خوبان این نعیمم بس
نعیم پادشائی را نمیدانم نمیدانم
هوش مصنوعی: من از زیباییهای خوبان درخواست میکنم و این خوشی و لذت برای من کافی است. من اصلاً نمیدانم لذت پادشاهی چه حسی دارد.
بغیر از مهر مه رویان که تابد بر دل و جان بس
طریق روشنائی را نمیدانم نمیدانم
هوش مصنوعی: جز عشق و محبت کسانی که چهره زیبا دارند و تأثیر عمیق بر قلب و روح من میگذارند، من هیچ راه دیگری برای روشنایی و روشنی در زندگیام نمیشناسم.
ز گلزار رخ خوبان اگر گستاخ گل چینم
رسوم پارسائی را نمیدانم نمیدانم
هوش مصنوعی: اگر از زیباییهای دلانگیز چهره محبوبان گل بچینم، به خاطر ناآگاهیام از آداب پاکی و دیانت، در این کار هیچ شرمی نمیکنم.
نچینم خوشه خود را میزنم بر خرمن آن مه
من آئین گدائی را نمیدانم نمیدانم
هوش مصنوعی: من خوشههای خود را نمیچینم، بلکه آن را بر روی خرمن آن محبوب میزنم. من قوانین گدایی را نمیدانم و نمیفهمم.
همیشه عشق ورزم فیض با روی نکو رویان
ازیشان من رهائی را نمیدانم نمیدانم
هوش مصنوعی: من همیشه در عشق میسوزم و از زیباییهای روی دوستداران لذت میبرم، اما در این میان از راه نجات و رهایی چیزی نمیدانم.