برگردان به زبان ساده
آمدهام بدین جهان تا که ز نی شکر برم
نامدهام که از شکر قصه برم خبر برم
هوش مصنوعی: من به این دنیا آمدهام تا از نیِ شیرین و زیبا نغمهای سر دهم، نه اینکه از شیرینی قند حکایت کنم.
چیست شکر دهان او نی غم آن دهان او
این نی پر گره به هم در شکنم شکر برم
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شیرینی صحبت از کسی اشاره شده است. گوینده از طعم شیرین سخنان و یا لبان آن شخص میگوید و در عین حال از غم و رنجی که در آن چهره وجود دارد، سخن میگوید. او احساس میکند که این تضادها بسیار پیچیده و در هم تنیده هستند و به نوعی میخواهد این گرهها را بگشاید و به شیرینی آن اهمیت بیشتری بدهد.
جهد کنم در این سفر تا که ذخیره را بسی
تنگ شکر ز معدنش بر سر یکدگر برم
هوش مصنوعی: در این سفر تلاش میکنم تا بتوانم از منابع خود به خوبی بهرهبرداری کنم و به طور مناسب از هر آنچه دارم استفاده کنم.
بسته کمر به بندگی نالهکنان ز خود تهی
لب به لبش چو نی نهم از لب او شکر برم
هوش مصنوعی: با عزم و اراده به خدمت و بندگی میپردازم، در حالی که از خودم خالی و بیچیز شدهام. از لبهای او چون نی، نالهای میشنوم و از آن شیرینی میچشم.
دوست چو مغز من شود پوست بیفکنم ز خود
تا که نماید آن من بیصدفی گهر برم
هوش مصنوعی: وقتی دوستم مثل مغز من میشود، از خودم جدا میشوم و از تمام زواید و ظواهر رها میگردم، تا بتوانم ذات واقعیام را نشان دهم که مانند مروارید درون صدف است.
آمده بستهام کمر خدمت پادشاه را
تا که ز یُمنِ دولتش تاج برم کمر برم
هوش مصنوعی: من برای خدمت به پادشاه آمادهام و امیدوارم که به برکت حاکمیت او، به مقام و جایگاهی دست پیدا کنم.
سر بنهم به پای او دل بنهم برای او
جان بدهم برای او خدمت او به سر برم
هوش مصنوعی: من سر خود را به پای او میگذارم، دل خود را برای او میسپارم، جانم را برای او فدای میکنم و همهی توانم را در خدمت او قرار میدهم.
ظلمت و نور و خیر و شر هست درون یکدگر
نور کشم ز ظلمت و خیر ز شر به در برم
هوش مصنوعی: در درون هر چیزی تاریکی و روشنی، خوبی و بدی وجود دارد. من از تاریکی نور را میکشم و میخواهم خوبی را از بدی جدا کنم و از آنها بیرون بروم.
هر چه درین سرا بود جمله از آن ما بود
آمدهام که مال خود جمع کنم به در برم
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این خانه وجود داشت، همه متعلق به ما بود. من آمدهام تا اموال خود را جمعآوری کنم و آنها را به در ببرم.
دیدهٔ جان گشودهام بو که در آید از درم
تخم ولاش کشتهام تا که از او ثمر برم
هوش مصنوعی: چشمان روح خود را باز کردهام تا ببینم که آیا فرشتهای از در میآید. بذر عشق را کاشتهام تا از آن میوهای به دست آورم.
مونس و غمگسار من نیست به جز خیال او
گر نبُوَد خیال او با که دمی به سر برم
هوش مصنوعی: تنها همراه و تسکیندهندهی من خیال اوست و اگر این خیال هم نباشد، نمیتوانم حتی لحظهای به آرامش برسم.
کی بُوَد آنکه وصل او روزیِ جان من شود
بوسه زنم بر آن دهان غصه ز دل برون برم
هوش مصنوعی: کی آن روز خواهد آمد که وصال او نصیب جان من شود؟ آن وقت بر آن لبها بوسه میزنم و غم را از دل بیرون میرانم.
دوست به دست آورم نیست به هست آورم
جان که به زیر آمده باز سوی زبر برم
هوش مصنوعی: دوستی به دست نمیآورم، بلکه با جانم که به زمین افتاده است، دوباره به سمت بالا میروم.
این غزلم جواب آنکه عارف روم گفته فیض
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
هوش مصنوعی: این غزل پاسخی است به آنکه عارف روم گفته است: من با فیض و رحمت الهی آمدهام تا عشق تو را به کمال برسانم و در دل خود جای دهم.